ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

سیصدمین

این پست سیصدمین پست ماهروز است. وعده کرده بودم که در رأس هر صد پست، این نکته را یادآور شوم، در باره وبلاگ حرف بزنم و از مراجعه کنندگان محترم هم درخواست کنم که چنین کنند.

شاید قبلا هم گفته باشم که من اولین بار کار وبلاگ نویسی را در سال 1382 شروع کردم؛ به تشویق و راهنمایی دوستی وبلاگی راه انداختم به نام " اشارات ". اما کار آن وبلاگ به دلیل اشتغالات اداری فراوانی که در آن ایام داشتم، تنها با گذاشتن دو پست خاتمه یافت. دو پستی که یکی از آنها " بسم الله الرحمن الرحیم " بود و دیگری عرض تسلیت به مناسب زلزله بم. این گذشت تا سال 1386 که این بار وبلاگ " ماهروز " را به راه انداختم. خوشبختانه فرصت کافی داشتم و شرایط برای استمرار کار آن فراهم بود. نوشتن در آن وبلاگ یک سال طول کشید و کمی بیش از صد پست در آن گذاشتم. شمار مراجعه کنندگان هم اندک اندک رو به افزایش بود، اما اتفاقی ناخواسته موجب شد که آن را تعطیل کنم. دو سه ماه بعد، در آذر ماه 1387 وبلاگی با همان شکل و شمایل ماهروز با عنوان " تاریخچه " به راه انداختم. نام تاریخچه تا سال 1389 بر این وبلاگ بود تا اینکه به پیشنهاد استادم دکتر عالم زاده نام آن را تغییر دادم و دوباره همان عنوان ماهروز را بر آن نهادم. به هر حال این ماهروز خوشبختانه بر خلاف آن یکی اکنون وارد چهارمین سال حیات خود شده است. حهت اطلاع مراجعه کنندگان محترم عرض می کنم که بر اساس محاسبه ای ساده این وبلاگ تقریبا هر چهار روز یک بار به روز شده است.

خوشحالم که در این مدت، اندک اندک بر مراجعه کنندگان به ماهروز افزوده شده است. نیز خوشحالم که با همه گرفتاری ها و فراز و نشیب ها توانسته ام کار وبلاگ نویسی را استمرار دهم. این را به این دلیل می گویم که به نظر من استمرار یک کار همیشه از شروع آن مهم تر است. از بابت همه کاستی های وبلاگ از همه مراجعه کنندگان محترم عذرخواهی می کنم. خوشحال می شوم که نظرات تان را در این باره برایم بفرستید. با آرزوی موفقیت همه دوستان وبلاگی.

 

ارادتمند

عبدالرحیم قنوات

1391/2/31

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :


کاریکاتور

این روزها خبری عجیب در رسانه ها منتشر شد. خبر این بود که یک کاریکاتوریست به اتهام کشیدن تصویری از یک نماینده مجلس، محاکمه و به خوردن 25 ضربه شلاق محکوم شده است.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :


استانبول

اردی بهشت سال 1383 همراه گروهی از همکاران دانشگاهی یک هفته رفتیم ترکیه. از آن سفر ، یادداشت هایی برداشتم که بعدا تبدیل شد به سفرنامه ای (طبق معمول منتشر نشده). فکر کردم بد نباشد بخش کوتاهی از آن (مربوط به روز جمعه 18 اردی بهشت) را با حذف و  تغییراتی در این پست بگذارم.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :


هدیه روز معلم

آخرین روزهای سال گذشته بود. رفته بودم دانشکده. خلوت بود. دانشجویان لیسانس تعطیل کرده بودند، اما بعضی از دانشجویان فوق لیسانس برای استفاده از کتابخانه و انجام تکالیف درسی خود، در دانشکده بودند. چون کلاسی تشکیل نشده بود، قصد کردم زودتر برگردم. دم در خروجی برخوردم به چندتا از دانشجویان. داشتیم با هم حرف می زدیم که یکی دیگرشان هم رسید (خانم حسینی). همراه خانم حسینی پسر خردسالش نیز آمده بود دانشکده. نامش محمد امین بود. دستش مشکلی پیدا کرده بود و به گردنش آویزان بود. دلم خواست این شب عیدی از او دلجویی کنم. خم شدم و او را بوسیدم. چند دقیقه ای گفتگو کردیم و بعد هم خداحافظی. گذشت تا امروز. در کلاس امروز، خانم حسینی کاغذ لوله شده ای را که با روبانی بسته بود، آورد و گفت چون فردا روز معلم است، پسرم برایتان هدیه ای فرستاده. گفتم چیست؟ گفت تصویر شما را کشیده است. آن را باز کردم و به دانشجویان دیگر هم نشان دادم. می دانم که کودکان و هنرمندان به هر کسی این افتخار را نمی دهند که از او تصویری بکشند. به همین دلیل خوشحالم که محمد امین مخبریان به من این افتخار را داده است. نقاشی او را می گذارم در این پست و از همین جا از او تشکر می کنم.  

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :


محراب

تصویر محراب مسجد امام هادی شهر نیشابور. تزیینات به کار گرفته شده در این محراب شامل خط ثلث، خط کوفی، خط نستعلیق، گلهای ختایی، اسلیمی و مقرنس است.

برای توضیح بیشتر باید اشاره کنم که طراحی و ساخت این محراب که 12 متر مربع مساحت دارد و در ساخت آن تنها از عنصر گچ استفاده شده، توسط آقای محمدرضا عموزاد صورت گرفته است. آقای عموزاد دانشجوی رشته نقاشی دانشکده هنر نیشابور بود و طراحی و ساخت این محراب، پروژه پایان تحصیل ایشان در دوره لیسانس است که طی سالهای 1384 و 1385 آن را به انجام رسانده است. امید است در آینده از آقای عموزاده و آثار او بیشتر بشنویم.

  
نویسنده : ; ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :


بلاتشبیه

یکی از خطبه های مهم و مشهور نهج البلاغه، خطبه سوم، مشهور به خطبه شقشیه است. این خطبه ماجرایی جالب دارد؛ روزی امام علی (ع) بر منبر مسجد کوفه، با یاد حوادثی که در جریان خلافت و جانشینی پیامبر اکرم بر او گذشته بود، به سخن گفتن در این باره پرداخت؛ از کار خلیفه اول گفت و اتحاد او با خلیفه دوم در این ماجرا و مشی و مرام هریک از آنها و آنچه برخود او در این حوادث رفته بود، از آن جمله شورای تعیین خلیفه. بعد به خلیفه سوم رسید و در انتقاد از او شعله کلام را برافروخت و آنچه را در سینه داشت به صراحتی تمام بیان کرد. سخن امام که خداوندگار کلام است، اوج گرفته بود و حاضرین مات و متحیر چشم و گوش به او سپرده بودند که ناگهان مردی عراقی برخاست و بدون در نظر گرفتن فضای به وجود آمده و بی تناسب با سخنان امام (ع)، نوشته ای به دست ایشان داد. بعضی گفته اند یکی از حاضران برخاست و س‍ؤالی بی ارتباط با موضوع کلام از امام پرسید. امام نوشته را خواند یا به قولی پاسخ سؤال کننده را داد و پس از آن ناگهان خاموش شد. عبدالله عباس از ایشان درخواست کرد که کلام خود را ادامه دهد و خطبه را به پایان برساند، اما امام از این کار خودداری کرد و گفت که دیگر قادر به ادامه سخنانش نیست، او در کلامی شگفت آنچه را گفته بود "شقشقه" معرفی کرد (تلک شقشة هدرت ثم قرّت). گفته اند شقشقه پاره ای گوشت است که هنگامی که شتر به هیجان می آید از دهان او بیرون می زند و چون هیجان و التهابش فرو نشست به جای خود برمی گردد. این گونه این خطبه ناتمام شقشقیه نام گرفت. خطبه ای غرّا و کوبنده که باید آن را بارها خواند.

از یادآوری این ماجرا، قصد پرداختن به آنچه را در پست پیشین این وبلاگ گذشت دارم، بدون اینکه خدای ناکرده قصد تشبیه داشته باشم. در پست پیشین جمله ای یک سطری منسوب به سقراط آمده بود، جمله ای که شایسته است در باره آن اندیشید، خواند و نوشت. جمله ای که شیوه و روش سقراط را به خوبی بیان می کند و  هر اهل علمی را مفید است و به کار می آید. من می دانم که بسیاری از مراجعه کنندگان به ماهروز را دانشجویان یا افراد تحصیل کرده تشکیل می دهند. لذا انتظار داشتم در این باره با اظهار نظرهایی جدی، عمیق و درخور مواجه شوم، اما با رسیدن کامنت های بعضی از مراجعه کنندگان محترم، پاک ناامید شدم. در ذیل این کلام عمیق، یکی از آقا گرگه گفت و یکی از خاله سوسکه، یکی در مذمت پاچه خواری سخن گفت و آن یکی، دیگری را به آن متهم کرد. یکی سخنان متناقض نوشت و دیگری جملاتی مغلوط و آشفته، آن یکی در فضیلت هر چه به زبانت آمد هرجا و نزد هرکس بگو جمله پردازی کرد و یکی دیگر در رد این ادعا. جنگ مغلوبه شد و هلّم جرّا. من این بار بر خلاف دفعات گذشته، همه کامنت هایی را که رسیده بود، تایید کردم، تا همگان ببینیم که متاسفانه ما گاهی تا چه حد بی منطق، آشفته فکر، آشفته کلام و دارای اعتماد به نفس کاذب جلوه می کنیم و تا چه حد در به بیراه کشاندن یک گفتگوی سالم و  منطقی استادیم و تا چه حد از آموختن مطالب مفید و جدی ابا داریم و تا چه حد در هجوم و حمله به یکدیگر ماهریم و تا چه حد استعداد هدر دادن وقت و سرمایه و امکانات خود و دیگران را داریم.

قصد ادامه این سخنان ملالت آور را ندارم، فقط خدمت همه دوستان عرض می کنم که دوستان عزیز! باور کنید خوب خواندن، خوب فهمیدن، قضاوت تند و عجولانه نکردن، سخنان متناقض نگفتن، رعایت ادب، در نظر گرفتن جایگاه کلام و در یک کلام، عادلانه سخن گفتن، نفعش از آنچه ما می گوییم و می کنیم بیشتر است. همین.   

 

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها :


سوال و جواب

از سقراط پرسیدند: سوال مهم تر است یا جواب آن؟ گفت: جواب. به شرط آن که خود سوالی باشد.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها :