ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

...حالا چرا ؟

شمار قابل توجهی از روحانیون و مراجع، 220 نماینده مجلس و شمار زیادی از شخصیت های دانشگاهی و نخبگان فرهنگی اخیرا در نامه ای که به روسای قوا نوشتند، ضمن ابراز نگرانی از تخریب بافت قدیمی اطراف حرم حضرت رضا (ع) خواستار حفظ باقی مانده این بافت و احیاء بخش های تخریبی شدند.

تهیه و امضا و ارسال این نامه در نوع خود قابل تحسین و همنوایی رجال دین و سیاست و علم در این مورد خاص بسیار جالب توجه است، اما به نظر می رسد نگارش این نامه با سالها تاخیر صورت گرفته و این یعنی آن که بسیاری از فرصت ها از دست رفته است.

طرح تخریب بافت سنتی و ساخت و سازهای جدید در اطراف حرم از حدود بیست سال پیش آغاز شد و در جریان تخریب این بافت، چه بسیار مساجد و حسینیه ها و کاروانسراها و کوچه ها و منازل و گرمابه ها و ... با بولدوزر تخریب شد و جالب این که بجز از مردم ساکن در این بافت که گاه به خاطر احساس جفایی که در حق شان رفته، گله و شکایتی به گوش می رسید، دیگر صدایی از کسی بلند نشد و یا اگر شد شنیده نشد. من خود بارها در کلاس تاریخ هنراسلامی، به این موضوع انتقاد کردم؛ بارها گفتم که تخریب بناهای چندصد ساله و یا از بین بردن نام هایی با همین قدمت (نام های کوچه ها و...) چه توجیهی دارد؟

یک روز در سه راه خیام دیدم بنری تبلیغاتی زده اند برای فلان هتل که "هتل فلان مشرف بر حرم مطهر". آن روز در کلاس گفتم " مشرف بر حرم مطهر یعنی فحش، یعنی ناسزا، یعنی اسائه ادب به آرامگاه آن امام غریب" اما مگر این گلایه ها به جایی می رسید. بزرگوارانی که طرح مضرّ و غیرقابل توجیه زیرگذر دور حرم را به راه انداختند، اکنون به ویرانی بافت اطراف حرم رو آورده بودند، بولدوزرها تخریب می کردند و به جای خرابه ها آهن در زمین می کاشتند و هتل و رستوران و مغازه و این جور چیزها علم می کردند و کسی نبود بگوید آخر چرا این قدر نزدیک به حرم؟ خوب بروید دوکیلومتر آن طرف تر این کار را بکنید. به هرحال شد آنچه نمی بایست می شد و امروز واقعا معلوم نیست که بتوان کاری مفید انجام داد؛ من واقعا نمی دانم ساختمانی را که با خاک یکسان شده و به جای آن هتلی چندین طبقه سربرآورده دیگر چگونه می توان احیا کرد؟!

متاسفانه درچند دهه اخیر اتفاقاتی در اطراف حرم رضوی افتاده که در متن نامه مذکور بخوبی به تبعات منفی اجتماعی، مذهبی و فرهنگی آن اشاره شده است. ای کاش این بار این نامه گوش شنوایی پیدا کند و ای کاش واقعا بتوان کاری کرد هرچند بسیار بعید و تقریبا ناممکن است که بتوان به گذشته برگشت.نامه روحانیون عظام و اهل علم و سیاست را باید به فال نیک گرفت اما این سوال مدام ذهن مرا به خود مشغول کرده که آیا این نوشداروی بعد از مرگ سهراب نیست؟ ولی بازهم امیدوارم حتی المقدور کاری انجام شود و دامنه خرابی و ایجاد بی هویتی بیش از این گسترش پیدا نکند.

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥
تگ ها :


صبح جمعه ای دل انگیز

شعبه 2 انتشارات امام مشهد که باعنوان پردیس کتاب از چند ماه پیش فعالیت خود را آغاز کرده است، در ابتکاری بسیار خوب، ماهی یک بار، صبح جمعه، جلسات بررسی و نقد کتاب برگزار می کند. امروز 29 بهمن در پنجمین جلسه از این سلسله جلسات، کتاب هنر چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند اثر آلن دو باتن و جان آرمسترانگ، ترجمه خانم گلی امامی با حضور مترجم مورد بحث و بررسی قرار گرفت. دیگر مترجم مشهور، عبدالله کوثری، نیز در بخشی از این جلسه به بیان مطالبی در باره ادبیات پرداخت. مشتاقان مشهدی زیادی در این مجلس حضور داشتند و در پایان شماری از آنان به طرح سوالاتی و بیان نظرات خود پرداختند. من که همراه پسرم، علی، به این نشست رفته بودم، از همان اول رفتم کنار پنجره بزرگ سالن نشستم و هم از آنچه مترجم و سخنرانان و پرسشگران گفتند، لذت بردم و هم از تماشای بارانی که از آسمان می بارید و درخت و دیوار و سنگ و گیاه را می شست و تازه می کرد. صبح جمعه دل انگیزی بود.

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥
تگ ها :


خلف وعده

از آخرین پستی که در ماهروز گذاشتم، دو ماه می گذرد. وعده کرده بودم که « اندر مصائب اسباب کشی » مطلبی بنویسم. دو ماه گذشت و مشکلاتی دیگر باعث شد که نتوانم آن را بنویسم و ماهروز ماند و به روز نشد. گذشت زمان هم کار خود را کرد و اکنون دیگر آمادگی نوشتن آن پست را هم ندارم. از این بابت از همه مراجعه کنندگان پوزش می خواهم. بنابراین ماهروز کار خود را با مطالبی دیگر ادامه خواهد داد. موفق باشید و گرفتاری نداشته باشید.

  
نویسنده : ; ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩٥
تگ ها :


اسباب کشی 2

آقای علی نمازی پیام فرستاده اند که «سلام علیکم، اسباب کشی تمام نشد؟ ». باید خدمت ایشان و دوستان دیگر عرض کنم که تقریبا تمام شد. اما این کار گرفتاری هایی دارد که مسلمان نشنود کافر نبیناد. به همین دلیل پست بعدی ماهروز را اختصاص داده ام به همین موضوع، با این عنوان: « اندر مصائب اسباب کشی». منتظر باشید.

  
نویسنده : ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٥
تگ ها :


اسباب کشی

یکی دو هفته است که ماهروز به روز نشده است. از این بابت از همه مراجعه کنندگان عذرخواهی می کنم. اما دلیل این تاخیر دلیلی کاملا موجّه است: اسباب کشی. از مدت ها پیش در کش و قوس اسباب کشی بودیم. دوهفته پیش اسباب کشی کردیم اما هنوز مانده تا اوضاع مرتب شد. باور بفرمایید که " حکایت همچنان باقی است ".

  
نویسنده : ; ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ آبان ۱۳٩٥
تگ ها :


در باره معاویه و یزید

معاویه سیاستمداری زیرک بود. او در سایه اقامت و حکمرانی طولانی در شام، حمایت خلفای دوم و سوم، در اختیار داشتن ثروتی فراوان و تمسک به شیوه هایی غیراخلاقی، توانست بر خلافت اسلامی تسلط یابد و 20 سال خلافت کند (40-60ق). اما در انتصاب پسرش یزید به عنوان ولیعهد و خلیفه بعد از خود، دچار خطایی سهمگین شد. خطایی که خلافت را برای همیشه از دست بازماندگان او خارج کرد.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ مهر ۱۳٩٥
تگ ها :


طنز و تاریخ

یک بار خبرنگاری از آقای دکتر باستانی پاریزی پرسیده بود: شما چرا طنز را وارد تاریخ کرده اید و تاریخ را در قالب طنز بیان می کنید؟ ایشان پاسخ داده بودند که من طنز را وارد تاریخ نکرده ام؛ طنز در تاریخ هست فقط کافی است دقت کنید و آن را کشف کنید.

این سخن دکتر باستانی درست است و واقعیت این است که حوادث تاریخی گاه به شکلی عجیب با طنز آمیخته است. طنزی که خنده ای تلخ را بر لبان خواننده و شنونده می نشاند. مثلا آیا خنده دار نیست که جان موسس پادشاه بزرگ یک سلسله بر سر چند خربزه بر باد برود؟

ترکان دربار عباسی خلیفه را غذای شور می خوراندند، او را در آفتاب گرم بغداد می نشاندند و از رسیدن آب به او خودداری می کردند تا وقتی که از شدت تشنگی جان می داد. آیا وضع چنین خلیفه ای و کار چنان ملازمانی خنده دار نیست؟

احمدشاه کشور را ترک کرده بود، مرحوم مدرس، رحیم زاده صفوی را به پاریس فرستاد که او را به ایران برگرداند. احمدشاه نپذیرفت و گفت آیا درست است که من این باغ و بستانهای زیبا و آواز پرندگان و هوای خوب را رها کنم و بیایم شاه ایران شوم و این طرف با لرها بجنگم و آن طرف با ترک ها ستیز کنم و با ترکمن ها دربیفتم و ... براستی آیا نمی توان به حال این کشور و پادشاهش خنده سر داد؟

در انقلاب کبیر فرانسه به ملکه گفتند مردم شورش کرده اند. گفت چرا؟ گفتند: نان ندارند. گفت: خوب شیرینی بخورند. آیا وقتی این روایت تاریخی را می خوانید، می توانید جلو خنده تلخ خود را بگیرید؟

آیا کار آن شاگرد دکان پارچه فروشی که در بازار قیصریه کار می کرد و برای این که صاحب مغازه متوجه نشود او یک دستمال را گم کرده یا هدیه داده، تمام بازار را به آتش کشید، خنده دار نیست؟

یک نکته خنده دار هم از تاریخ معاصر خودمان بگویم و سخن را تمام کنم. در تمام 8 سال جنگ ما با عراق، در حالی که دو طرف بشدت با هم در نبرد بودند و از زمین و هوا و دریا آتش برسر هم می ریختند، نه کسی به عراق سفر می کرد و نه عراقی به ایران می آمد و نه حتی وساطت دولت ها و سازمانهای جهانی و منطقه ای کارگر می افتاد، آری در همین شرایط، کنسولگری های دو کشور در تهران و بغداد باز بود. البته شاید مقامات سیاسی دو کشور برای این کار توجیهی داشته باشند، ولی در دنیایی که با چند فحش و ناسزا یا حداکثر تهدیدی سفارتخانه های کشوری در کشوری دیگر تعطیل می شود، خنده دار نیست که با وجود جنگی خونین و گسترده، کنسولگری های دو طرف همچنان باز و برقرار باشد؟ ظاهر قضایا که این را می گوید.

بارها شده که حین مطالعه آثار دکتر باستانی پاریزی خندیده ام، گاهی در حد یک لبخند و گاه با صدای بلند. خداوند روح مورخ طنّاز ما را غرق رحمت خود کند.

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٥
تگ ها :