ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

دکتر باستانی و روس ها

اخیرا خبری از طریق رسانه ها پخش شد مبنی بر استفاده هواپیماهای روسی از پایگاه هوایی نوژه همدان برای حمله به نیروهای داعش. بعد از انتشار این خبر در داخل کشور اتفاقاتی افتاد:

 الف. برخی از سیاستمداران بخصوص تعدادی از نمایندگان مجلس با این موضوع مخالفت کردند.

ب. وزیر دفاع در مصاحبه یا سخنرانی اعلام کرد که " این موضوع ارتباطی به مجلس ندارد ".

ج . آقای لاریجانی، رییس مجلس، به سخن وزیر دفاع اعتراض کرد و خواستار این شد که مدیران عالی کشور " ادب حکمرانی را رعایت کنند ".

د. وزیر دفاع با ارسال نامه ای به مجلس توضیحاتی ارائه کرد و به دلجویی از نمایندگان پرداخت.

ذ. هم ایشان بلافاصله درسخنانی روس ها را به خاطر انتشار خبر استفاده هواپیماهای جنگی شان از پایگاه نوژه به " خودنمایی و بی معرفتی" توصیف کرد.

ر. در همین ایام هم خبر رسید که هواپیماهای روسی پایگاه نوژه را ترک کرده و به روسیه بازگشته اند.

البته این موضوع حتما پیچیدگی های دارد که مقامات نظامی و سیاسی کشور از آن باخبرند، ولی من در این میان یاد جمله عجیب و عمیقی از مرحوم دکتر باستانی پاریزی افتادم که آن را چند جا در آثارش تکرار کرده است و اکنون آن را از کتاب تلاش آزادی ، چاپ نهم، صفحه 282 برای شما نقل می کنم:

" مخلص چون اهل سیاست نیستم، بی موقع نمی دانم که این بی سیاستی را مرتکب شوم و بگویم:

در سیاست ایران، خطرناک ترین کارها، خود را با روسیه درانداختن است و، خطرناکتر از آن، و خیلی خطرناکتر، با روس ها ساختن ! "

 

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ شهریور ۱۳٩٥
تگ ها :


چند روزی تبریز

برای شرکت در جلساتی با حضور همکاران دانشگاه پیام نور تبریز از 19 تا 25 مرداد به شهر تبریز سفر کردم. تبریز مثل همیشه پر جنب و جوش بود و تبریزیان میهمان نواز و مؤدب و صمیمی.  حاصل جلسات بحث و گفتگو بسیار خوب بود؛ هم عقلانی و هم دلچسب. دم غروب که از درس و بحث فارغ می شدم، با دوستان قدیم و جدید تبریزی به گشت و گلا می رفتم. یعنی آنها لطف می کردند و مرا با خود می بردند. در این سفر کمتر فرصت کردم به دیدار بناهای تاریخی بروم؛ تا غروب و سرشب می رسیدیم، تعطیل شده بودند. با وجود این بعضی جاها از جمله یکی از قبرستان های قدیمی تبریز را که مدفن شماری از مشاهیر این شهر است، دیدم و متوجه شدم قبر کمال الدین بهزاد، نقاش مشهور عصر تیموری و صفوی، در تبریز است. دانشگاه هنر اسلامی را هم دیدم که در ساختمانهای زیبای یکی از کارخانه های قدیمی تبریز مستقر است. متاسفانه به دلیل پر بودن برنامه ام (از صبح تا غروب) فرصت نشد به آن سری بزنم. برای خرید کفش و سوغاتی به بازار تبریز هم رفتم. بازاریان تبریز خوشخوی و مؤدبند. هیچ وقت در آنجا بد خلقی ندیده ام؛ همچنان از این که به مغازه آنان رفته ای و احیانا چیزی خریده ای تشکر می کننند. ایام اقامت در تبریز خوش گذشت. هوای تبریز البته در این یک هفته ای که آنجا بودم، گرم بود. بسیار گرم. ولی شب و روز آخر با وزش نسیم خنکی که وزیدن گرفت، هوا عالی شد. با تقدیم احترام به تبریز و تبریزیان.

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ امرداد ۱۳٩٥
تگ ها :


و ما ادراک ما البانک ؟

دو سه روز پیش رفتم بانک ملی از حسابم پول بردارم. بعد ازین که مسوول باجه پول را تحویلم داد، گفت: 600 تومان پول خرد دارید به من بدهید؟ گفتم بله. یک هزار تومانی به او دادم. بعد یک باره برایم این سوال پیش آمد که ماجرای این 600 تومان چیست؟ به مسوول باجه گفتم: ببخشید ممکن است بفرمایید ماجرای این 600 تومان چیست؟ گفت: به دلیل این که کارت بانکی خود را از یک شعبه بانک ملی دریافت کرده اید، هربار که در شعب دیگر از حسابتان پول بردارید، بابت این کار باید 600 تومان بپردازید. خنده ام گرفت و گفتم: آقا! بهتر نیست بانک ها برای گرفتن پول از مردم راه های آبرومندانه تری پیدا کنند. کارمند بانک هم که دلش پر بود، شروع کرد به دردل کردن که آقا این کار را فقط بانک ملی آن هم در مشهد انجام می دهد و هیچ کجای ایران و استان هم رواج ندارد و بانک به حرف ما هم گوش نمی دهد و. . .

با مسوول باجه گفتیم و شنیدیم و بعد از بانک آمدم بیرون. وسط راه که برمی گشتم یک دفعه دقت کردم، دیدم یادم رفته از مسؤول باجه 400 تومان باقی مانده پولم را بگیرم. او هم فراموش کرده بود پولم را پس بدهد. برایم درسی شد که ازین پس در برابر ظلم بانک سکوت کنم و چیزی نگویم وگرنه بقیه پولم هم خواهد رفت.

ولی از اینها گذشته این بانک ها را مرحوم سیدجمال الدین اسدآبادی بهتر از همه شناخته بود که در آستانه راه افتادن بانک در ایران، در نامه ای به یکی از علما (گویا میرزای شیرازی) در باره این مؤسسه مالی نوشته بود: و ما ادراک ما البانک ( تو چه دانی که این بانک چیست ؟)

  
نویسنده : ; ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ امرداد ۱۳٩٥
تگ ها :


تکرار تاریخ !؟

جملاتی مانند « تاریخ تکرار می شود » ، « باز هم تاریخ تکرار شد» و یا برخی گزاره های مشابه را گاهی هنگام رخ دادن واقعه ای از زبان این و آن می شنویم. معمولا در این موارد، گویندگان چنین جملاتی، واقعه ای را که بعد از واقعه ای دیگر رخ داده، و به نظر آنان کاملا منطبق با واقعه قبلی است، مصداق تکرار تاریخ معرفی می کنند، اما واقعیت این است که این سخن مشهور، اصل و پایه ای ندارد و صرفا ناشی از یک خطای معرفتی است. به این دلیل که

الف. اگر یک واقعه تاریخی را اتفاقی بدانیم که به علل و دلایلی خاص، به دست فاعلانی  مشخص، در زمان و مکانی معین رخ داده است و تأثیراتی ویژه بر جای نهاده است، باید گفت امکان تکرار چنین واقعه ای هرگز وجود ندارد، زیرا در واقعه دوم، نه علتها و دلایل عینا تکرار می شوند، نه  فاعلان واقعه پیشین حضور دارند، نه زمان حادثه، زمان واقعه قبلی است و نه معمولا مکان واقعه اول، کاملا دست نخورده باقی مانده است. مسلما کمیت و کیفیت تأثیرات دو واقعه نیز نمی توانند مانند هم باشند.

ب. نکته دوم اینکه حکم دادن به تکرار واقعه ای تاریخی، مستلزم این است که قائلین به آن ادعا کنند؛ حقیقت واقعه اول و دوم را کاملا دریافته اند و مقایسه کامل آنها با هم نشان داده است که این دو واقعه از هر نظر منطبق برهم هستند. اما این ادعایی است که هیچ مورخی (به معنی دقیق کلمه) گستاخی مطرح کردن آن را ندارد. زیرا درک تمامی ابعاد یک واقعه تاریخی نه منطقا و نه در عمل  ممکن نیست .

 اما ظاهرا آنچه منجر به صدور چنین جملات و ادعاهایی می شود، تنها مشابهت هایی است که گاه میان دو واقعه وجود دارد. این مشابهت ها ممکن است کم نباشند، ولی هیچ گاه بیشتر از تفاوتهای موجود میان آن دو واقعه نیستند. نتیجه آن که  این تنها نوعی ساده اندیشی است که از وجود شباهتهایی کلی  میان دو واقعه، چنین نتیجه گرفته شود که واقعه دوم تکرار واقعه اول است.

  
نویسنده : ; ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٥
تگ ها :


علم !؟

از سقراط پرسیدند: چرا محصلان آتن به آموختن علم رغبتی نشان نمی دهند؟ پاسخ داد: « مطمئن هستید آنچه بر آنها عرضه می شود علم است؟»

  
نویسنده : ; ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ تیر ۱۳٩٥
تگ ها :


« بیش از حد تاریخ داشتن »!

یادم می آید سالها پیش نوشته ای از دکتر شریعتی می خواندم به نام « چهار زندان انسان ». شریعتی گفته بود؛ افکار و اعمال آدمی در چهارچوب چهار جبر  تحقق می یابد که عبارت اند از: « جبر طبیعت »، « جبر جامعه »، « جبر خویشتن » و سرانجام « جبر تاریخ».

یعنی یکی از اموری که تأثیری گسترده بر افکار و اعمال ما باقی می گذارد، تاریخ ماست. این تاریخ هم می تواند « تاریخ به معنی وقایع گذشته » باشد و هم « تاریخ به معنی گزارش های این وقایع ». یعنی هم حوادث تاریخی و هم آثار و کتب تاریخی، هر دو در شکل دادن به افکار و اعمال ما نقش دارند. این نقش البته می تواند مثبت و یا منفی باشد. به هر حال واقعه و یا مجموعه ای از وقایع تاریخی مناسب، و نیز گزارش های تاریخی درست و صحیح، می توانند تأثیری درست بر اندیشه و اعمال آدمیان باقی بگذارند و از آن سو وقایع ناگوار و یا آثار تاریخی نادرست نیز می تواند منجر به شکل گیری افکار و رفتار نامناسب در میان افراد و اجتماعات گردد.

به نظر می رسد یکی از مشکلاتی که گاه در این مسیر بروز می کند، « بیش از حد تاریخ داشتن » است. بیش از حد تاریخ داشتن، یعنی فرد یا قوم و گروهی که دارای تاریخی عظیم و گسترده باشد، گاهی در مواجهه با آن، در آن غرق می شود، و حیران و سرگردان باقی می ماند. باز هم از این نظر فرقی میان « تاریخ به عنوان واقعه » و « تاریخ به عنوان روایت » وجود ندارد؛ ملتی که هزاران سال تاریخ دارد و هزاران کتاب تاریخی، علاوه بر اینکه شخصیت و روش و منش او، خود به خود محصول و نتیجه این تاریخ است،‌ بخش عمده ای از ذهن و ضمیر و وقت و انرژی خود را نیز صرف مراجعه به آن می کند،‌ و این فی نفسه می تواند، او را از حال و روز خود، غافل کند. اگر بر این وضعیت، احساس خودشیفتگی تاریخی را و تفاخر به هر آنچه متعلق به گذشته است، بیفزاییم، نتیجه بسیار هولناک خواهد بود؛ مردمی را تصور کنید که مرتب به گذشته خود چشم داشته باشند و تمامی این گذشته را نیز تقدیس و به آن افتخار کنند. حدس زدن سرنوشت این قوم، به نظر کاری دشوار نمی آید. چنین مردمی بخش عمده ای از وقت و انرژی خود را صرف گذشته می کنند، عمده فکر و اندیشه شان را با نگاه به گذشته کسب می کنند و ایده و توش و توان چندانی برای تدبیر مناسب امور جاری، برایشان باقی نخواهد ماند.

ممکن است گفته شود؛ در قبال صرف این نیرو، تجارب و عبرت هایی به دست این قوم خواهد افتاد که برای امروز و آینده آنان مفید و مؤثر است. در درستی این ادعا تردیدی نیست و هیچ فرد یا قومی نیست که از  خواندن و شناخت تاریخ خود و حتی اقوام دیگر درسی نیاموزد و بهره ای نبرد،‌ اما در این باره نکاتی دیگر نیز وجود دارد و نظرات یکسان نیست: گروهی معتقدند؛ تاریخ بشر نشان داده است که آدمیان از گذشته، چندان درس و عبرتی نمی گیرند، یا اگر بخواهیم دقیق تر سخن بگوییم، درس ها و عبرت هایی می آموزند اما آنها را در عمل به کار نمی بندند. شاهد این ادعا آنکه انسانها در طول تاریخ با وجود علم و آگاهی نسبت به تبعات زیانبار بسیاری از وقایع، از تکرار آنها خودداری نکرده اند. ثانیا باید توجه داشت که بسیاری از این درس ها و عبرت ها را با مدد جستن از عقل و نگاه عمیق به حوادث جاری نیز می توان گرفت. بر اساس چنین دیدگاهی، بیش از حد تاریخ داشتن و مراجعه مکرر به آثار تاریخی، گاه نه تنها مفید نیست، بلکه از این نظر که آدمی و یا یک قوم و جامعه را از حال و آینده خود غافل می کند، می تواند یک آسیب نیز تلقی گردد.

  
نویسنده : ; ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ خرداد ۱۳٩٥
تگ ها :


روزگار قریب؛ یک پست تکراری

چند سال پیش، کارگردان مشهور سینما،‌ کیانوش عیاری، سریالی ساخت به نام «روزگار قریب». این سریال به نمایش زندگی پزشک مشهور، متخصص و متعهد، دکتر محمد قریب، پرداخته بود. در طی چند سال گذشته، این سریال چند بار دیگر از شبکه های مختلف تلویزیون پخش شد و هم اکنون نیز از یکی از شبکه های تلویزیون در حال پخش مجدد است.

 

یکی از قسمت های این سریال که هفته گذشته پخش شد، به ماجرای امضاء و انتشار بیانیه ای توسط دوازده تن از استادان دانشگاه تهران علیه لایحه عقد قرارداد با کنسرسیوم نفتی و ماجراهای پس از آن می پردازد. ماجرا از این قرار است که پس از کودتای 28 مرداد 1332، وقتی دولت کودتا، لایحه عقد قرارداد با کنسرسیوم نفتی را به مجلس شورای ملی پیشنهاد داد، دوازده تن از استادان دانشگاه تهران بیانیه ای منتشر کردند. آنان در این بیانیه لایحه پیشنهادی را به ضرر منافع ملت ایران دانسته و کودتای 28مرداد را صحنه سازی اعلام کردند که در جریان آن، خارجیان دولت ملی دکتر مصدق را ساقط کرده و دولت دست نشانده خود را بر سر کار آوردند. مشهورترین امضاء کنندگان نامه عبارت بودند از دکتر عبدالله معظمی، دکتر یدالله سحابی، مهندس مهدی بازرگان، دکتر سنجابی، مهندس حسیبی، دکتر عابدی، دکتر محمد قریب و... . شاه به نخست وزیر کودتا دستور داده بود؛ به رئیس دانشگاه تهران، دکتر علی اکبر سیاسی، ابلاغ کند که این دوازده تن باید از دانشگاه اخراج شوند. دکتر سیاسی کوشید تا با شیوه ای کدخدا منشانه غائله را فیصله دهد. او از این دوازده تن خواست تا صورت مجلسی تنظیم کنند مبنی بر این که سوءتفاهمی رخ داده و آنان قصد اهانت به مقامات بالا را نداشته اند. دکتر سیاسی با زحمت بسیار موفق شد استادان را قانع کند که این صورت مجلس را بنویسند و امضاء کنند. اما شاه صورت مجلس را نپذیرفت و به رغم مخالفت دکتر سیاسی که گفته بود «من اگر دستم را قطع کنند با ابلاغ اخراج این استادان موافقت نخواهم کرد»، توسط وزیر فرهنگ وقت، این گروه را از دانشگاه اخراج کرد. البته بعدها این اساتید را - بجز دکتر معظمی - به دانشگاه برگرداندند.

از این واقعه تاریخی یک گزارش دست اول در دست است. گزارشی که دکتر علی اکبر سیاسی در کتاب خاطرات خود با عنوان گزارش یک زندگی در صفحات 250 تا 253 آورده است و کیانوش عیاری در ساخت این قسمت از سریال روزگار قریب، به همین صفحات کتاب دکتر سیاسی اتکاء کرده و حتی بسیاری از دیالوگ های آن، عینا همان جملاتی است که ایشان در صفحات مزبور  نوشته است.

آنگونه که دکتر سیاسی نوشته و در سریال روزگار قریب هم نشان داده می شود، نخست وزیر وقت، سپهد زاهدی، تلفنی دکتر سیاسی را به دفترش فرا می خواند. در آنجا بیانیه دوازده استاد را به وی نشان می دهد و دستور شاه مبنی بر اخراج آنان را ابلاغ می کند. دکتر سیاسی بیانیه را می خواند و از زاهدی برای بررسی موضوع، دو روز وقت می خواهد. به دانشگاه می آید و اساتید را دعوت می کند که فردای آن روز در دفترش حاضر شوند. در آن جلسه میان دکتر سیاسی و اساتید گفتگوی مفصلی در می گیرد. سرانجام دکتر سیاسی پیشنهاد تنظیم صورت مجلسی را می دهد که ذکر آن گذشت.

تا اینجا، روایت کیانوش عیاری در سریال روزگار قریب، با خاطرات دکتر علی اکبر سیاسی منطبق است. اما آن چه در پایان ماجرا در خصوص تنظیم صورت مجلس اتفاق می افتد، حاوی یک تحریف آشکار تاریخی است که سازنده فیلم صورت داده است. در سریال روزگار قریب چنین نمایش داده می شود که به محض اینکه دکتر سیاسی پیشنهاد تنظیم صورت مجلس را می دهد، اولین کسی که با این کار اعلام موافقت می کند، مهندس مهدی بازرگان است. بازرگان بلافاصله این پیشنهاد را می پذیرد و در پاسخ اعتراض دکتر قریب، می گوید که جز این چاره ای باقی نمانده است و سپس از دکتر سیاسی می پرسد که در این صورت مجلس چه باید نوشت؟ اما واقعیت چیزی خلاف این بوده است و این واقعیت را اتفاقا دکتر علی اکبر سیاسی، یعنی منبع اصلی کارگردان در ساخت این قسمت سریال، بروشنی توضیح داده است. دکتر سیاسی در باره تنظیم صورت مجلس آورده است:

«این صورت مجلس به زحمت فراوان تهیه شد. روی هر کلمه آن بحث و گفتگو می شد. کسی که در این باب از همه سخت گیرتر بود مهندس بازرگان بود» (ص 251-252).

استفاده کارگردان روزگار قریب از همین صفحات کتاب دکتر سیاسی، این احتمال که وی این جملات را ندیده باشد، منتفی می سازد. بنابراین راهی باقی نمی ماند مگر اینکه به صراحت بگوییم: کارگردان روزگار قریب، به رغم گزارش صریح دکتر سیاسی که چهره ای سخت و سازش ناپذیر از مهندس بازرگان ارائه داده است، به یک تحریف تاریخی دست زده و بازرگان را عنصری سست و سازش کار معرفی کرده است.

انجام چنین تحریفاتی در منابع و آثار تاریخی البته بی سابقه نیست و در دوره های مختلف روی داده و حتما باز هم رخ خواهد داد. تفاوت قصه در این است که در روزگاران دور، به دلیل محدودیت منابع، انحصاری بودن آنها و عوامل دیگر، می شد چنین کارهایی مرتکب شد بدون اینکه قضیه روشن شود. در آن فضا و شرایط، تحریفات تاریخی رخ می داد، منتشر می شد، باور می شد و باقی می ماند. اما در این روزگار قریب، به دلیل کثرت و تنوع منابع و انحصاری نبودن آنها و نیز بالا رفتن سطح سواد و آگاهی های تخصصی و عمومی و فراهم بودن امکان انتشار مطالب برای همگان، این قبیل تحریفات بسیار زود روشن می شوند و شانسی برای باقی ماندن نمی یابند.

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٥
تگ ها :