ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

اسباب کشی

یکی دو هفته است که ماهروز به روز نشده است. از این بابت از همه مراجعه کنندگان عذرخواهی می کنم. اما دلیل این تاخیر دلیلی کاملا موجّه است: اسباب کشی. از مدت ها پیش در کش و قوس اسباب کشی بودیم. دوهفته پیش اسباب کشی کردیم اما هنوز مانده تا اوضاع مرتب شد. باور بفرمایید که " حکایت همچنان باقی است ".

  
نویسنده : ; ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ آبان ۱۳٩٥
تگ ها :


در باره معاویه و یزید

معاویه سیاستمداری زیرک بود. او در سایه اقامت و حکمرانی طولانی در شام، حمایت خلفای دوم و سوم، در اختیار داشتن ثروتی فراوان و تمسک به شیوه هایی غیراخلاقی، توانست بر خلافت اسلامی تسلط یابد و 20 سال خلافت کند (40-60ق). اما در انتصاب پسرش یزید به عنوان ولیعهد و خلیفه بعد از خود، دچار خطایی سهمگین شد. خطایی که خلافت را برای همیشه از دست بازماندگان او خارج کرد.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ مهر ۱۳٩٥
تگ ها :


طنز و تاریخ

یک بار خبرنگاری از آقای دکتر باستانی پاریزی پرسیده بود: شما چرا طنز را وارد تاریخ کرده اید و تاریخ را در قالب طنز بیان می کنید؟ ایشان پاسخ داده بودند که من طنز را وارد تاریخ نکرده ام؛ طنز در تاریخ هست فقط کافی است دقت کنید و آن را کشف کنید.

این سخن دکتر باستانی درست است و واقعیت این است که حوادث تاریخی گاه به شکلی عجیب با طنز آمیخته است. طنزی که خنده ای تلخ را بر لبان خواننده و شنونده می نشاند. مثلا آیا خنده دار نیست که جان موسس پادشاه بزرگ یک سلسله بر سر چند خربزه بر باد برود؟

ترکان دربار عباسی خلیفه را غذای شور می خوراندند، او را در آفتاب گرم بغداد می نشاندند و از رسیدن آب به او خودداری می کردند تا وقتی که از شدت تشنگی جان می داد. آیا وضع چنین خلیفه ای و کار چنان ملازمانی خنده دار نیست؟

احمدشاه کشور را ترک کرده بود، مرحوم مدرس، رحیم زاده صفوی را به پاریس فرستاد که او را به ایران برگرداند. احمدشاه نپذیرفت و گفت آیا درست است که من این باغ و بستانهای زیبا و آواز پرندگان و هوای خوب را رها کنم و بیایم شاه ایران شوم و این طرف با لرها بجنگم و آن طرف با ترک ها ستیز کنم و با ترکمن ها دربیفتم و ... براستی آیا نمی توان به حال این کشور و پادشاهش خنده سر داد؟

در انقلاب کبیر فرانسه به ملکه گفتند مردم شورش کرده اند. گفت چرا؟ گفتند: نان ندارند. گفت: خوب شیرینی بخورند. آیا وقتی این روایت تاریخی را می خوانید، می توانید جلو خنده تلخ خود را بگیرید؟

آیا کار آن شاگرد دکان پارچه فروشی که در بازار قیصریه کار می کرد و برای این که صاحب مغازه متوجه نشود او یک دستمال را گم کرده یا هدیه داده، تمام بازار را به آتش کشید، خنده دار نیست؟

یک نکته خنده دار هم از تاریخ معاصر خودمان بگویم و سخن را تمام کنم. در تمام 8 سال جنگ ما با عراق، در حالی که دو طرف بشدت با هم در نبرد بودند و از زمین و هوا و دریا آتش برسر هم می ریختند، نه کسی به عراق سفر می کرد و نه عراقی به ایران می آمد و نه حتی وساطت دولت ها و سازمانهای جهانی و منطقه ای کارگر می افتاد، آری در همین شرایط، کنسولگری های دو کشور در تهران و بغداد باز بود. البته شاید مقامات سیاسی دو کشور برای این کار توجیهی داشته باشند، ولی در دنیایی که با چند فحش و ناسزا یا حداکثر تهدیدی سفارتخانه های کشوری در کشوری دیگر تعطیل می شود، خنده دار نیست که با وجود جنگی خونین و گسترده، کنسولگری های دو طرف همچنان باز و برقرار باشد؟ ظاهر قضایا که این را می گوید.

بارها شده که حین مطالعه آثار دکتر باستانی پاریزی خندیده ام، گاهی در حد یک لبخند و گاه با صدای بلند. خداوند روح مورخ طنّاز ما را غرق رحمت خود کند.

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٥
تگ ها :


«...طرحی نو دراندازیم»

گاهی که فرصتی دست می دهد و برای بیان تاریخ در جمع همکاران دانشگاهی که در رشته های دیگر به فعالیت مشغول اند حاضر می شوم و یا احیانا برای انجام سخنرانی های عمومی به جایی می روم، از علاقه شگفت مخاطبان به تاریخ شگفت زده می شوم. آنچه قابل تشخیص است این است که مخاطبان عمومی یا متخصصان غیر تاریخی، علاقه ای بسیار بیشتر از دانشجویان تاریخ به این مباحث نشان می دهند. در بحث شرکت می کنند، نقد می کنند، نظر می دهند. بحث ها بالا می گیرد و انسان از بودن در چنین فضایی لذت می برد. این وضعیت اصلا قابل مقایسه با کلاس های سوت و کور تاریخ در دانشگاه ها نیست. کلاس هایی که دانشجویان آن را باید به زور حضور و غیاب و نمره و این جور چیزها سر کلاس ها آورد و نتیجه اش هم تربیت کسانی است که بعد از چند سال همان چیزهایی را که خوانده اند و امتحان داده اند، به یاد نمی آورند.

عوامل و دلایل این موضوع بسیار است و فعلا مورد بحث ما نیست. اما مهم یادآوری این نکته به اساتید و پژوهشگران تاریخ است که این ظرفیت و قابلیت مخاطبان عمومی را نادیده گرفته و کار خود را منحصر به  کلاس هایی کرده اند که نتیجه بخشی آنها بسیار کمتر از انتظار است.

به نظرم وقت آن رسیده که مورخان و اساتید و پژوهشگران تاریخ به این ظرفیت عظیم توجه کنند و برای آموزش تاریخ به مخاطبان عمومی اندیشه کنند و طرحی دراندازند. تاریخ دانشگاهی در همه جای دنیا رشته ای بسیار مهم و فاخر در محیط های آکادمیک است و در کشور ما همین نیز گونه است، اما هر جامعه نیازها و اقتضائات خاص خویش را دارد که نباید آن را نادیده گرفت. فراموش نکنیم که اگر پاسخ مناسبی توسط اساتید و پژوهشگران متخصص در تاریخ به این نیازها داده نشود، افراد غیرمتخصص این فرصت را پیدا می کنند که با سخنانی سطحی و گزاره هایی نادرست و مبالغه آمیز - در باره همه چیز و همه کس - پاسخ کاذبی به این نیازها بدهند. همان که امروز در جامعه ما به وفور دیده و شنیده می شود.

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ شهریور ۱۳٩٥
تگ ها :


دکتر باستانی و روس ها

اخیرا خبری از طریق رسانه ها پخش شد مبنی بر استفاده هواپیماهای روسی از پایگاه هوایی نوژه همدان برای حمله به نیروهای داعش. بعد از انتشار این خبر در داخل کشور اتفاقاتی افتاد:

 الف. برخی از سیاستمداران بخصوص تعدادی از نمایندگان مجلس با این موضوع مخالفت کردند.

ب. وزیر دفاع در مصاحبه یا سخنرانی اعلام کرد که " این موضوع ارتباطی به مجلس ندارد ".

ج . آقای لاریجانی، رییس مجلس، به سخن وزیر دفاع اعتراض کرد و خواستار این شد که مدیران عالی کشور " ادب حکمرانی را رعایت کنند ".

د. وزیر دفاع با ارسال نامه ای به مجلس توضیحاتی ارائه کرد و به دلجویی از نمایندگان پرداخت.

ذ. هم ایشان بلافاصله درسخنانی روس ها را به خاطر انتشار خبر استفاده هواپیماهای جنگی شان از پایگاه نوژه به " خودنمایی و بی معرفتی" توصیف کرد.

ر. در همین ایام هم خبر رسید که هواپیماهای روسی پایگاه نوژه را ترک کرده و به روسیه بازگشته اند.

البته این موضوع حتما پیچیدگی های دارد که مقامات نظامی و سیاسی کشور از آن باخبرند، ولی من در این میان یاد جمله عجیب و عمیقی از مرحوم دکتر باستانی پاریزی افتادم که آن را چند جا در آثارش تکرار کرده است و اکنون آن را از کتاب تلاش آزادی ، چاپ نهم، صفحه 282 برای شما نقل می کنم:

" مخلص چون اهل سیاست نیستم، بی موقع نمی دانم که این بی سیاستی را مرتکب شوم و بگویم:

در سیاست ایران، خطرناک ترین کارها، خود را با روسیه درانداختن است و، خطرناکتر از آن، و خیلی خطرناکتر، با روس ها ساختن ! "

 

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ شهریور ۱۳٩٥
تگ ها :


چند روزی تبریز

برای شرکت در جلساتی با حضور همکاران دانشگاه پیام نور تبریز از 19 تا 25 مرداد به شهر تبریز سفر کردم. تبریز مثل همیشه پر جنب و جوش بود و تبریزیان میهمان نواز و مؤدب و صمیمی.  حاصل جلسات بحث و گفتگو بسیار خوب بود؛ هم عقلانی و هم دلچسب. دم غروب که از درس و بحث فارغ می شدم، با دوستان قدیم و جدید تبریزی به گشت و گلا می رفتم. یعنی آنها لطف می کردند و مرا با خود می بردند. در این سفر کمتر فرصت کردم به دیدار بناهای تاریخی بروم؛ تا غروب و سرشب می رسیدیم، تعطیل شده بودند. با وجود این بعضی جاها از جمله یکی از قبرستان های قدیمی تبریز را که مدفن شماری از مشاهیر این شهر است، دیدم و متوجه شدم قبر کمال الدین بهزاد، نقاش مشهور عصر تیموری و صفوی، در تبریز است. دانشگاه هنر اسلامی را هم دیدم که در ساختمانهای زیبای یکی از کارخانه های قدیمی تبریز مستقر است. متاسفانه به دلیل پر بودن برنامه ام (از صبح تا غروب) فرصت نشد به آن سری بزنم. برای خرید کفش و سوغاتی به بازار تبریز هم رفتم. بازاریان تبریز خوشخوی و مؤدبند. هیچ وقت در آنجا بد خلقی ندیده ام؛ همچنان از این که به مغازه آنان رفته ای و احیانا چیزی خریده ای تشکر می کننند. ایام اقامت در تبریز خوش گذشت. هوای تبریز البته در این یک هفته ای که آنجا بودم، گرم بود. بسیار گرم. ولی شب و روز آخر با وزش نسیم خنکی که وزیدن گرفت، هوا عالی شد. با تقدیم احترام به تبریز و تبریزیان.

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ امرداد ۱۳٩٥
تگ ها :


و ما ادراک ما البانک ؟

دو سه روز پیش رفتم بانک ملی از حسابم پول بردارم. بعد ازین که مسوول باجه پول را تحویلم داد، گفت: 600 تومان پول خرد دارید به من بدهید؟ گفتم بله. یک هزار تومانی به او دادم. بعد یک باره برایم این سوال پیش آمد که ماجرای این 600 تومان چیست؟ به مسوول باجه گفتم: ببخشید ممکن است بفرمایید ماجرای این 600 تومان چیست؟ گفت: به دلیل این که کارت بانکی خود را از یک شعبه بانک ملی دریافت کرده اید، هربار که در شعب دیگر از حسابتان پول بردارید، بابت این کار باید 600 تومان بپردازید. خنده ام گرفت و گفتم: آقا! بهتر نیست بانک ها برای گرفتن پول از مردم راه های آبرومندانه تری پیدا کنند. کارمند بانک هم که دلش پر بود، شروع کرد به دردل کردن که آقا این کار را فقط بانک ملی آن هم در مشهد انجام می دهد و هیچ کجای ایران و استان هم رواج ندارد و بانک به حرف ما هم گوش نمی دهد و. . .

با مسوول باجه گفتیم و شنیدیم و بعد از بانک آمدم بیرون. وسط راه که برمی گشتم یک دفعه دقت کردم، دیدم یادم رفته از مسؤول باجه 400 تومان باقی مانده پولم را بگیرم. او هم فراموش کرده بود پولم را پس بدهد. برایم درسی شد که ازین پس در برابر ظلم بانک سکوت کنم و چیزی نگویم وگرنه بقیه پولم هم خواهد رفت.

ولی از اینها گذشته این بانک ها را مرحوم سیدجمال الدین اسدآبادی بهتر از همه شناخته بود که در آستانه راه افتادن بانک در ایران، در نامه ای به یکی از علما (گویا میرزای شیرازی) در باره این مؤسسه مالی نوشته بود: و ما ادراک ما البانک ( تو چه دانی که این بانک چیست ؟)

  
نویسنده : ; ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ امرداد ۱۳٩٥
تگ ها :