ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

پاسخ دهید

«چه کسی می تواند در حال خواندن متنی تاریخی با اطمینان بگوید که این گزاره در تطابق کامل با امر واقعی و عینی است؟»

 

رساله ی تاریخ، بابک احمدی، ص 54

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩٦
تگ ها :


... نمی ارزد

ایام تعطیلات فرصت خوبی است برای سینما رفتن. ما این کار را معمولا خانوادگی انجام می دهیم. دیروز، در اولین روز سال جدید، رفتیم به تماشای فیلم گشت ارشاد 2 که سینما هویزه آن را اکران می کند. من چند سال پیش گشت ارشاد 1 را دیده بودم، نه در سینما بلکه در اتوبوسی که با آن از رشت به مشهد می آمدیم. فیلم را دیدم و به نظرم فیلم خوبی رسید. اما آنچه امروز در سینما هویزه دیدم، به دلم نچسبید.

اولا که اصلا معلوم نبود چرا نام فیلم گشت ارشاد 2 است. واقعیت این است که اگرچه فیلم ادامه سرنوشت آدم های گشت ارشاد1 است، اما هرچه هست گشت ارشاد نیست.  

نکته دوم این که فیلم نه فیلمنامه خوبی دارد، نه فیلمبرداری مهمی، نه دارای داستانی قوی و منسجم است و نه از بازیهای برجسته ای برخوردار است و به قول طلاب هلمّ جرّا.  

سوم این که به جای اینها همه، کارگردان محترم بسنده کرده است به تعدادی شوخی های کلامی و شماری شعارهای تند. اینچنین فیلم در حد یک بیانیه اجتماعی تنزل پیدا کرده است. البته شوخی های کلامی فیلم کم و بیش جذاب است و بیننده را خندانده و حتی گاهی به کف زدن وادار می کند.

ختم کلام این که گشت ارشاد 2 فیلم بااهمیتی نیست؛ فیلمی کاملا پیش پا افتاده و معمولی است و به نظرمن به یک بار دیدن هم نمی ارزد.

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩٦
تگ ها :


سالی که گذشت...

سال 1395 هجری خورشیدی سپری شد. این سال هم همانند سالهای پیش برای همگان قرین شادی ها و غم ها، فرازها و فرودها و کامیابی ها و ناکامی ها بود. برای ماهروز اما سالی 95 در کل سال خوبی نبود. گرفتاری های شخصی و مشکلاتی که پیش آمد اجازه نداد که ماهروز مرتب و منظم به روز شود. این وضع در نیمه دوم سال شدت گرفت و از تعداد پست های ماهروز کاست اما خوشبختانه با نزدیک شدن به پایان سال اوضاع بهتر شد و فرصت و فراغت بیشتری برای به روز کردن آن فراهم آمد.

ماهروز در آذرماه 1386 به راه افتاد و اکنون در آستانه رسیدن به دهمین سال فعالیت خویش است. دوستان و مراجعه کنندگانی دارد نه چندان زیاد اما خوب و باوفا. من دست این دوستان را می فشارم، از تاخیرها پوزش می طلبم و امیدوارم در سال 1396 مرتب و نو به نو در خدمت شان باشم.

  

شاد باشید

ارادتمند

عبدالرحیم قنوات

27 اسفند 1395

 

  
نویسنده : ; ساعت ٤:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٥
تگ ها :


نقص فنی

ماهروز دیروز به دلیل یک نقص فنی در سیستم پرشین بلاگ، به روز نشد. انشاءالله بزودی پست جدیدی خواهم نوشت. موفق باشید.

  
نویسنده : ; ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٥
تگ ها :


هنرمندان و تاریخ

انجمن علمی دانشجویان گروه تاریخ و تمدن اسلامی قرار است این هفته، روز دوشنبه 16 اسفند ساعت 12 – 14 نشستی برگزار کند با عنوان « تاریخ از دریچه داستان ». قرار است در این جلسه من در باره «مرز داستان و تاریخ» و دکتر گوهری در باره «ضرورت های داستان خوانی برای دانشجویان تاریخ » سخن بگوییم و در انتها نیز داستان تاریخی سرخ و سفید اثر آقای یزدانی خرم توسط آقای فرهاد حاجری، دانشجوی دوره دکتری، معرفی و نقد شود. به این بهانه نوشته ای قدیمی را که با این موضوع نسبتی دارد، در این پست آورده ام.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٥
تگ ها :


...حالا چرا ؟

شمار قابل توجهی از روحانیون و مراجع، 220 نماینده مجلس و شمار زیادی از شخصیت های دانشگاهی و نخبگان فرهنگی اخیرا در نامه ای که به روسای قوا نوشتند، ضمن ابراز نگرانی از تخریب بافت قدیمی اطراف حرم حضرت رضا (ع) خواستار حفظ باقی مانده این بافت و احیاء بخش های تخریبی شدند.

تهیه و امضا و ارسال این نامه در نوع خود قابل تحسین و همنوایی رجال دین و سیاست و علم در این مورد خاص بسیار جالب توجه است، اما به نظر می رسد نگارش این نامه با سالها تاخیر صورت گرفته و این یعنی آن که بسیاری از فرصت ها از دست رفته است.

طرح تخریب بافت سنتی و ساخت و سازهای جدید در اطراف حرم از حدود بیست سال پیش آغاز شد و در جریان تخریب این بافت، چه بسیار مساجد و حسینیه ها و کاروانسراها و کوچه ها و منازل و گرمابه ها و ... با بولدوزر تخریب شد و جالب این که بجز از مردم ساکن در این بافت که گاه به خاطر احساس جفایی که در حق شان رفته، گله و شکایتی به گوش می رسید، دیگر صدایی از کسی بلند نشد و یا اگر شد شنیده نشد. من خود بارها در کلاس تاریخ هنراسلامی، به این موضوع انتقاد کردم؛ بارها گفتم که تخریب بناهای چندصد ساله و یا از بین بردن نام هایی با همین قدمت (نام های کوچه ها و...) چه توجیهی دارد؟

یک روز در سه راه خیام دیدم بنری تبلیغاتی زده اند برای فلان هتل که "هتل فلان مشرف بر حرم مطهر". آن روز در کلاس گفتم " مشرف بر حرم مطهر یعنی فحش، یعنی ناسزا، یعنی اسائه ادب به آرامگاه آن امام غریب" اما مگر این گلایه ها به جایی می رسید. بزرگوارانی که طرح مضرّ و غیرقابل توجیه زیرگذر دور حرم را به راه انداختند، اکنون به ویرانی بافت اطراف حرم رو آورده بودند، بولدوزرها تخریب می کردند و به جای خرابه ها آهن در زمین می کاشتند و هتل و رستوران و مغازه و این جور چیزها علم می کردند و کسی نبود بگوید آخر چرا این قدر نزدیک به حرم؟ خوب بروید دوکیلومتر آن طرف تر این کار را بکنید. به هرحال شد آنچه نمی بایست می شد و امروز واقعا معلوم نیست که بتوان کاری مفید انجام داد؛ من واقعا نمی دانم ساختمانی را که با خاک یکسان شده و به جای آن هتلی چندین طبقه سربرآورده دیگر چگونه می توان احیا کرد؟!

متاسفانه درچند دهه اخیر اتفاقاتی در اطراف حرم رضوی افتاده که در متن نامه مذکور بخوبی به تبعات منفی اجتماعی، مذهبی و فرهنگی آن اشاره شده است. ای کاش این بار این نامه گوش شنوایی پیدا کند و ای کاش واقعا بتوان کاری کرد هرچند بسیار بعید و تقریبا ناممکن است که بتوان به گذشته برگشت.نامه روحانیون عظام و اهل علم و سیاست را باید به فال نیک گرفت اما این سوال مدام ذهن مرا به خود مشغول کرده که آیا این نوشداروی بعد از مرگ سهراب نیست؟ ولی بازهم امیدوارم حتی المقدور کاری انجام شود و دامنه خرابی و ایجاد بی هویتی بیش از این گسترش پیدا نکند.

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥
تگ ها :


صبح جمعه ای دل انگیز

شعبه 2 انتشارات امام مشهد که باعنوان پردیس کتاب از چند ماه پیش فعالیت خود را آغاز کرده است، در ابتکاری بسیار خوب، ماهی یک بار، صبح جمعه، جلسات بررسی و نقد کتاب برگزار می کند. امروز 29 بهمن در پنجمین جلسه از این سلسله جلسات، کتاب هنر چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند اثر آلن دو باتن و جان آرمسترانگ، ترجمه خانم گلی امامی با حضور مترجم مورد بحث و بررسی قرار گرفت. دیگر مترجم مشهور، عبدالله کوثری، نیز در بخشی از این جلسه به بیان مطالبی در باره ادبیات پرداخت. مشتاقان مشهدی زیادی در این مجلس حضور داشتند و در پایان شماری از آنان به طرح سوالاتی و بیان نظرات خود پرداختند. من که همراه پسرم، علی، به این نشست رفته بودم، از همان اول رفتم کنار پنجره بزرگ سالن نشستم و هم از آنچه مترجم و سخنرانان و پرسشگران گفتند، لذت بردم و هم از تماشای بارانی که از آسمان می بارید و درخت و دیوار و سنگ و گیاه را می شست و تازه می کرد. صبح جمعه دل انگیزی بود.

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥
تگ ها :