ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

سری به دنیای افسانه ها !

این روزها کتاب چهل چراغ دکتر باستانی پاریزی را می خواندم. ماجرایی را تعریف کرده بودم. فکر کردم آن را به عنوان پستی در وبلاگ بگذارم. بخوانید شاید خوشتان آمد:

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩
تگ ها :


حاصل دوستی

ایران و عراق در عصر سلجوقی کتابی است که من و دوست عزیزم آقای دکتر سید جمال موسوی از عربی به فارسی ترجمه کرده ایم و همین روزها توسط انتشارات جهاد دانشگاهی اصفهان منتشر گردیده است (190 صفحه در 1000 نسخه به قیمت 40000ریال). نویسنده این کتاب عبدالنعیم محمد حسنین از نویسندگان معاصر مصری و استاد دانشگاه عین شمس است. ایشان دوره دکتری ادبیات فارسی خود را در سال 1950 م در دانشگاه تهران گذراند. استاد راهنمای ایشان در این دوره مرحوم سعید نفیسی بود. به دلیل تسلط بر زبان فارسی، عبدالنعیم محمد حسنین در نگارش این کتاب علاوه بر متون و منابع عربی، از منابع متعدد فارسی نیز استفاده کرده است. پیشنهاد اولیه ترجمه این اثر را استاد ما مرحوم دکتر نورالله کسایی در سالهای تحصیل در دوره کارشناسی ارشد، به دوست عزیزم آقای دکتر موسوی داده بود. بعدها من هم این فرصت را یافتم تا در ترجمه این اثر سهیم شوم.

ما این کتاب را به دلیل جامعیت مطالب آن در باره دولت سلاجقه بزرگ، حجم مناسب  آن، استفاده از متون و منابع فارسی، افراط نکردن در دادن ارجاعات و نیز داشتن نثری سلیس و روان، شایسته ترجمه و انتشار یافتیم. به نظر می رسد این کتاب به دلیل دارا بودن این ویژگی ها می تواند متن درسی مناسبی برای درس تاریخ سلاجقه باشد و علاوه بر این، علاقمندان به مطالعه در این دوره از تاریخ ایران و اسلام را به کار آید. در باره نویسنده و محتوی کتاب در مقدمه ای که بر ترجمه کتاب نوشته ایم، می توان به مطالب بیشتری دست یافت.

ختم کلام اینکه بسیار خوشحالم که پس از سالها دوستی با همکلاسی سابقم آقای دکتر موسوی، این فرصت را یافتم تا در انجام یک کار علمی مشترک با ایشان همراه شوم.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩
تگ ها :


40چراغ

در خبرها آمده بود که هیأت نظارت بر مطبوعات، حکم توقیف مجله 40چراغ را که حدود یک ماه پیش صادر شده بود، لغو کرد و این مجله می تواند انتشار خود را از سر گیرد.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩
تگ ها :


در کارگاه پایان نامه نویسی

هفته گذشته، هفته پژوهش بود. به همین مناسبت روز شنبه 4 دی ماه، گروه ما میزبان آقای دکتر رودگر عضو هیات علمی گروه تاریخ و تمدن اسلامی دانشگاه آزاد (واحد علوم و تحقیقات) و دانشنامه جهان اسلام بود.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩
تگ ها :


هر چه از دوست رسد...

امشب تلفنی با استادم آقای دکتر عالم زاده صحبت می کردم. در باره پست قبلی یک نظر شفاهی دادند. از ایشان اجازه خواستم که آن را در وبلاگ نقل کنم. از سر لطف اجازه دادند. گفتند:  

« خدا رحم کرده که سرت شلوغ است و حالت خوش نیست و این قدر می نویسی. وای به حال وقتی که سرحال باشی؛ حتما آن موقع به خوانندگانت رحم نخواهی کرد».

البته معلوم نکردند که این « مدح بما یشبه الذم » است یا « ذم بما یشبه المدح ». به هر حال هر چه از دوست رسد نیکوست.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩
تگ ها :


این روزها...

این روزها فرصتی برای نوشتن نیست؛ آخر ترم نزدیک است و درس ها و مطالب باقی مانده را باید به سرعت درس داد. فرصتی برای تعطیل کردن هیچ کلاسی هم نیست. ضمنا اگر در طول ترم کلاسی تعطیل شده باشد، همین روزها باید جبرانی اش را برگزار کرد. کم کم سر و کله دانشجویان برای چانه زدن بر سر جزئیات امتحان، تعداد غیبت ها و این جور مسائل هم پیدا می شود. حالا اگر در این اوضاع و احوال ناخوش هم بشوی و مثلا سرما بخوری و احساس ضعف و خستگی بکنی که دیگر چه شود! نتیجه اش اینکه مجبور می شوی در فاصله دو کلاس که تنها نیم ساعت است، در اتاق را ببندی و پشت میز، نشسته، یک چرت ده دقیقه ای بزنی تا بتوانی در کلاس بعدی دوام بیاوری. این که از کلاس و دانشکده. اما اگر در همین هنگامه مجبور باشی کار آماده سازی متنی را پیش ببری که دکتر عالم زاده ویراستاری اش کرده و در هر صفحه و زیر هر سطرش خط ها کشیده و حاشیه ها زده و ان قلت ها کرده و به قول خودش " ایرادات نیش غولی " گرفته و تو باید یکی یکی آنها را ببینی و اصلاح کنی و وسط کار، مدام به این کتاب و آن مقاله و این فرهنگ و آن دائرة المعارف مراجعه کنی و بخوانی و مقایسه کنی و الخ، می شود نورٌ علی نور. بر اینها اضافه کن مشغله های روزمره را و پاسخ دادن به آن نامه و این تلفن و ملاقات با فلان دوست و ... خوب نتیجه اش می شود همین که دست و دلت به نوشتن نمی رود و اصلا توانی برای این کار باقی نمی ماند. حالا اینها همه یک طرف، یک طرف قضیه هم این است که خودت مدام بر سر دیگران غر می زنی که چرا کم می نویسید و مرتب نمی نویسید؟ و این هم خودش یک فشار مضاعف وارد می کند به آدمی که خوب جناب! تو اگر لالایی بلدی چرا خودت خوابت نمی برد؟ و همین هاست دیگر حسب حال این روزهای ما.

راستش امشب هر چه فکر کردم که چه بنویسم، نه چیزی به یادم آمد و نه اصلا دل و دماغی برای این کار بود. این بود که دست آخر فکر کردم شرح حال این روزهای خودم را بنویسم. تا ببینیم سه چهار روز دیگر چه پیش خواهد آمد. هر چند " بوی بهبود ز اوضاع " ما نمی آید، اما به هر حال از قدیم گفته اند که " از این ستون به آن ستون فرج است ".   

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ دی ۱۳۸٩
تگ ها :