ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

بهار

 

عکس از قنوات

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :


زنان و تاریخ

در پست قبلی گفتیم که مایکل استنفورد نویسنده کتاب درآمدی بر تاریخ پژوهی معتقد است یکی از دلایل بی علاقگی دانش آموزان به درس تاریخ این است که کودکان و نوجوانان به دلیل دوری از عوالم بزرگسالان و درنیافتن منطق و بی منطقی های این گروه، قادر به درک اعمال و رفتار آنان نیستند و به همین دلیل تمایل چندانی به خواندن و آموختن این درس ندارند. 

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :


دانش آموزان و درس تاریخ

نویسنده معاصر انگلیسی مایکل استنفورد در فصل سوم کتاب درآمدی بر تاریخ پژوهی سؤالی را مطرح کرده و کوشیده است به آن پاسخ دهد. سوال مورد نظر این است که چرا اغلب دانش آموزان در ایام تحصیل علاقه ای به درس تاریخ ندارند ولی بسیاری از آنان سالها بعد و پس از گذراندن ایام تحصیل به آثار و حوادث تاریخی علاقه نشان می دهند؟

 

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :


در باره کتاب خوانی ایرانیان

در خبرها آمده بود که " مشاور عالی دبیر کل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور " اعلام کرده است که سرانه مطالعه کتاب در ایران ٧۶دقیقه است. یعنی هر ایرانی به طور متوسط روزانه ٧۶ دقیقه (معادل یک ساعت و ١۶ دقیقه ) کتاب مطالعه می کند. در این باره این جانب به نکاتی اشاره می کنم:

 

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :


عِیدیا

در شهر ما، بهبهان، صبح نوروز بازار جالبی برگزار می شود که همشهریان من به آن می گویند « عِیدیا». این واژه ظاهرا تلفظ محلی کلمه « عیدی ها»ست. این بازار به کودکان اختصاص دارد و در آن فقط اسباب بازی و کم و بیش خوراکی های مخصوص بچه ها عرضه می شود و جالب اینکه بسیاری از فروشندگان آن نیز کودکان و نوجوانان اند.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :


نوروز نامه

 

کنار سبو سبزۀ عید و سین های دیگر

چه می شد گَرَت بود، سینِ سرودی

که هفتاد سین گر تو را هست و آن نه

همان هیمۀ خشکِ پاری که بودی.

 

کنار سبو سبزۀ عید و سین های دیگر

بدین عذرِ لنگت چه کوشی که گویی:

« سرودِ من اینجا،

نسیمی ست،

که از بندِ رختی، گذر می کند، روی بامی

و می داند آنجا

در آن جامه ها، هیچ جان و دلی نیست

که از نام و پیغامِ او شاد گردند» و

آهسته مویی:

« چه شعر و سرودی؟ چه گفت و شنودی؟»

 

در آن سوی این هستیِ هیمه وارِ تو، گیتی

بر آیین ِ آیینه وارش

سروده ست و بر نغمۀ خود فزوده ست

 چه هوهوی باران، چه هیهای رودی.

 

ولی تو،

همانی که پارینه بودی

نه شعری شکفتت

نه بر منظری تازه چشمی گشودی.

 

درین آبیِ آبیِ آفتابی

کنار سبو سبزۀ عید و سین های دیگر

چه می شد گرت بود سینِ سرودی؟

 

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :