ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

بوی جوی مولیان

از «آلو بخارا» که بگذریم، ما از این شهر «جوی مولیان» را می شناسیم که بویش شعر رودکی را معطر کرده است. او در شعری مشهور سروده است:   

بوی «جوی مولیان» آید همی

بوی یار مهربان آید همی...

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱
تگ ها :


بازهم در باره خاطره نویسی

یکی از مشکلاتی که باعث می شود مردم کمتر به نوشتن خاطرات خود بپردازند و یا در خاطرات خود همه واقعیت های زندگی خویش را ثبت نکنند، این نگرانی است که شاید این نوشته ها به دست دوستان و خویشان و اطرافیان و یا از آن بدتر، به دست دشمنان و مخالفان بیفتد و موجب ایجاد بدگمانی و یا سوء استفاده دیگران گردد.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ دی ۱۳٩۱
تگ ها :


خاطره نویسی

محققان اسناد تاریخی، این اسناد را از یک منظر به سه دسته تقسیم می کنند: 1. اسناد دولتی 2. اسناد نیمه دولتی 3. اسناد غیردولتی (خصوصی).

منظور از اسناد دولتی آن دسته اسنادی است که در سازمانها و نهادهای دولتی خلق می شود. مثلا تمامی نامه ها، آیین نامه، صورتجلسات، احکام، فرامین و ... .منظور از اسناد نیمه دولتی اسنادی است که دولتی ها و افراد حقیقی مشترکا آنها را ایجاد می کنند؛ مثلا فردی نامه ای به یک اداره دولتی می نویسد و در آن اداره بر روی آن نامه دستوراتی درج می شود و اقداماتی صورت می پذیرد. اما منظور از اسناد خصوصی اسنادی است که دولت را در ایجاد آنها دخالتی نیست؛ این قبیل اسناد تنها توسط افراد حقیقی خلق می شود.

 

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ دی ۱۳٩۱
تگ ها :


زمستان است

 

زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،

سرها در گریبان است.

کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید، نتواند،

که ره تاریک و لغزان است.

وگر دست محبت سوی کس یازی،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛

که سرما سخت سوزان است.

 

نفس کز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریک.

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.

نفس کاینست، پس دیگر چه داری چشم

ز چشمِ دوستان دور یا نزدیک؟

 

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سردست... آی...

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!

 

منم من، میهمان هر شبت، لولی وشِ مغموم.

منم من، سنگ تیپا خوردۀ رنجور.

منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ناجور.

 

نه از رومم، نه از زنگم، همان بی رنگِ بی رنگم.

بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم.

حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.

تگرگی نیست، مرگی نیست.

صدائی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان ست.

 

من امشب آمدستم وام بگذارم.

حسابت را کنار جام بگذارم.

چه می گوئی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.

حریفا! گوشِ سرما برده است این، یادگار سیلی سردِ زمستان ست.

و قندیلِ سپهرِ تنگِ میدان، مرده یا زنده،

به تابوت ستبرِ ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان ست.

حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان ست.

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.

هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،

نفسها ابر، دلها خسته و غمگین، درختان اسکلت های بلور آجین،

زمین دل مرده، سقف ِ آسمان کوتاه،

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان ست.

 

مهدی اخوان ثالث (م. امید)

دی ماه 1334

 

  
نویسنده : ; ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ دی ۱۳٩۱
تگ ها :


از انوری تا نوسترآداموس !

دیروز (پنج شنبه 30 آذر/ 20دسامبر) با دانشجویان گروه رفته بودیم نیشابور. هوا بسیار خوب بود و بناهای تاریخی زیادی را دیدیم. نهار را در دانشکده هنر دانشگاه نیشابور خوردیم و بعد از نهار در هوای آفتابی، در حیاط دانشکده جمع شدیم و با هم صحبت کردیم. سرانجام حرف ها کشید به این شوخی که اگر شنبه همدیگر را ندیدیم و کلاس ها تشکیل نشد، همدیگر را حلال کنیم.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ دی ۱۳٩۱
تگ ها :