ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

از یک مصاحبه

روز دوشنبه 23 بهمن، در بعضی از سایت های اینترنتی مصاحبه ای از آیت الله هاشمی رفسنجانی منتشر شد. در بخش کوتاهی از این مصاحبه در باره یکی از حوادث اواخر دوره جنگ یعنی بمباران شیمایی حلبچه، سخن به میان آمده است. آن را بخوانید:

«... از مواردی که به من خیلی ضربه روحی زد، منظره بعد از بمباران شیمیایی حلبچه بود. منظره کشتارهای وحشتناکی بود. وقتی به حلبچه رفتم و دیدم که چه اتفاق بزرگی افتاده که یک دولتی مردم خودش را این‌گونه کشتار کرده، یک دفعه روی پاهایم مدتی ایستادم. دم یک خانه‌ای رفتم و دیدم از همین پله‌‌ها که مردم پایین می‌آمده‌اند، مرده‌اند. دیدم جنازه‌های زیادی در زیرزمین افتاده که می‌خواستند به آنجا پناه ببرند که در راه مرده بودند. تنفس این مواد آنها را کشته بود و همین مقدار کافی بود. اطراف شهر گشتیم و در یک راه روستایی رفتیم که خاکی هم بود. در دو طرف جاده مردم افتاده و مرده بودند از زن، بچه، پیرمرد، جوان. سر یک چشمه آبی رسیدیم، دیدم خیلی‌‌ها می‌خواستند با آب صورتشان را بشورند، چون فکر می‌کردند که این آب برای آنها نجات‌بخش است، در همان جا مرده‌ بودند در حالی که نصف بدنشان در آب و نصف دیگر بیرون بود. منظره‌های خیلی وحشتناکی بود. همه اینها فیلم‌برداری شده و اگر فیلم آن را در آن زمان منتشر نکردیم، به خاطر اینکه دیدیم مردم خیلی وحشت می‌کنند. این موضوع از لحاظ روحی به من آسیب زد و من فکر کردم که جنگ دارد به اینجا می‌رسد و واقعاً در تاریخ خوانده بودیم که چند هزار کشته در یک روز در یک شهر را دیدیم که در حال اتفاق افتادن در این جنگ است. تصور کردم که اگر فرض کنید عراق این بمب را در تبریز بیندازد - برای عراق چیز سختی نبود چون هم موشک‌هایش و هم هواپیماهایش می‌رسیدند - چه اتفاقی می‌افتاد؟»

  
نویسنده : ; ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها :


قلیان !

در خبرها آمده بود: «در پی شکایت دبیرکل جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات ایران، دیوان عدالت اداری مصوبه وزرای عضو کمیسیون امور اجتماعی و دولت الکترونیک مبنی بر خروج قهوه‌خانه‌ها از زمره اماکن عمومی را ابطال کرد، و بر این اساس مصرف قلیان در قهوه‌خانه‌ها رسما ممنوع شد».

یادم آمد که مدتی پیش، بعد از انتشار یکی از همین خبرها، مطلبی نوشته بودم که در ماهروز منتشر کنم، اما در آن کار تأخیر افتاد. فکر کردم شاید اکنون فرصت خوبی برای انجام این کار باشد:

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها :


فی التأخیر آفات

چندی پیش دو پست را به مطالبی در باره خاطره نویسی و اهمیت خاطرات به عنوان اسناد تاریخی اختصاص دادم. در این پست به نکته ای دیگر در باره همین موضوع خواهم پرداخت و آن ضرورت ثبت خاطرات به صورت روزانه و تأخیر نینداختن در انجام این کار است.

به گمان من، نویسنده خاطرات باید روزانه و منظم بنویسد و از به تأخیر انداختن این کار به دلیل اشتغال یا خستگی خودداری کند و خود را با این تصور که بعدها با فراغ بال به نگارش خاطرات خود خواهد پرداخت دل خوش نکند. تجربه نشان داده است کسانی که چنین کرده اند، بعدها نیز نتوانسته اند به طور کامل خاطرات خود را مکتوب کنند و این نه تنها ناشی از اشتغالات همیشگی آدم ها و پیش نیامدن فرصتهاست، بلکه دلیل مهم دیگری هم دارد:

انسانها همواره شرایط و موقعیت یکسانی ندارند؛ آنها خانه و کوچه و محله و شهر و کشور سکونت خود را تغییر می دهند، شغل خود را عوض می کنند، دوستان و نزدیکان تازه ای انتخاب می کنند و شاید از همه مهم تر این که افکار و عقاید و ایده هاشان نیز تغییر می کند. با هریک از این تغییرات و قرار گرفتن فرد در زمان و مکان و موقعیت جدید، خود بخود عناصر و اجزای کوچک و بزرگی از خاطرات گذشته، اندک اندک از ذهن و ضمیر افراد پاک می شود. گاه اصولا آنچه روزی برای کسی مهم بوده، به دلیل تغییر باورها، ارزش ها و هنجارهای مقبول او، به مرور زمان نزد او رنگ می بازد و بتدریج فراموش می شود. در صورت پیش آمدن چنین وضعی، که اجتناب ناپذیر می نماید، نویسنده دیگر قادر به یادآوری تمامی جزئیات خاطرات گذشته و ثبت آنها نیست. بر این اساس به نظر می رسد بهترین زمان برای ثبت هر آنچه در زندگی روزمره ما اتفاق می افتد، همان زمان وقوع و یا حداکثر ساعاتی پس از رخ دادن آن است. خاطره نویس، نویسنده ای است پرکار و منضبط که روزانه به ثبت خاطرات خود و هر آنچه مهم می داند اقدام می کند و این کار را به تاخیر نمی اندازد.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها :


اعدام...

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها :