ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

حسابرسی

رسم است که در پایان سال، در موسسات مختلف حسابرسی می کنند؛ کارمندان بانک ها تا نیمه های شب آخرین روز سال در بانک می مانند و دریافت ها و پرداخت ها و قرض و نقدها را وارسی می کنند و تا حسابشان صفر نشود، به خانه نمی روند. من هم فکر کردم در این روزهای آخر سال به حساب وبلاگ ماهروز برسم. هر چند در  کار ما دخل و خرجی در کار نیست.  

ماهروز در سال 1391 از پنج سالگی گذشت و وارد ششمین سال حیات خود شد. از آغاز تا پایان سال 91 ماهروز را مرتب به روز کردم، بدون اینکه راه و روش کار تغییری کرده باشد؛ ماهروز همچنان یک وبلاگ تاریخی است، هرچند، گاه از سر تفنن به موضوعات دیگر ناخنک می زند.  

آنچه در باره امسال ماهروز باید بگویم، دو نکته است: نخست این که این اواخر به دلیل مشغله ها، در کار به روز کردن ماهروز وقفه هایی پیش آمد و به جای هر 4 روز یک بار، تنها هفته ای یک بار توانستم این کار را انجام دهم. من خود از این بابت ناراحتم، اما واقعیت این است که نتوانستم بر این مشکل غلبه کنم. این که آیا در سال 1392 خواهم توانست این مشکل را حل کنم، برایم معلوم نیست.

نکته دیگر اینکه متاسفانه مدتی است احساس می کنم؛ امکان انجام گفتگوهای مفید، معقول و منطقی در فضای اینترنت چندان زیاد نیست. کیفیت نه چندان مناسب کامنت ها و گاه محتوای نامناسب آنها تأیید کننده این ادعاست. من به حل این مشکل چندان امیدوار نیستم. گویا سرعت، شتابزدگی، امکان انتشار آسان هر حرف درست و نادرست، و چیزهایی از این قبیل که ویژگی ها و خصائص فضای مجازی است، موجب این موضوع باشد.

اگر تأخیر به عمل آمده در به روز کردن های ماهروز را با این احساس ترکیب کنیم، به صراحت باید عرض کنم که سال 1391 از این نظر برای صاحب ماهروز سال خوبی نبوده است. با وجود این، این وبلاگ – اگر خدا بخواهد – در سال آینده نیز فعال و برقرار خواهد بود و این قلم همچنان در آن خواهد نوشت. من شخصا اعتقاد و علاقه بسیار زیادی به مفهوم «استمرار» دارم و این اعتقاد و علاقه را ضامن کار ماهروز قرار داده ام.

از عموم دوستان مراجعه کننده که در سال 1391 مرا تنها نگذاشتند تشکر می کنم. سال نو را پیشاپیش خدمت آنان تبریک عرض می کنم . بازهم در این دنیای مجازی منتظرشان هستم.

 

ارادتمند

عبدالرحیم قنوات

1391/12/26

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها :


هوشنگ دوم !

چند سال پیش سریالی از تلویزیون پخش شد که هوادارانی بسیار پیدا کرد. نام این سریال «قصه های مجید» بود. «قصه های مجید» داستان هایی از زندگی پسر بچه یتیمی به نام مجید است که چون پدر و مادر ندارد، با مادر بزرگ خود، بی بی، زندگی می کند. کارگردان این فیلم کیومرث پوراحمد بود و قصه ها در شهر اصفهان اتفاق می افتاد. در تیتراژ هر قسمت سریال هم می نوشتند؛ «بر اساس قصه ای از هوشنگ مرادی کرمانی».

کیومرث پوراحمد را می شناختم و فیلم های زیادی از او دیده بودم، چند سال پیش هم که در اصفهان بودم، چندبار به صورت اتفاقی سر از فضاهای فیلم قصه های مجید درآوردم. یک بار به پاساژی رفتم که مغازه خیاطی و کتابفروشی فیلم در آن قرار داشت. یک بار هم که با خانواده به اصفهان گردی رفته بودیم، ناگهان خود را جلو مدرسه مجید دیدیم. البته روز جمعه بود و نمی شد وارد مدرسه شد. گاهی از کوچه های قدیمی مسقف اصفهان که می گذشتم، یاد قصه های مجید می افتادم، اما از هوشنگ مرادی کرمانی چیزی نمی دانستم. فقط می دانستم که قصه نویس است و برای کودکان می نویسد و از قصه هایش فیلم می سازند.

دو سه سال پیش ویژه نامه فرهنگی روزنامه اطلاعات که روزهای چهارشنبه ضمیمه روزنامه منتشر می شود، به چاپ بخش هایی از زندگی و خاطرات او پرداخت؛ به نقل از کتابی به نام هوشنگ دوم. هر هفته آن را می خواندم. سال گذشته هم برنامه رادیو هفت، به ابتکار منصور ضابطیان چند شب با هوشنگ مرادی کرمانی گفتگو کرد. نشستم این گفتگوها را دیدم. در اینها همه، آنچه بیشتر برایم جالب بود، مناسبات هوشنگ اول و دوم بود!

مدتی پیش در کتابفروشی به طور اتفاقی کتاب هوشنگ دوم را دیدم. این کتاب 500 صفحه ای که در سال 1388 توسط روزنامه اطلاعات منتشر شده، حاصل گفتگوی طولانی آقای کریم فیضی با هوشنگ مرادی کرمانی است. از آقای فیضی تاکنون دو کتاب مشابه دیده و خوانده ام؛ یکی گفتگو با دکتر شفیعی کدکنی و دیگری گفتگو با دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی.

هوشنگ دوم را گرفتم و به خانه آوردم. کار خواندنش چند روزی بیشتر طول نکشید. با آن دقایق و ساعات خوبی داشتم. کتاب در 12 فصل تنظیم شده و شامل شرح حال و آثار و اندیشه های هوشنگ مرادی کرمانی است. زندگانی سخت و دشوار او و مواجهه وی با محیط و آدم های پیرامون خود، افکار و اندیشه های معتدل و منصفانه اش و صراحت و یک رنگی نویسنده بزرگی که به قول خود هنوز هم کودک است و از دنیای کودکی خود خارج نشده، بسیار خواندنی و جذاب است. مرادی کرمانی در این کتاب از دو هوشنگ سخن می گوید؛ هوشنگ اول که آدمی است معمولی و مثل دیگران می خورد، می خوابد، سر کار می رود، خرید می کند و ... و هوشنگ دوم که موجودی است تخیل کننده، خلاق و قصه پرداز که به هیچ چیز بجز قصه هایی که می سازد، کاری ندارد. شرح تقابل و تعامل هوشنگ اول و دوم در این کتاب، بسیار جذاب، و خود قصه ای است خواندنی؛ برای کسانی که در این عوالم قدم و قلم می زنند. به نظرم دوستانی که پایی در دنیای اندیشیدن و تخیل، و دستی در نویسندگی دارند، از خواندن هوشنگ دوم نکته ها خواهند آموخت. چاپ اول هوشنگ دوم با 500 صفحه، چاپ خوب و جلد گالنیگور تنها 6500تومان قیمت دارد. باور کنید دقیق ثبت کردم.   

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها :


سبزی

  
نویسنده : ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها :


حاجی 100 تومانی

 

1. دکتر دهقان نیّری، استاد گروه تاریخ دانشگاه اصفهان که اصلا مشهدی است، یک بار در کلاس درس، به مناسبت از وجود کوچه ای در مشهد قدیم حرف می زد که نامش «کوچه حاجی 100 تومانی» بوده؛ به این دلیل که در آن حاجی سکونت داشته که ثروتش به 100 تومان رسیده بوده است. و در آن روزگاران (گویا دوره قاجار) این مبلغ به اندازه ای زیاد بوده که کوچه را به نام صاحب آن نامگذاری کرده بودند.

2. دیشب رفته بودم روزنامه بگیرم؛ روزنامه اطلاعات. قیمت روزنامه اطلاعات 200 تومان است و این قیمت ارزان گاهی برای خریدار و فروشنده مشکل درست می کند. یادم آمد چند روز پیش، پول خرد نداشتم و صاحب دکه 200 تومان از من طلبکار شد. دیشب یک 500 تومانی دادم و یک روزنامه گرفتم. به صاحب دکه گفتم: طلب قبلی  را هم کم کنید. با این حساب او باید 100 تومان به من برمی گرداند، اما هر چه در پولهایش گشت، 100 تومانی پیدا نکرد. گفتم: خودتان را اذیت نکنید، آدامسی یا چیزی دیگر بدهید. به دور و برش نگاه کرد اما بازهم چیزی که قیمتش کمتر از 100 تومان باشد،‌ پیدا نکرد. برگشت، نگاهی به من انداخت و با هم خندیدیم.

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها :