ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

بهبهان

امروز یکی از دانشجویان در کامنتی برایم نوشته بود: 

«سلام استاد. دو سه روزی است "خاتون هفت قلعه" [اثر دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی] را می خوانم که در آن به زادگاه  شما و آثار تاریخی آن اشاره های زیادی شده است و این مساله برایم شگفتی آور بود از این جهت که هیچگاه ما از شما درباره آثار تاریخی شهرتان نپرسیده بودیم و شما هم به آن اشاره نکرده بودید. با خواندن این کتاب بسیار راغب شدم آنجا را از نزدیک ببینم باید جای بسیار دیدنی باشد. اگر اجازه بدهید سوالی را از شما بپرسم . نام شهر بهبهان از چه زمانی بر آن اطلاق شده است؛ از قبل از اسلام بوده و یا در قرون بعد از اسلام؟»

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
تگ ها :


دانشجویان نویسنده

این روزها را به انجام کارهای عقب مانده و نیز خواندن بعضی پایان نامه ها و مقالات دانشجویان سپری می کنم. کلاس و درس و امتحان و نمره دو سه هفته ای است که تمام شده اما خواندن این قبیل کارهای دانشجویان تعطیل بردار نیست و تمامی ندارد. غرض اصلی من البته دادن گزارش کار نیست بلکه اشاره به این نکته است که متاسفانه نوشته های کوتاه و بلند دانشجویان یعنی پایان نامه ها و نیز مقالاتشان چندان چنگی به دل نمی زند و یا حداقل شور و شوقی در آدمی برنمی انگیزد. بعضی مواقع میزان اصلاحاتی که در حواشی پایان نامه یا مقالات با قلم قرمز صورت می دهم یا علامات و خطوط مختلفی که مابین سطور می کشم به قدری زیاد است که خودم هم سردر گم می شوم. گاهی به این موضوع فکر می کنم که راستی چرا چنین است؟ اصلا چرا در میان دانشجویان، نویسنده خوب کم است؟ دو سه روز پیش با استادم آقای دکتر عالم زاده تلفنی در همین باره حرف می زدیم. من گفتم: به هرحال نمی توان کتمان کرد که بخش مهمی از نویسندگی ذاتی است؛ به این معنی که بعضی استعداد این کار را دارند و بعضی ندارند. مشکل این است که با گسترش تحصیلات دانشگاهی و بخصوص افزوده شدن بر شمار دانشجویان فوق لیسانس و دکتری، ما از همه آنان می خواهیم تا برای کسب امتیاز و نمره، مقالات علمی و پایان نامه بنویسند، غافل از اینکه به هر حال همگان استعداد این کار را ندارند. ایشان نظر مرا تأیید اما به نکته ای دیگر اشاره کردند و آن اینکه بخش مهم دیگری از موفقیت در عرصه نویسندگی محصول تعلیم و آموختن است. یعنی حتی اگر کسی استعداد چندانی برای این کار نداشته باشد، چه بسا با تعلیم دیدن و توجه به راهنمایی اساتید و ناقدان خود و به کار بستن آن نظرات بتواند در این راه  موفق شود. من گفتم درست است ولی مشکل این است که بعضی ها فرصت آموختن را از خود دریغ می کنند. آقای دکتر عالم زاده گفتند: بله و اینها محروم ترین آدم ها هستند. بعد به عنوان نمونه اشاره کردند که مقاله کسی را برایش اصلاح کرده ام و بعد او گفته است که شما مقاله مرا خراب کردید!

گفتگوی ما به اینجا رسید که برای موفقیت در وادی تألیف و نویسندگی هم استعداد لازم است و هم کار و تلاش و آموختن. بر این اساس باید گفت که به نظر می رسد این هردو، نزد دانشجویان ما اندک است. من بخصوص در زمینه تلاش برای آموختن و استقبال از نقد و نظراتی که خود به عنوان یک راهنما به کار دانشجویان وارد می کنم، آنان را چندان مشتاق و پذیرا نمی بینم. واقعیت این است که نیاز به آموختن در این عرصه پایانی ندارد و یک نویسنده تا به آخر کار، هیچ گاه نباید خود را نعمت آموختن محروم کند. 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
تگ ها :


وبلاگ یک دوست

دوست قدیمی من، مهدی یاقوتیان، مدتی است وبلاگی راه انداخته با نام "خطه فریومد/فرومد". آخر خودش فریومدی است. یاقوتیان را از دوره دانشجویی می شناسم؛ یکی دو سال بعد از من وارد دانشگاه شد. در دانشکده ستون آزادی داشتیم که بچه ها در آن نوشته هایشان را نصب می کردند. مسؤولش هم من بودم. یک بار دیدم دانشجویی با ظاهری روستایی آمد و نوشته ای دارد از خاطرات اولین روزهای دانشجویی اش. آن نوشته در ستون آزاد نصب شد و لحن ساده و صمیمی و صداقت نهفته در آن، آن را مورد توجه دانشجویان قرار داد.

یاقوتیان بعدا چیزهایی دیگری هم برای ستون آزاد نوشت و آشنایی و دوستی ما بیشتر شد؛ هم علایق مشترکی داشتیم و هم اختلافاتی. خودش می گوید به تشویق من بوده که برای فوق لیسانس ثبت نام کرده و امتحان داده است. او فوق لیسانس علوم قرآن و حدیث دارد و سالهاست که دبیر آموزش و پرورش و اهل کتاب و قلم است. راستش گاهی در بعضی افکار و اعمال افراط و اصرار هم می کند و ما گاهی با هم بحث و جدل هم کرده ایم. بعضی مواقع هم از من رنجیده و گاهی با کلامی گوشه دار گلایه هم کرده است ولی مثل اینکه کلا این قبیل چیزها را زیاد جدی نمی گیرد، چون بار دیگر که همدیگر را دیده یا با هم تماس گرفته ایم، آن بگومگوها فراموش شده است. حالا که فکر می کنم می بینم من و او چه ماجراها که با هم نداشته ایم.

یاقوتیان در کار خواندن و نوشتن استمرار داشته است. جسارت رد و نقد هم دارد. بعضی نظرات تخصصی او واقعا شنیدنی و خواندنی هستند. ای کاش او فرصتی برای تدوین و انتشار آنها پیدا کند. اما حالا مدتی است که به دلیل تعلق خاطر فراوان به زادگاهش فرومد(فریومد) برداشته و یک وبلاگ تخصصی راه انداخته و در حقیقت پا در کفش مورخان کرده و به تاریخنگاری محلی پرداخته است. راستش من گرافیک و فونت های رنگی وبلاگش را نمی پسندم و امیدوارم هر چه زودتر آنها را اصلاح کند، اما جدای از این، او در این وبلاگ مرتب و مستمر و نو به نو می نویسد و همین وبلاگ او را شایسته مراجعه اهل تاریخ بخصوص علاقمندان به تاریخنگاری محلی کرده است. پیشنهاد می کنم به وبلاگ او سری بزنید. برای این کار اینجا را کلیک کنید.

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۱
تگ ها :


وظیفه یا فضیلت !

به گفته هاوسمن «دقت و صحت وظیفه است نه فضیلت». ستودن مورخ برای دقت و صحتش مانند آن است که معماری را به جهت اینکه تیر محکم یا شفته مناسب در بنا به کار برده تمجید کنیم. این شرط لازم کار اوست و وظیفه اصلی اش.

 

ئی، ایچ. کار، تاریخ چیست؟، ترجمه حسن کامشاد، ص 36

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۱
تگ ها :


در باره تاریخ محلی

چندی پیش در جلسه دفاع پایان نامه یکی از دانشجویان، میان اساتید راهنما و مشاور و داور بحثی در گرفت در باره " تاریخ های محلی". دیدگاه ها یکسان نبود. دانشجو بر اساس الگوی استاد راهنما (که من بودم) کار کرده بود و اکنون مورد سؤال داوران قرار گرفته بود. با وجود اینکه در جلسات دفاع، استاد راهنما حق حرف زدن و دفاع ندارد، اجازه گرفتم که نه در دفاع از آن دانشجو بلکه در دفاع از دیدگاه خودم، مطالبی را مطرح کنم. بعد یادم آمد که دو سه سال پیش در مصاحبه با ویژه نامه تاریخی روزنامه جام جم در این باره توضیحاتی داده ام. فکر کردم بد نباشد در پستی لینک بدهم به همان مطالب. شاید روشنگر باشد. برای دریافت متن آن مصاحبه اینجا را کلیک کنید.

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ تیر ۱۳٩۱
تگ ها :