ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

رستاخیز

نمایش فیلم تاریخی رستاخیز به کارگردانی احمدرضا درویش در جشنواره فیلم فجر که جوایز فراوانی نیز به آن تعلق گرفت، موجب اظهار نظراتی مخالفت آمیز از طرف برخی از محافل و شخصیت های مذهبی گردید. گویا در این فیلم سیمای شماری از اعضای خاندان سیدالشهداء امام حسین بن علی (ع) به نمایش درآمده است.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳٩٢
تگ ها :


نشتارود

نشتارود شهر کوچکی است در غرب مازندران. درست برِ دریا. این روزها به دلیل بارش سنگین برف، آب و برق و گازش قطع شده و مردم آن روزهای سختی را سپری می کنند. هر وقت با ماشین شخصی به شمال می رویم، سر راه برگشت از گیلان، به نشتارود که می رسیم، مخصوصا توقف می کنم و در پمپ بنزین شهر بنزین می زنم. از همانجا که نگاه می کنی، ساحل و آن دورتر تا افق، دریا را می بینی. نشتارود را دوست دارم. بدون آن که آن را کامل دیده باشم، بدون این که فرقی با دیگر شهرهای شمال داشته باشد. آنچه موجب علاقه من به نشتارود شده، اعجاز و تاثیر شگفت «کلمه» است. کلمه مرکب نشتارود (نشتا + رود) برای من موسیقی و ریتم خاصی دارد که به دلم می نشیند. وقتی آن را می شنوم، حرکت نرم و پیوسته رودخانه ای سفید و کف آلود در ذهنم مجسم می شود. آرامشی را که از شنیدن یا خواندن این کلمه در درونم شکل می گیرد، نمی توانم توصیف کنم. گاهی که به تاثیر این کلمه بر خودم فکر می کنم، بی اختیار این آیه از انجیل در ذهنم تداعی می شود که «در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و کلمه خدا بود». بعد فکر می کنم که قدرت ترکیب و آهنگ و هارمونی کلمات تا چه اندازه می تواند در خدمت مفاهیم و معانی قرار گیرد، تا چه اندازه می تواند تآثیر بگذارد، تا چه اندازه می تواند انگیزه ایجاد کند، تا چه اندازه می تواند برآشفته کند یا موجب آرامش شود.

نشتارود این روزها یخ بسته است، ولی وقتی دوباره آفتاب بتابد، یخ هایش آب خواهد شد؛ رودخانه سفید و کف آلود نشتا دوباره به حرکت در خواهد آمد؛ جاری خواهد شد و به دریا خواهد پیوست.

نشتارود برای من، یک زیبایی اصیل و طبیعی است. رودخانه ای است سفید و کف آلود که در ذهنم جاری است. نشتارود برای من همیشه زیباست...

                                                           

  
نویسنده : ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ بهمن ۱۳٩٢
تگ ها :


حبّ الوطن و تاریخنگاری

وطن دوستی یکی از عوامل موثر در حرکت ها و فعالیت های فردی و اجتماعی است. به انگیزه دوستداری وطن و تعصب نسبت به زادگاه و محل زندگی، حرکت های کوچک و بزرگ و مثبت و منفی بسیاری در طول تاریخ رقم خورده است. در عرصه تاریخنگاری نیز حبّ الوطن منشأ خلق آثاری بسیار بوده است. شمار زیادی از مورخان در سرزمین های مختلف، به خاطر دوستی و تعلق خاطری که نسبت به شهر و دیار خود داشته اند، دست به قلم برده و آثاری کوچک و بزرگ نوشته اند.

کیفیت این آثار البته یکسان نیست. برخی از آنها که به دست نویسندگانی دانشمند نوشته شده اند، آثاری برجسته به شمار می آیند. به عنوان نمونه می توان به کتب مهمی مانند تاریخ نیشابور حاکم نیشابوری، تاریخ جرجان سهمی و یا ذکر اخبار اصبهان حافظ ابونعیم اصفهانی اشاره کرد. شمار زیادی از این گونه آثار نیز توسط افرادی که دانشی متوسط و گاه حتی کمتر از آن داشته اند به رشته تحریر درآمده است. گسترش سطح سواد عمومی در دوره های اخیر به تألیف این قبیل آثار به دست نویسندگان محلی که فاقد دانش عمیق تاریخی اند، دامن زده است.

آثاری که این نویسندگان می نویسند البته از نظر گردآوری اطلاعات در باره شهر یا ناحیه مورد نظر مهم و قابل اعتنایند، اما به دلیل این که نویسندگان آنها فاقد دانش کافی هستند و با شیوه های درست تاریخنگاری نیز آشنا نیستند، معمولا آثاری علمی به شمار نمی آیند و از طرف اهل علم چندان مورد توجه قرار نمی گیرند.

این دسته از تاریخ های محلی، از مشکل مهم دیگری نیز رنج می برند و آن تکیه به مشهورات و گاه افسانه ها و اسطوره هاست. البته گردآوری این قبیل مطالب خود کاری ارزشمند است، ولی طرح آنها به عنوان اطلاعات تاریخی و شیوع آنها در میان مردم آن شهر و ناحیه کار نادرستی است و موجب تحریف تاریخ است.

چند سال پیش، در یکی از نشست های تاریخ محلی که در دانشگاه اصفهان برگزار شد، به این نکته اشاره کردم و گفتم: مورخان دانشگاهی نه قادرند مانع کار این گروه شوند و نه این ممانعت کار درستی است. از طرف دیگر بی توجهی به این وضع نیز قابل قبول نیست؛ نمی توان کنار نشست و شاهد بود که هر ماه و سال، آثاری ضعیف – از نظر روش، محتوی و حتی ادبیات-  در باره روستاها، شهرها و نواحی مختلف چاپ و منتشر شود. من در آن نشست پیشنهاد کردم که مورخان دانشگاهی برای این قبیل تاریخنگاران محلی که معمولا تنها انگیزه و حتی سرمایه شان در نوشتن تاریخ محلی شهر و دیار خود، حبّ الوطن است، برنامه هایی تدارک ببینند. به عنوان مثال می توان با هماهنگی مراکز علمی و فرهنگی در استانهای مختلف، برای آنان جلساتی آموزشی و کارگاه هایی کوتاه مدت برگزار کرد، یا نشریه ای ترویجی انتشار داد و در اختیار این نویسندگان محلی گذاشت. به این صورت بدون ممانعت از کار آنان، به آنان کمک می شود تا کیفیت آثار خود را ارتقاء بخشند.

به این تاریخنگاران که وجودشان بسیار مغتنم است، باید گفت که برای نوشتن تاریخ محلی، تنها حبّ الوطن کافی نیست، دانستن روش تحقیق و تألیف تاریخی نیز ضرورت دارد.  تاریخنگاری محلی شاخه ای مهم از تاریخنگاری است که از گستردگی و رواجی قابل توجه برخوردار است. وظیفه تاریخنگاران دانشگاهی این است که برای بالا بردن کمیت و بخصوص کیفیت این رشته کوشش کنند؛ پا از محیط های دانشگاهی بیرون نهند و با تاریخنگاران محلی در روستاها و شهرهای مختلف ارتباط برقرار کنند. براستی در عرصه تاریخ و تاریخ نگاری چه کارها که نمی توان کرد !

  
نویسنده : ; ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ بهمن ۱۳٩٢
تگ ها :


فلسفه تاریخ محلی

فلسفه تاریخ دو نوع است: فلسفه نظری تاریخ که در آن به کلیات وقایع تاریخی در طول دوره های طولانی حیات بشر پرداخته می شود و فلسفه نقدی/ انتقادی/ تحلیلی تاریخ که در آن به کلیات تاریخ به عنوان یک علم پرداخته می شود. در این رشته، تاریخ تعریف می شود، مبانی و مسائل آن مورد بررسی قرار می گیرد، روش های تحقیق در آن تبیین می شود، ارتباط، مشترکات و مختلفات آن با دیگر علوم تشریح می شود، مشکلات آن مورد بحث واقع می شود و...

متاسفانه در جامعه علمی ما، به میزانی که به تاریخ (به معنی وقایع گذشته) پرداخته شده، به فلسفه تحلیلی/ انتقادی تاریخ توجه نشده است. این نقیصه لطماتی اساسی به دانش تاریخ و تاریخنگاری حتی در محیط های دانشگاهی و آکادمیک وارد کرده است.

همان گونه که در پست قبلی اشاره شد، اکنون تاریخنگاری محلی، به عنوان شاخه ای از تاریخنگاری، در میان ما رواج یافته است. سالانه پایان نامه ها، کتب، مقالات و طرح های پژوهشی بسیاری در باره روستاها، شهرها و نواحی مختلف کشور تدوین و منتشر می شود، اما موضوعی مهم همچنان مغفول مانده و آن پرداختن به «فلسفه تاریخ محلی» است. من که به اقتضای رشته ام شماری از این متون را ملاحظه می کنم و گاه  در نشست هایی مربوط به این موضوع شرکت می کنم و با کسانی که در این رشته فعالند، گفتگوهایی دور و نزدیک دارم، مشکلی را احساس می کنم و آن این که در بین ما هنوز فلسفه تاریخ محلی بروشنی تبیین نشده است؛ هنوز تعریفی جامع و مانع از آثار تاریخنگاری محلی در دست نیست و گاه تعاریفی سلیقه ای ارائه و مبنای کار برخی از فعالین در این عرصه قرار می گیرد. معانی برخی واژه ها در این رشته هنوز روشن نیست. بر سر روش های تحقیق توافقی وجود ندارد و ...

بر این اساس، این جانب معتقدم؛ ضروری تر از گسترش تاریخنگاری محلی، پرداختن به فلسفه تاریخ محلی است. به همین دلیل قصد دارم پیشنهاد دهم؛ یکی از نشست های آینده تاریخنگاری محلی، به موضوع «فلسفه تاریخ محلی» اختصاص پیدا کند. بی توجهی به این موضوع مهم، آینده این رشته را بشدت تحت تأثیر قرار خواهد داد.

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ بهمن ۱۳٩٢
تگ ها :