ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

چهارصدمین

با خود و مراجعه کنندگان محترم قرار گذاشته ام که در پایان هر صد پست، رسیدن ماهروز به این مرحله را یادآور شوم و نکاتی را مرور کنم و با دوستان در میان گذارم. این پست چهارصدمین پست ماهروز است.

آنچه در کار ماهروز نزد من اهمیت داشته و دارد، استمرار آن است. ما مردمی هستیم که در امور مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و غیره دچار گسستیم. یعنی کاری را شروع می کنیم و پیش می بریم، اما مدتی بعد به هر دلیل متوقف می شود. از این بابت ضررهای فراوان کرده ایم و می کنیم. بر این اساس با خود و دوستان ماهروز قرار گذاشته ام که کار این وبلاگ استمرار داشته باشد. وبلاگ نویسی من اکنون وارد هفتیمن سال خود شده و امیدوارم بتوانم همچنان آن را ادامه دهم؛ تا هفت سالهای دیگر و هفت سالهای دیگر و...

ماهروز از نظر شمار مراجعه کنندگان، وبلاگ متوسطی است، نه هیچ وقت بی مشتری و مراجعه کننده مانده و نه شاهد مراجعه کنندگانی کثیر است. مخاطبانی خاص که عمدتا دانشجویان، دوستان قدیم و جدید و علاقمندان به مطالب آن هستند در طول هفته به آن مراجعه می کنند و گاهی هم پای مطالب پیام می گذارند. افزودن بر شمار مراجعه کنندگان، کار دشواری نیست و می توان با نوشتن مطالبی تیز و تند، چنگ انداختن به صورت این و آن و... بر آمار آنان افزود. اما این مطلب هیچ وقت مد نظر این جانب نبوده و نیست. بنا بر این است که در ماهروز، مطالبی تاریخی - به مفهوم عام آن- به صورت منطقی و با زبانی مناسب مطرح شود و همگی ما در تجارب هم سهیم شویم. این رویه ماهروز بوده و امیدوارم همچنان باشد.

ماهروز تا سال گذشته، هر چهارروز یک بار به روز می شد، در یک سال اخیر این رویه عوض شده و فعلا هفته ای یک بار این اتفاق می افتد. با مشغله های کاری تازه ای که برای من پیش آمده، فعلا همین رویه ادامه خواهد یافت.

عرض دیگری ندارم، مگر تشکر و سپاس از عموم مراجعه کنندگان محترم که وقت می گذارند،‌ به ماهروز می آیند، مطالب آن را می خوانند، نقد می کنند و نظر می دهند. برقرار باشید.

 

ارادتمند

عبدالرحیم قنوات


 

  
نویسنده : ; ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها :


اخلاق حرفه ای

یکی از دانشجویان که بنده او را نمی شناسم، اخیرا در زیر پستی که سال گذشته بعد از درگذشت خانم سلطانی نوشته بودم (افتاد...) پیامی فرستاده اند. متن کامل پیام ایشان را (بدون اصلاح و با غلط های املایی و انشایی) و توضیحات این جانب بخوانید.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها :


لینک

آقای سعید نظری که دانشجوی دوره کارشناسی ارشد گروه ما بود و اکنون دانشجوی دوره دکتری در دانشگاه قزوین است و وبلاگی دارد به نام «روزگار سپری شده»، پستی تازه گذاشته اند در باره تجربه نوشتن اولین مقاله علمی پژوهشی شان. از آنجا که در این ماجرا کم و بیش پای این جانب نیز در میان بوده است، فکر کردم به جای گذاشتن پستی تازه، لینک بدهم به پست تازه ایشان. البته هفته گذشته، پیام متفاوتی نیز از یکی از دانشجویان دریافت کردم. در باره آن حرفهایی دارم که در پست آینده خواهم نوشت. فعلا برای خواندن پست آقای نظری اینجا را کلیک کنید.

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها :


هنرمندان و تاریخ

یک بار دوستی پرسیده بود: به جز هنرمندان، گروه هایی دیگر هم هستند که چهره دگرگون شده ای از حوادث تاریخی به دست می دهند. بر این اساس چرا کار دیگران ناپسند است ولی کار هنرمندان مورد انتقاد قرار نمی گیرد؟

آنچه در این باره باید گفت این است که این ذات هنر است که هنرمند را وادار می کند  تا به دستکاری در واقعیات بپردازد، زیرا اصولا یک اثر هنری، تنها با دستکاری در واقعیت شکل می گیرد و گرچه این نیز نوعی تحریف واقعیت است، از آنجایی که همگان نسبت به آن علم و آگاهی دارند، مشکلی ایجاد نمی کند. هنرمندان هیچگاه اعلام نمی کنند که آنچه عرضه می کنند عین واقعیت است. اگر هنرمندی نیز چنین ادعایی کند، مخاطبین او می دانند که چنین نیست. اینچنین، دستکاری هنرمند در واقعیت که معمولا با هدف افزودن بر درجه زیبایی آن صورت می پذیرد، منجر به خطایی معرفتی، سیاسی یا اجتماعی نخواهد شد. مثالی در این باره می تواند به فهم بهتر مطلب کمک کند: نیکولوس کازانتازاکیس رمانی نوشته است به نام «آخرین وسوسه مسیح» که بر اساس آن فیلمی نیز به همین نام ساخته شده است. در این رمان، در مقایسه با انجیل و منابع تاریخ مسیحیت، تصویری متفاوت از عیسی مسیح (ع)عرضه شده است،اما همگان می دانند که رمان کازانتازاکیس اثری هنری است و نه یک کتاب تاریخی. بنابراین در حالی که آن را می خوانند و با آن رابطه برقرار می کنند، هیچگاه به فکرشان خطور نمی کند که این گزارشی واقعی از حیات عیسی (ع) است.

ختم کلام اینکه دستکاری در واقعیات تاریخی نزد هنرمندان - چه خوب و چه بد - زیانی در پی ندارد و تنها وقتی منجر به سوء فهم و برداشت می گردد که مخاطبین به لحاظ شناخت و معرفت در آن حدی باشند که فرق هنر و تاریخ را ندانند؛ یعنی برای فهم واقعیتی تاریخی، منابع تاریخی را رها کنند و به سراغ اثری هنری بروند.   

  
نویسنده : ; ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها :