ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

فال حافظ

الا ای طوطی گویای اسرار

مبادا خالیت شکّر ز منقار

 

سرت سبز و دلت خوش باد جاوید

که خوش نقشی نمودی از خط یار

 

سخن سربسته گفتی با حریفان

خدا را زین معمّا پرده بردار

 

به روی ما زن از ساغر گلابی

که خواب آلوده ایم ای بخت بیدار

 

چه ره بود این که زد در پرده مطرب

که می رقصند با هم مست و هشیار

 

از آن افیون که ساقی در می افکند

حریفان را نه سر مانَد نه دستار

 

سکندر را نمی بخشند آبی

به زور و زرّ میسر نیست این کار

 

بیا و حال اهل درد بشنو

به لفظ اندک و معنّی بسیار

 

بت چینی عدوی دین و دلهاست

خداوندا دل و دینم نگه دار

 

به مستوران مگو اسرار مستی

حدیث جان مگو با نقش دیوار

 

به یمن دولت منصورشاهی

علم شد حافظ اندر نظم اشعار

 

خداوندی بجای بندگان کرد

خداوندا ز آفاتش نگه دار

 

جمعه 24 خرداد 1392

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :


یک توصیه

هرگز با احمق ها بحث نکنید. آنها اول شما را تا سطح خودشان پایین می کشند، بعد با تجربه یک عمر زندگی در آن سطح، شما را شکست می دهند.

 

مارک تواین

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :


همسفر با ماه

از یادداشت های سفر ترکیه

 سه شنبه 15 اردیبهشت 1383

ساعت هفت و نیم بعدازظهر ـ در اتوبوس 

می رویم کورشهیر؛ شهری است در این اطراف. از صبح تا حالا، جز هنگام نهار و زیارت مرقد مولانا، یکسره ماشین سواری کرده ایم و الآن همه خسته اند و خاموش. هوا هم رو به تاریکی گذاشته، ولی اطراف جاده پیداست که دشت است و پر از استپ. بخش هایی هم زیر کشت است. هم الآن از کنار پاسگاه  JANDARMA گذشتیم،  و عجیب اینکه این کلمه را امروز به فاصله چند کیلومتر، با دو املای متفاوت دیده ام.

 

چند دقیقه بعد ـ در اتوبوس

ماه بیرون آمده. تمام است و زرّین و پر و پیمان. ماه شب چهارده است و بسیار زیبا. پس بگو؛ قونیه هم شمسش زیبا بوده و هم قمرش. ماه با ما همسفر است؛ با هم در حرکتیم و با هم می رسیم به شهرکی که نمی دانم نامش چیست. ماه طلایی تر هم شده. اما در خانه ها حداقل چراغ روشن است؛ گاه تنها از یک پنجره، نوری بیرون می تراود، و این یعنی اینکه ترک ها نفت ندارند و قدر انرژی را می دانند.

 

ساعت هشت و پانزده دقیقه – بازهم در اتوبوس

در مشرق ابرهای سیاه با ماه بازی می کنند. ماه میانشان وول می خورد و بالا و پایین می رود. گاهی هم پشت یکی از آنها قایم می شود، ولی چند لحظه بعد از سمت دیگر سر بر می کند. ابرها گاهی خطی روی ماه می کشند و رویش را سیاه می کنند، ولی ماه باز قل می خورد و نورش را به سر و رویشان می پاشد و ابرها پا می گذارند به فرار. بازی قشنگی است. بازی ابر و آفتاب را دیده بودم، اینجا بازی ابر و ماه را هم دیدم.

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :


چند نکته

مطالب پست قبلی (سختگیری) همانگونه که انتظار می رفت، عکس العمل هایی برانگیخت؛ گروهی از دانشجویان فعلی و قدیمی گروه ما به تأیید آن پرداختند، جمعی زبان به نقد آن گشودند و با رعایت احترام، دیدگاه مخالف خود را بیان کردند، شمار اندکی نیز چشم بستند و دهان گشودند و هر چه خواستند گفتند. فکر کردم بد نباشد مطالب این پست را نیز به همین موضوع اختصاص دهم. در این باره مطالبی هست که باید توضیح داد:

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :