ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

ظهر تابستان است...

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳
تگ ها :


دوست دارم...

دوست دارم ماه رمضان که می شود، به عادت گذشته های دور، شب ها تا صبح بیدار بمانم. سرشب بروم مسجد دعای زیبای افتتاح بخوانم، بعد با دوستان در شهر چرخی بزنم. بعد از سحر بنشینم یک جزء قرآن بخوانم. مؤذنان که اذان گفتند، نماز بخوانم و بخوابم تا پیش از ظهر. بعد بیدار شوم، کتاب بخوانم تا نزدیک غروب و بعد کم کم از تشنگی و گشنگی بی حس و حال شوم. اما ... نمی شود؟

دوست دارم پاییز که می شود، بروم دیدن کویر و شهرهای کویری، نزدیک عید، نوار ساحلی جنوب را از خرمشهر تا چابهار و کنارک ببینم و تابستانها از استرآباد تا آستارا را سیاحت کنم؛ بی عجله؛ در راه شتاب نکنم. با سرعت بالا مثل برق و باد از کنار شهرها و روستاها و کوهها و تپه ها و جنگلها و رودخانه ها و مزارع و نخلستانها نگذرم؛ همه را ببینم، همه را بچشم، کتاب طبیعت و مردم را تورق نکنم؛ آهسته و آرام صفحه به صفحه بخوانم و جلو بروم. اما ... نمی شود؟

دوست دارم به کلاس که می روم، کتاب و جزوه را از کیف درنیاورم. در عوض غزلی از حافظ بخوانم، حکایتی از سعدی و یا مثنوی مولانا، گاهی هم شعرهای شفیعی کدکنی را. دوست دارم این قدر سرم به چهارچوب شرح درس نخورد؛ سخن در سخن بیاورم، رها و یله، از فکر و فرهنگ و هنر و ادب و تاریخ و جامعه و غیره و غیره حرف بزنم. نکات جالبی را که به نظرم می آید، سانسور نکنم. آنها را با بچه ها در میان بگذارم. نظر آنها را هم بخواهم. حتی اگر شد لطیفه هم تعریف کنم. همه با هم بخندیم، همه با هم جدی شویم، همه از هم چیزی بیاموزیم. اما ... نمی شود؟

دوست دارم چیزهایی بنویسم که دلم می خواهد. ایده ها و سوژه هایی را که در ذهن دارم، تکمیل کنم. در نوشته هایم از هر دری سخن بگویم، در بند منابع دست اول و دوم نمانم، حرف های خودم را بنویسم نه اقوال دیگران را. برداشت های خودم را توضیح دهم. خاطره بنویسم، نثر بنویسم، قصه سرهم کنم. اگر شد ابیاتی هم ترتیب بدهم. دوست دارم بروم این طرف و آن طرف عکس بگیرم، با بعضی ها مصاحبه کنم، سرنوشت بعضی ها را بنویسم. اصلا برای ترفیع و ارتقاء و امتیاز و این چیزها دست به قلم نشوم؛ مثل همین دوستم مهدی یاقوتیان که مثل من استاد دانشگاه نشد و ذوق و شور نوشتن در دلش زنده ماند و از چیزهای کوچک این همه نوشته و بازهم می نویسد. اما ...نمی شود؟

دوست دارم...   

دوست دارم... اما ...نمی شود؟

دیشب که به این چیزها فکر می کردم، این شعر مولانا به یادم آمد:

عاشقم من بر فن دیوانگی

سیرم از فرهنگی و فرزانگی

 

  
نویسنده : ; ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳
تگ ها :


جنگ آب !

حدود بیست سال پیش، دوستی مرا به جلسه ای کوچک دعوت کرد. گفت: مترجمی کتابی را از انگلیسی ترجمه کرده است و چون در ترجمه عنوان کتاب، واژه ای عربی است که معنی مبهمی دارد، بیا تا همفکری کنیم و مشکل را حل کنیم. در آن جلسه متوجه شدم موضوع کتاب حفاظت از محیط زیست است و کوشش برای کنترل بحرانی که در آینده ای نزدیک رخ خواهد داد. در گفتگو با مترجم محترم کتاب، اولین بار با واژه «جنگ آب» آشنا شدم. سخن این بود که به دلیل کمبود و ته کشیدن منابع آب در دنیا، اگر قرار باشد، در آینده جنگی جهانی و فراگیر بر روی کره زمین رخ دهد، علت آن، کوشش کشورها برای در اختیار گرفتن منابع آب خواهد بود. شگفت انگیز بود؛ من قبلا در تاریخ جنگ های اسرائیل و اعراب خوانده بودم که یکی از دلایل تلاش اسرائیل برای تصرف جنوب لبنان، در اختیار گرفتن آب رودخانه لیتانی است، اما جنگی جهانی آن هم بر سر منابع آب، سخن تازه ای بود که می شنیدم.

آن کتاب چاپ شد و اندک اندک کتب و مقالات و آثار بیشتری هم در این زمینه منتشر شد، اما این هشدارها موثر نیفتاد؛ حفر چاه های عمیق ادامه یافت، تخریب جنگلها استمرار پیدا کرد، فکری برای صرفه جویی در مصرف آب نشد تا اکنون که رسیده ایم به بحران آب. به همین دلیل است که این روزها و در «آغاز فصل گرم» زنگ های خطر به صدا درآمده و شب و روز می شنویم و می خوانیم که وضعیت آب مصرفی صدها شهر کشور بخصوص کلان شهرها (و من اصلا خوشم نمی آید از این واژه "کلان شهر") در خط خطر قرار گرفته است.

در این میان البته ذکر نکته ای هم جالب توجه است و آن این که رادیو و تلویزیون و مطبوعات و مدیران روز و شب از ضرورت صرفه جویی در مصرف آب حرف می زنند و توصیه به این کار می کنند، اما هیچ شیوه و روشی ارائه نمی دهند. مثلا نمی گویند که اگر قرار باشد درصد معینی آب صرفه جویی شود، این کار باید از چه طریق و با استفاده از چه ابزاری صورت پذیرد.

از این اساسی تر آن است که در حالی که قیمت برق و گاز و تلفن و همه چیز در کشور ما مرتب در حال افزایش است، قیمت آب از جای خود تکان نخورده است و دولت همچنان آب را به یک سوم قیمت تمام شده آن به مردم می فروشد. خنده دار است که این اندازه در باره اهمیت آب و خطر ته کشیدن منابع آب کشور و ضرورت صرفه جویی سخن بگوییم، اما این مایع ارزشمند را که کل حیات به آن متکی است (و جعلنا من الماء کل شییء حیّ) به ثمن بخس بفروشیم و بعد از مردم بخواهیم که با صرفه جویی مشکل را حل کنند.

چند روز پیش به یکی از دوستان می گفتم: به نظر من فارغ از ریشه ها و علل اصلی بحران آب، آنچه در این مقطع می تواند مصرف آب را کنترل کند، تنها یک چیز است و آن گران کردن و فروش آب به قیمت واقعی است. بهتر است به جای دادن اطلاعیه و انجام توصیه و موعظه در این خصوص - که تجربه نشان داده تأثیری هم ندارد - با واقعی کردن قیمت آب، به مردم عملا استفاده درست از این مایع حیاتی را بیاموزیم. اگر چنین نشود طولی نخواهد کشید که به قول یکی از صاحبنظران، باید کوزه در دست بگیریم و به دنبال پر کردن آن از آب، دربدر کوچه و خیابانها و خدای نکرده بیابانها شویم.

  
نویسنده : ; ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ تیر ۱۳٩۳
تگ ها :


سرگیجه

چند روز پیش، شبکه نمایش تلویزیون، فیلم سرگیجه آلفرد هیچکاک (محصول 1958م) را پخش کرد. فیلمی که برخی از کارشناسان آن را برترین فیلم هیچکاک و برخی حتی آن را برترین فیلم تاریخ سینما دانسته اند.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳
تگ ها :