ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

شعر شفایی

 انواع مراکز آموزش عالی در کشور در طی سالهای گذشته رشد قارچ گونه ای داشته است. عمومی شدن علم و گسترش دانش نیکو و شایسته است، اما نه با چنین ساختار و عیوب و نواقصی که این مراکز دچار آن هستند.

گاهی سر کلاس به دانشجویان می گویم: بعید است شما در دنیا خیابانی پیدا کنید مثل بولوار وکیل آباد تا حوالی تقی آباد مشهد که در حاشیه و کوچه ها و خیابان های فرعی اش این تعداد دانشگاه؟ وجود داشته باشد. یکی دو بار هم مناسب حال به یاد این شعر شفایی اصفهانی، شاعر معاصر شاه عباس صفوی، افتاده و آن را خوانده ام:

هر کوچه معلمی ستاده

هر گام فلاطنی فتاده

اوباش مجسطی آفرین اند

اطفال شفا در آستین اند

 

توضیحات:

در مصرع 1 منظور از "معلم" ارسطوست که به معلم اول مشهور است.

در مصرع 2 منظور از "فلاطن" افلاطون است.

در مصرع 3  "مجسطی" نام کتاب مشهور نجومی بطلمیوس است.

در مصرع 4 "شفا" نام کتاب مشهور فلسفی ابن سیناست.

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۳
تگ ها :


پایان نامه خوانی

به پایان ترم تحصیلی که نزدیک می شویم، مشغله تازه ای برای برخی از استادان فراهم می شود؛ پایان نامه خوانی.

با نزدیک شدن به مهلت دفاع از پایان نامه های تحصیلی، دانشجویان دوره های کارشناسی ارشد و دکتری سعی می کنند به کار خود سرعت بدهند و متن پایان نامه خود را آماده و به گونه ای برنامه ریزی کنند که در همین ترم جاری بتوانند از آن دفاع کنند و کار به ترم آینده و تأخیر و تنبیه نکشد. متن پایان نامه را با عجله آماده می کنند و تحویل استاد راهنما می دهند و اصرار دارند که در استاد در اسرع وقت بخواند. از اینجا به بعد کار استاد برای خواندن و کنترل متن شروع می شود.

من پایان نامه های دانشجویی را از نظر کیفیت به سه دسته تقسیم می کنم: ضعیف، متوسط و خوب. ضعیف ها و خوب ها کم اند، اما متوسط ها بیشترند. کار خواندن پایان نامه های ضعیف و خوب و کنترل و تصحیح آنها چندان دشوار نیست. ضعیف ها را نمی توان کاری کرد؛ از نویسندگان آنها نمی توان انتظاری بیشتر داشت. من در این موارد عمده اشکالات را معین می کنم. این کار البته ممکن است چندبار تکرار شود ولی درهر صورت نتیجه راضی کننده نیست. این ضعف در نهایت خود را در جلسه دفاع و داوری نشان می دهد. کارهای خوب هم نیاز به تصحیح چندانی ندارد؛ دانشجوی خوب هنگام نگارش مرتب به استاد مراجعه کرده و توصیه های او را به کار بسته است و اگر نیاز به اصلاحات تازه ای باشد، با یک اشاره مشکل حل می شود. اما پایان نامه های متوسط؛ هرچه بگویی خواندن و اصلاح و نظارت بر روند انجام آنها دشوار است. باید بگویی؛ بارها. بخوانی؛ بارها. اصلاح کنی؛ بارها. جوش بزنی؛ بارها. و دست آخر هم متن چیزی خواهد شد حداکثر «قابل قبول».

این روزها چهارپایان نامه را تحویل گرفته ام که بخوانم و بیشتر وقتم را خواندن و اصلاح آنها گرفته است. فکر می کنم فرصت دفاع از پایان نامه ها در دانشگاه ما در این ترم حداکثر تا نیمه بهمن است. این وقت کمی نیست به شرط این که اشکالات اندک باشد و نیاز به اصلاح ساختار متن یا بازنویسی ابواب و فصول آن نباشد. آخر پیش آمده که دانشجویان را وادار کرده ام ساختار پایان نامه را تغییر بدهند و آن را اساسا بازنویسی کنند.  

در باره پایان نامه ها مایلم به نکته ای دیگر اشاره کنم:

واقعیت این است که ریشه بسیاری از مشکلات پایان نامه های دانشجویی بخصوص در دوره کارشناسی ارشد این است که ما در آنها با یک نویسنده حرفه ای روبرو نیستیم. بیشتر دانشجویان برای اولین و معمولا آخرین بار به نوشتن و تنظیم متنی در این حد و اندازه می پردازند؛ تجربه نویسندگی ندارند و کارشان خوب از آب در نمی آید. از آن طرف آموزشی که در حین کار؛ از انتخاب موضوع تا جلسه دفاع، به آنان می دهی، چندان مؤثر نیست به این دلیل که تنها تعداد کمی از این دانشجویان در آینده کار نوشتن را ادامه می دهند و آنچه را در این مرحله آموخته اند، در آینده نیز به کار می بندند. این البته هیچ گاه مرا از انجام وظیفه ام در کنترل و تصحیح متن پایان نامه چنین دانشجویانی بازنداشته ولی دلخوشی من در نظارت بر نگارش و خواندن و اصلاح پایان نامه ها به همان دانشجویان اندکی است که این کار را پی می گیرند و در آینده باز هم می نویسند و حتی منتشر می کنند.

  
نویسنده : ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳
تگ ها :


وبلاگ نویس بد

یک بار یکی از دانشجویانم، فرهاد حاجری، پرسید: چگونه می شود وبلاگ نویس خوبی شد؟

گفتم:

اول. باید سوژه های خوبی برای نوشتن پیدا کرد.

دوم. باید قلم خوبی داشت و خوب نوشت.

سوم. باید مستمر و منظم نوشت و وبلاگ را مرتب به روز کرد.

این روزها اما خودم نه سوژه های خوب و مناسبی برای نوشتن پیدا می کنم و نه مستمر و منظم می نویسم. نتیجه این که ماهروز به روز نمی شود، و بر اساس آنچه به آقای حاجری گفته بودم، شده ام یک وبلاگ نویس بد. شما به خوبی خودتان ببخشید.

                                                                                                                       

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳
تگ ها :