ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

ای کاش...

رفته بودم کتابفروشی. یکی از استادان دانشکده کشاورزی را دیدم که کتاب گرگ پالان دیده دکتر باستانی پاریزی را در دست دارد. گفتم: دکتر شما هم این قبیل آثار را می خوانید؟ گفت: بله؛ می خواهم بدانم که بوده ایم و گذشته مان چه بوده است. گفتم: کاش دانشجویان تاریخ هم به اندازه شما علاقه داشتند که بدانند که بوده اند و گذشته شان چه بوده است.

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٤
تگ ها :


دوربین

دو سه روزی است که فرصت نکرده ام ماهروز را به روز کنم. راستش سوژه ای برای نوشتن نداشتم. این دلیل همیشگی ننوشتن من است. اگر سوژه ای باشد، نوشتن برای من کار راحتی است و چندان وقت و توانی نمی گیرد ولی وقتی سوژه ای نباشد، هیچ کار نمی توان کرد. به هرحال درگیر این بی سوژه ای بودم تا دیروز صبح که یافتم.

صبح خیلی زود بود که برای رفتن به محل کار از خانه آمدم بیرون. در ماشین به این فکر می کردم که ذهنم را متمرکز کنم و موضوعی برای نوشتن یک پست تازه بیابم. سر چهارراه که رسیدم، بالای در یک موسسه مالی یک دوربین سفید رنگ توجهم را جلب کرد. نگاهی به آن انداختم و از چهارراه گذشتم، اما لحظه ای بعد احساس کردم، سوژه ام را یافته ام. حتی عنوان پست را هم انتخاب کردم: «دوربین».

مدتی است در کشور ما نصب دوربین های حفاظتی در اماکن مختلف اداری، عمومی و خصوصی رواج یافته است و دیگر کمتر جایی پیدا می شود که در آنجا بتوان از دید دوربین ها دور ماند. ادارات با این وسیله محیط خود را کنترل می کنند. دستگاه های امنیتی و انتظامی برای ثبت تخلفات و به دام انداختن متخلفان در شهرها و جاده ها به این ابزار متوسل می شوند. حتی مردمان عادی نیز بر سردر خانه ها و بخصوص مغازه های خود به نصب دوربین پرداخته اند.

نصب گسترده این دوربین ها موافقان و مخالفانی دارد. موافقان می گویند: به این وسیله می توان جلو تخلف و جرم و جنایت را گرفت و مجرمان را ردیابی و شناسایی کرد. مخالفان نیز می گویند: نصب این دوربین ها یعنی تنگ کردن حریم خصوصی آدم ها. واقعیت این است که حرف هر دو طرف بهره ای از حقیقت دارد، اما من در این نوشته قصد دارم از منظری دیگر به این قضیه بنگرم.

نصب دوربین یعنی فراهم آوردن امکان گرفتن تصاویر مختلف از فضاهای مختلف به صورت دقیق و مستمر. طبیعتا کاربرد اولیه این تصاویر مراجعه به آنها در صورت وقوع تخلف و جرم در محدوده مورد نظر است. اما به نظر می رسد بتوان کارکرد دیگری نیز برای این دوربین ها تعریف کرد و آن ثبت و جاودانه کردن ابعاد مختلف زندگانی روزمره افراد  یک جامعه در فضاهای مختلف عمومی و خصوصی است. بر این اساس اگر بتوان ترتیبی اتخاذ کرد که تصاویر این دوربین ها به جای این که مدت زمانی بعد از حافظه آن پاک شود، استخراج، و فایل آن تحویل یک مرکز پژوهش تاریخی شود (این کار به دلیل امکان فشرده کردن فایل های الکترونیکی براحتی قابل انجام است) به مرور ایام به گنجینه با ارزشی از تصاویر حیات فردی و اجتماعی مردم یک جامعه تبدیل می شود و پژوهشگران تاریخ و علوم اجتماعی و ... را سخت به کار می آید. ثبت تاریخ و زمان دقیق فیلم ها بر روی آنها که به کمک دوربین های الکترونیک جدید صورت می پذیرد، اطلاعات معتبری را در اختیار پژوهشگران آینده قرار می دهد تا به کمک آن به گذشته های دور بنگرند و علاوه بر اسناد مختلف و متنوع تاریخی، به فیلم ها و تصاویری دست اول از بسیاری افراد، فضاها، مشاغل و فعالیت های فردی و اجتماعی دست یابند. تصور کنید نتیجه این کار تا چه اندازه راضی کننده است و تا چه حد تاریخنویسی آینده را تحت تأثیر قرار خواهد داد.  

  
نویسنده : ; ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٤
تگ ها :


داستان نویس، نه مورخ

یادم می آید کلاس دوم دبیرستان که بودم، در کتابخانه عمومی بهبهان کتابی دیدم با عنوان محمد پیامبری که از نو باید شناخت. نوشته کنستان ویرژیل گئورگئو، ترجمه ذبیح الله منصوری. کتاب را گرفتم و به خواندن آن مشغول شدم. عمده اطلاعات من در آن سالها در باره تاریخ صدر اسلام و شرح حال پیامبر اکرم برگرفته از کتب دست دوم تاریخی و کلامی بود. هنگام مطالعه احساس کردم مطالب زیادی از این کتاب مشهور با آنچه قبلا خوانده ام، همخوانی ندارد. با این تصور که با یک کتاب علمی و تاریخی روبرو هستم، قلم و کاغذ برداشتم و این مطالب را استخراج کردم و در چند صفحه نقدی نوشتم بر این کتاب. این اولین مقاله و نقد تاریخی بود که نوشتم و هنوز هم نسخه ای از آن را دارم. بعدها دیدم دکتر شریعتی در حالی که مطالبی از اصل کتاب نقل کرده، از ترجمه بد کتاب انتقاد کرده است. یک بار از مرحوم دکتر شهیدی هم خواندم یا شنیدم که می گفت این ترجمه را جدی نگیرید. پس از آن بود که اندک اندک روش کار مرحوم منصوری را دریافتم.

مرحوم ذبیح الله منصوری (م 1365 شمسی) یکی از پدیده های عالم نویسندگی در تاریخ معاصر ماست. او روزنامه نگاری پرکار بود که سالیان متمادی در نشریات مختلف کشور پاورقی ها و مطالب فراوانی منتشر کرد، اما شهرت او بیشتر به دلیل داستانهای تاریخی فراوانی است که از او منتشر شده است. آثاری مانند خواجه تاجدار، خداوند الموت، سینوهه پزشک مخصوص فرعون، عایشه بعد از پیامبر،  ابن سینا نابغه‌ای از شرق، اسپارتاکوس، امام حسین و ایران، منم تیمور جهانگشا و ...

منصوری نویسنده ای حرفه ای و در این کار اعجوبه ای بود. نکته جالب در باره او این است که بسیاری از آثاری که به نام دیگران و تحت عنوان ترجمه منتشر کرد، ارتباط اندکی با کتب اصلی دارد و در واقع تألیف - و نه ترجمه - اوست. این که منصوری چرا این کار را می کرد، معلوم نیست، ولی امروزه همه می دانند کتابی که آن مرحوم با عنوان ملاصدرا نوشته هانری کربن، ترجمه ذبیح الله منصوری منتشر کرد، اصلا نسخه اصل ندارد و اساس آن گویا مقاله ای چند صد کلمه ای از هانری کربن است در یک دائرة المعارف عمومی که توسط منصوری بسط پیدا کرده و به کتابی چند صد صفحه ای تبدیل شده است. بر این اساس منصوری را باید یک داستان نویس تاریخی دانست. داستان نویسی خوش قلم که زیاد هم می نوشت. اما آثار او را نباید در زمره منابع تاریخی به شمار آورد. این آثار را باید به عنوان داستان خواند و از آنها گذشت.

در باره مرحوم ذبیح الله منصوری و شخصیت جالب و آثار جالب تر او و بخصوص ماجرای کتاب ملاصدرا که به نام هانری کربن منتشر کرد، استاد دکتر باستانی پاریزی مقاله ای دارد خواندنی با عنوان "مرد هزار کتاب" که درکتاب هزارستان به چاپ رسیده است. مقاله ای است از تاریخ نویسی بزرگ در وصف یک داستان نویس تاریخی برجسته. خواندن آن را از دست ندهید.

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٤
تگ ها :


تواضع تاریخی

در کلاس فلسفه تاریخ معمولا وقتی در باره " لحن مورخان " بحث می شود. می گویم: شاید تصور این باشد که هرچه لحن مورخی قطعی تر باشد، او تاریخدانی آگاه تر و دقیق تر است. پیشترها چنین بود، اما اکنون دیگر چنین نیست.

امروزه در سایه توسعه فلسفه انتقادی و تحلیلی تاریخ روشن شده است که اصولا دست یابی به واقعیت کامل تاریخی ممکن نیست و دیگر نمی توان از پس سده ها و هزاره ها با بررسی شواهدی معدود و محدود و مخدوش کل واقعیت تاریخی را درک کرد. بنابراین مورخان امروز دیگر نمی تواند مانند اسلاف خودبه صورت قطعی سخن بگوید. دراین خصوص معمولا به مرحوم دکتر زرین کوب اشاره می کنم که اگرچه خود در فلسفه انتقادی تاریخ دستی داشت و در این باره کتاب خوبی هم نوشت (تاریخ در ترازو) ولی در عمل و در آثار خود معمولا از گذشته های تاریخی با زبانی قطعی سخن گفته و همین، آسیب هایی جدی به برخی از داوری های او وارد کرده است که نمونه های آشکار آن را می توان در آثاری مانند دو قرن سکوت و کارنامه اسلام مشاهده کرد. به دانشجویان می گویم: زبان مورخان امروزی با واژه هایی مانند "اما" و "اگر" و "احتمالا" و "شاید" و "ظاهرا" عجین است.

یادم می آید داور محترمی که پایان نامه دوره دکتری مرا نقد می کرد، می گفت: در هر صفحه پایان نامه حداقل دو بار از کلماتی مانند "ظاهرا"، "احتمالا"، "شاید" و این قبیل واژه ها که ظنّ و عدم یقین را می رسانند، استفاده شده و بر این اساس در 300 صفحه نوشته شما حداقل 600 بار این کلمات تکرار شده است. بنابراین بفرمایید که شما به چه چیز قطعی رسیده اید؟ در پاسخ ایشان گفتم: به این قطعیت رسیده ام که در باره 600 موضوع تاریخی اطمینان قطعی ندارم. زیر فشار ناروای شماری از داوران که این شیوه را نمی پسندیدند، مجبور شدم در نسخه نهایی پایان نامه تعدادی از این کلمات را حذف کنم، ولی بعدا و در هنگام چاپ آن، همه را به سر جایشان برگرداندم.

ختم کلام این که به کار بردن این قبیل واژه های ظنّی نشانه ضعف مورخان معاصر نیست، بلکه ناشی از روش درست، آگاهی از محدودیت های مطالعات و بررسی های تاریخی و نشانه تواضع علمی آنان است. آنان با استفاده از این کلمات به محدود بودن دامنه علم و آگاهی خود به واقعیت های تاریخی اعتراف می کنند و به این وسیله مخاطبان خود را برای کشف مجهولات تاریخی تحریک می کنند و انگیزه می بخشند.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ تیر ۱۳٩٤
تگ ها :