ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

چند روزی تبریز

برای شرکت در جلساتی با حضور همکاران دانشگاه پیام نور تبریز از 19 تا 25 مرداد به شهر تبریز سفر کردم. تبریز مثل همیشه پر جنب و جوش بود و تبریزیان میهمان نواز و مؤدب و صمیمی.  حاصل جلسات بحث و گفتگو بسیار خوب بود؛ هم عقلانی و هم دلچسب. دم غروب که از درس و بحث فارغ می شدم، با دوستان قدیم و جدید تبریزی به گشت و گلا می رفتم. یعنی آنها لطف می کردند و مرا با خود می بردند. در این سفر کمتر فرصت کردم به دیدار بناهای تاریخی بروم؛ تا غروب و سرشب می رسیدیم، تعطیل شده بودند. با وجود این بعضی جاها از جمله یکی از قبرستان های قدیمی تبریز را که مدفن شماری از مشاهیر این شهر است، دیدم و متوجه شدم قبر کمال الدین بهزاد، نقاش مشهور عصر تیموری و صفوی، در تبریز است. دانشگاه هنر اسلامی را هم دیدم که در ساختمانهای زیبای یکی از کارخانه های قدیمی تبریز مستقر است. متاسفانه به دلیل پر بودن برنامه ام (از صبح تا غروب) فرصت نشد به آن سری بزنم. برای خرید کفش و سوغاتی به بازار تبریز هم رفتم. بازاریان تبریز خوشخوی و مؤدبند. هیچ وقت در آنجا بد خلقی ندیده ام؛ همچنان از این که به مغازه آنان رفته ای و احیانا چیزی خریده ای تشکر می کننند. ایام اقامت در تبریز خوش گذشت. هوای تبریز البته در این یک هفته ای که آنجا بودم، گرم بود. بسیار گرم. ولی شب و روز آخر با وزش نسیم خنکی که وزیدن گرفت، هوا عالی شد. با تقدیم احترام به تبریز و تبریزیان.

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ امرداد ۱۳٩٥
تگ ها :


و ما ادراک ما البانک ؟

دو سه روز پیش رفتم بانک ملی از حسابم پول بردارم. بعد ازین که مسوول باجه پول را تحویلم داد، گفت: 600 تومان پول خرد دارید به من بدهید؟ گفتم بله. یک هزار تومانی به او دادم. بعد یک باره برایم این سوال پیش آمد که ماجرای این 600 تومان چیست؟ به مسوول باجه گفتم: ببخشید ممکن است بفرمایید ماجرای این 600 تومان چیست؟ گفت: به دلیل این که کارت بانکی خود را از یک شعبه بانک ملی دریافت کرده اید، هربار که در شعب دیگر از حسابتان پول بردارید، بابت این کار باید 600 تومان بپردازید. خنده ام گرفت و گفتم: آقا! بهتر نیست بانک ها برای گرفتن پول از مردم راه های آبرومندانه تری پیدا کنند. کارمند بانک هم که دلش پر بود، شروع کرد به دردل کردن که آقا این کار را فقط بانک ملی آن هم در مشهد انجام می دهد و هیچ کجای ایران و استان هم رواج ندارد و بانک به حرف ما هم گوش نمی دهد و. . .

با مسوول باجه گفتیم و شنیدیم و بعد از بانک آمدم بیرون. وسط راه که برمی گشتم یک دفعه دقت کردم، دیدم یادم رفته از مسؤول باجه 400 تومان باقی مانده پولم را بگیرم. او هم فراموش کرده بود پولم را پس بدهد. برایم درسی شد که ازین پس در برابر ظلم بانک سکوت کنم و چیزی نگویم وگرنه بقیه پولم هم خواهد رفت.

ولی از اینها گذشته این بانک ها را مرحوم سیدجمال الدین اسدآبادی بهتر از همه شناخته بود که در آستانه راه افتادن بانک در ایران، در نامه ای به یکی از علما (گویا میرزای شیرازی) در باره این مؤسسه مالی نوشته بود: و ما ادراک ما البانک ( تو چه دانی که این بانک چیست ؟)

  
نویسنده : ; ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ امرداد ۱۳٩٥
تگ ها :