ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

" محاسن اصفهان " نمادی از فرهنگ اصفهانی ها

در پست قبلی در باره زاینده رود و اصفهان نوشته بودم و مطالبی هم از ترجمه کتاب محاسن اصفهان مفضل بن سعد بن حسین ماه فرخی نقل کرده بودم. در این نوشته قصد دارم به مطلب جالبی در باره این کتاب اشاره کنم.


همانگونه که در پست قبلی آمده بود؛ کتاب محاسن اصفهان در اواخر سده 5 ق/11م نوشته شده است. انگیزه اصلی نویسنده این کتاب از تألیف آن، علاقه او به زادگاهش اصفهان یا به قول معروف « حبّ الوطن » بوده است. ماه فرخی در این کتاب به وصف محاسن و نیکویی‌های اصفهان پرداخته و در ضمن آن، مطالب تاریخی و جغرافیایی زیادی نیز گنجانیده است. این کتاب ارزش ها و زمینه‌های اجتماعی و  روانی مردم اصفهان را در آن روزگاران بخوبی بازتاب داده و اطلاعات ارزشمندی در باره مسائل فرهنگی و هنری در این شهر ارائه کرده است. به عنوان مثال؛ حاوی مطالب جالبی در باره موسیقی و ترانه های رایج در میان مردم است، بعضی تعابیر و جملات فارسی را با لهجه اصفهانی آن روزگار ثبت کرده و آگاهی های جالبی در باره گروه های مختلف مردم (حتی دیوانگان و بعضی طبقات فرودست جامعه ) به دست داده است. سه قرن بعد حسین بن محمد آوی این کتاب را به فارسی مسجّع و متکلفانه و در عین حال زیبایی ترجمه کرد.

اما یک نکته مهم در باره این کتاب آن است که محاسن اصفهان در میان آن دسته از تاریخ های محلی ایرانی که در ابتدا به عربی نوشته و بعدا به فارسی ترجمه شده‌اند، از یک جهت منحصر به فرد است. در توضیح این نکته باید گفت: در سده های چهارم و پنجم هجری که زبان علمی رایج در سراسر دنیای اسلام و از جمله ایران زبان عربی بود، همه تاریخ هایی که در باره شهرها و نواحی مختلف نوشته می شدند، به همین زبان تألیف می شدند. اما از سده پنجم هجری به بعد، فارسی نویسی رواج بیشتری یافت و بسیاری از کتاب های تاریخی به فارسی نوشته شدند. علاوه بر این، بعضی از کتاب هایی که قبلا به عربی نوشته شده بودند نیز به فارسی برگردانده شدند. از آن جمله می توان به کتاب هایی مانند تاریخ بخارا اثر ابوبکر نرشخی، تاریخ قم نوشته حسن بن محمد بن حسن قمی و فضائل بلخ اثر ابوبکر واعظ بلخی اشاره کرد. نکته جالب اینکه با ترجمه هریک از این کتب، نسخه فارسی شده در میان مردم رواج می یافت و اندک اندک نسخه های عربی آنها فراموش می شد و کم کم از بین می رفت. تمامی تاریخ های محلی ایرانی که تا سده هفتم هجری به عربی نوشته شده و بعدا به فارسی ترجمه شدند، مشمول همین حکم هستند و امروزه هیچ اثری از نسخه های عربی آنها باقی نمانده است. اما در این میان تنها یک استثناء وجود دارد و آن همین کتاب محاسن اصفهان است که به رغم ترجمه متن عربی آن به فارسی، هیچ گاه نسخه عربی آن فراموش نشد و از بین نرفت و هم اکنون، هم متن عربی آن موجود است و هم متن فارسی آن باقی مانده و هر دو نیز منتشر شده اند. 

            در تحلیل این اتفاق من معتقدم باید آن را به یک ویژگی خاص مردم اصفهان نسبت داد. همان ویژگی مشهوری که معمولا از آن به خساست تعبیر می شود، اما به گمان من می توان به جای این تعبیر و دادن این حکم که « مردم اصفهان مردم خسیسی هستند »، گفت: مردم اصفهان مردمی هستند که قدر داشته های خود را می دانند. چه این داشته ها مال و ثروت مادی باشد و چه اثری فرهنگی و تاریخی مثل کتاب محاسن اصفهان.

البته در باره روحیات مردم اصفهان و جنبه های دیگری از همین ویژگی آنان سخن بیش از اینهاست. امیدوارم در آینده و به مناسبت بتوانم در این باره باز هم مطالبی بنویسم. ضمنا در باره سرگذشت جالب عربی نویسی و فارسی نویسی درایران در سده های میانه، دوستان را به مطالعه کتاب ارزشمند چالش میان فارسی و عربی نوشته دکتر آذرتاش آذرنوش توصیه می کنم. این کتاب که توسط نشر نی منتشر شده، مهمترین و محققانه ترین اثری است که در طی سال های اخیر در این باره نوشته شده است.

  
نویسنده : ; ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها :