ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

اول ترم

هفته دوم ترم جدید را داریم سپری می کنیم، اما هنوز اوضاع کلاس ها و کار و بار ما اساتید و دانشجویان روال منظمی پیدا نکرده است: دانشگاه ها فضا و تأسیسات ساختمانی زیادی در اختیار دارند. این بناها و تجهیزات به دلیل استفاده مستمری که از آنها  صورت می گیرد، باید مرتب مرمت و بازسازی شوند. معمولا یهترین فرصت برای این کار تعطیلات بلند تابستان است. اما عجیب اینکه از وقتی من به یاد می آورم، برنامه منظمی برای این کار وجود نداشته است. به همین خاطر هیچ وقت این کارها در اوایل تعطیلات شروع نمی شود؛ همه کارها می ماند برای شهریور و هر کس که یک بار در عمر خود بنایی کرده باشد می داند که اصلا  نمی توان برای پایان این کارها از پیش زمانی معین کرد. نتیجه آن می شود که که گاه تا نیمه ها و گاه تا اواخر مهر در دانشکده ها، سلف سرویس ها، خوابگاه ها و کتابخانه ها بنّایی است، نقّاشی است، نجّاری است، شیشه بری است و ...


این حکایت امروز نیست؛ دوره دانشجویی ما هم همین بود. یادم می آید سال 1364 که دانشجوی سال دوم دانشگاه بودم، تا دو هفته بعد از شروع ترم، خوابگاه ها و حتی سلف سرویس ها در حال تعمیر بود. با دو سه نفر از دوستانم در مسافرخانه ای کنار بازار رضا اطراق کرده بودیم. نهار را تقریبا هر روز ساندویچ می خوردیم و شام را کنسرو. آن هم در چند کاسه و بشقاب قرضی که صاحب مسافرخانه در اختیار ما قرار داده بود. از بس در یکی از ساندویچی های دور فلکه آب، ساندویچ خورده بودم، با صاحب مغازه آشنا شده بودم. مرا می شناخت و تا وارد می شدم شروع می کرد به حرف زدن و حال و احوال کردن. امسال هم در دانشکده ما در روز اول مهر چنان شلوغی و سر و صدایی برپا بود که نگو: در کتابخانه بنایی می کردند. راهروها را نقاشی می کردند، در می گذاشتند، پنجره بر می داشتند و چندین و چند کار دیگر در جریان بود. به هر حال روزهای اول ترم طبق معمول سنواتی به این کارها گذشت و دست آخر هم با صرف نظر کردن از انجام بعضی از کارهایی که باید انجام می شد، قضایا خاتمه یافت. امروز هم بعد از گذشت دو هفته از شروع ترم کتابخانه بعد از تعمیرات به عمل آمده شروع به کار کرد.

جز این باید اشاره کنم که به دلیل طولانی شدن ثبت نام دانشجویان و نیز حذف و اضافه، آمار و ارقام کلاس ها مرتب در حال کم و زیاد شدن است. یک کلاس دو تا می شود، یک کلاس تعطیل می شود. وقت کلاسی دیگر تغییر می کند، لیست های اسامی هر هفته نو می شود و چه جانی باید کند و آنها را با هم مقایسه و تطبیق کرد که غایبی حاضر و حاضری غایب تلقی نشود.

از طرف دیگر بعد از یک تعطیلات نسبتا طولانی، یک دفعه سر کلاس رفتن و در طول یک هفته ساعت ها کلاس داری کردن هم خسته کننده است. اواخر دولت آقای خاتمی، در قبال مختصر افزایش حقوقی که برای اساتید در نظر گرفتند، سقف ساعات تدریس را بالا بردند. حاصل این کار نزدیک شدن بیشتر دانشکده ها به دبیرستان ها بود. بگذریم که طی چند سال بعد از آن، دولت بعدی با کم کردن ضریب افزایش حقوق اساتید، عملا داده ها را پس گرفت بدون اینکه از شمار ساعات تدریس کاسته شود و در این میان آنچه نصیب اساتید شد، تنها همین افزایش ساعت کاری آنان بود. به همین دلیل است که بعد از یک دوره تعطیلات، ناگهان ساعت های متوالی کلاس داری کردن خسته کننده است و آدمی را از کارهای دیگر باز می دارد. کما اینکه من این روزها به اندازه نوشتن پست جدیدی برای این وبلاگ هم فرصت پیدا نکرده ام.

کار دانشجویان هم در اول ترم خالی از مشکلات نیست. آنها هم در هول و ولای ثبت نام و حذف و اضافه و بیش از همه، گرفتن خوابگاه و مستقر شدن در آن و پیدا کردن هم اتاقی و این جور کارها هستند. نیتجه آن می شود که در یکی دو هفته اول ترم، تمرکز بر روی کلاس و درس و کتاب و ... کم است و حاشیه ها بیش از متن خود را نشان می دهند. باید مدتی بگذرد تا اوضاع عادی شود. حالا در همین اوضاع و احوال زمزمه بالا و پایین کردن ترم ها و پیش و پس بردن آنها و حتی افزودن تعداد آنها نیز به گوش می رسد و این با توجه به آشفتگی هایی که بعد از هر تغییر برنامه ای روی می دهد، بر نگرانی ها دامن می زند. به هر حال روزهای اول ترم است با همه مسائل و مشکلات خاص خود. تجربه هم نشان داده است که برای حل این مشکلات یا بهتر بگویم عادت کردن به آنها تنها یک راه وجود دارد؛ صبر.   

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :