ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

غوغا در بغداد

مورخ بزرگ تاریخ اسلام محمد بن جَرِیر طبری (225 – 310 ق) که در میان تاریخنگاران مسلمان به امام المورّخین مشهور است، اصلا ایرانی بود. او در شهر آمل در طبرستان (مازندران) به دنیا آمد و به همین دلیل به طبری مشهور شد. طبری در سال های جوانی در مرکز مهم علمی آن روزگار یعنی ری درس خواند و بعدها برای تکمیل تحصیلات خود به بغداد رفت.


بغداد در آن روزگار پایتخت عباسیان بود و مهمترین پایگاه فرهنگی و علمی در قلمرو اسلام به شمار می آمد. طبری از آن پس تا پایان عمر در این شهر سکونت کرد و اگرچه سفرهایی نیز به کوفه، بصره، شام، مصر و حتی طبرستان داشت، ولی بعد از هر سفر دوباره به بغداد باز می گشت.

طبری نویسنده ای پرکار بود و بیش از 40 کتاب نوشت که از آن میان، دو اثر او؛ تفسیر جامع البیان و  تاریخ الرّسل و الملوک (مشهور به تاریخ طبری) بسیار مهم و مشهورند. این دو اثر در دوره سامانیان به فارسی ترجمه شدند. ترجمه و تلخیصی که از کتاب عظیم تاریخ طبری زیر نظر ابوعلی بلعمی صورت گرفت و اکنون به تاریخ بلعمی مشهور است یکی از زیباترین متون نثر زبان فارسی است.

طبری به رغم تمایلاتی که به تشیع داشت، از اهل سنت بود، اما از هیچ یک از مکاتب چهارگانه فقهی این مذهب پیروی نمی کرد. او در فقه و کلام دیدگاهی مستقل شد و کسانی از خود او پیروی می کردند که به جَرِیریه مشهور شدند. طبری به لحاظ خلق و خوی فردی بسیار برجسته بود، علاوه بر این بسیار دیندار و پرهیزکار بود. بسیار منظم بود و به نظافت خود بسیار اهمیت می داد.

یکی از ماجراهای زندگانی طبری، داستان نزاع او با حنابله بغداد است. حنابله (حنبلیان) پیروان امام احمد حنبل، یکی از ائمه چهارگانه اهل سنت، بودند. احمد حنبل کمی پیش از آمدن طبری به بغداد درگذشت، اما شمار زیادی از پیروان او در بغداد و دیگر شهرها زندگی می کردند. آنان بر اساس آموزه های رهبر خود، به ظاهر آیات و روایات بسنده می کردند و معانی غریبی از آنها استخراج می کردند. مثلا بر اساس آیه « الرّحمن علی العّرش استوی » معتقد بودند که خداوند همانند حاکمی بر تخت خود نشسته است. آنان برای خداوند دست و پا و چشم قائل بودند. مشکل حنابله علاوه بر داشتن این گونه عقاید، این بود که با مخالفان فکری خود با زبان زور سخن می گفتند. آنان سخنان تندی علیه مخالفان خود بر زبان می آوردند، به آنان بی احترامی می کردند و گاهی آنان را مورد حمله فیزیکی قرار می دادند. طبری با عقاید حنابله مخالف بود و کار این اختلاف در آخرین سال های عمر او به جاهای باریکی کشید:

طبری در بغداد مجلس درسی بزرگ داشت که در مسجد جامع شهر تشکیل می شد و صدها تن در آن شرکت می کردند. گروهی از طلاب حنبلی مذهب نیز در این جلسه حاضر می شدند. آنان که شنیده بودند طبری با عقاید آنان مخالف است، یک روز در هنگام درس از او خواستند نظر خود را در باره عقاید آنان بیان کند. طبری شجاعانه و با کمال صراحت به انکار معتقدات آنان پرداخت و برای رد عقیده به تجسیم خداوند و تکیه زدن او بر تخت، این شعر را خواند که

سبحانَ مَن لیسَ له اَنیس

و لا لَه فی عرشهِ جَلیس

« منزّه است خدایی که مصاحبی ندارد و همنشینی با او بر تختش ننشسته است ».

این اظهار نظر صریح، خشم حنابله را برانگیخت و آنان به جای روی آوردن به گفتگوی منطقی و علمی و ارائه دلیل و برهان، راهی دیگر برگزیدند؛ ناگهان دست بردند و دوات های خود را به سوی طبری پرتاب کردند. گفته اند 1000 دوات به سوی طبری پرتاب شد. شاید این عدد به ظاهر مبالغه آمیز بیاید، ولی من چنین گمان نمی کنم؛ زیرا به نظر می رسد، حنابله که برنامه آن روز را از قبل پیش بینی کرده بودند، عده ای از یاران خود را با هماهنگی قبلی به این مجلس آورده و سپس با طرح این سؤال و علم به اینکه طبری چه پاسخی خواهد داد، زمینه را برای حمله ای تند به او فراهم آورده بودند.

با پرتاب دوات ها - که در آن دوره سنگی بودند و بعضی از آنها شاید نیم کیلو وزن داشتند و در حقیقت هر دوات یک تکه سنگ بوده است - مجلس درس طبری بر هم خورد و او ناچار مجلس را ترک کرد. اما حنابله دست برنداشتند و به تعقیب او پرداختند. طبری ناگزیر به خانه اش پناه برد، اما حنابله بر در خانه او جمع شدند و منزلش را سنگ باران کردند. تعداد سنگ هایی که آنان به در خانه طبری زدند، به قدری زیاد بود که جلوی در خانه تپه ای از سنگ تشکیل شد. جان طبری در خطر بود، به همین دلیل ناژوک که رئیس شرطه (پلیس) بغداد بود، با مأموران خود وارد عمل شد؛ حنابله را از اطراف خانه پراکنده کرد و یک شبانه روز مأمورینی را به مراقبت از خانه طبری گماشت تا اوضاع آرام بگیرد.

 این پایان ماجرای حنابله و طبری نبود و دشمنی این گروه متعصب و افراطی با این شخصیت دانشمند تا پایان عمر او ادامه داشت. ماجرای مرگ و تدفین طبری نیز شاهدی بر بی رسمی های حنابله در بغداد است: وقتی در سال 310 ق طبری در سن 85 سالگی درگذشت، نزدیکان و یاران او از بیم بی حرمتی حنابله به جنازه و قبر او، فرصت نیافتند او را همانند دیگران تشییع و در مکانی عمومی به خاک بسپارند. این بود که جنازه این مورخ بزرگ را بدون مراسمی رسمی، در خانه اش دفن کردند. امروزه هیچ نشانی از قبر طبری در بغداد به جا نمانده است، اما در شرق و غرب عالم هیچ کتابخانه مهمی نیست که نسخه ها یا حداقل نسخه ای از کتاب مهم و عظیم تاریخ طبری را در خود جای نداده باشد.

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ آبان ۱۳۸۸
تگ ها :