ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

« در باره اِلی »

در تعطیلات طولانی چند روز گذشته، فرصت کردم و دو فیلم خوب دیدم. اولی فیلم « شعبده باز» که نیمه های شب از تلویزیون پخش شد و دیگری « در باره اِلی » که CD  آن را دیدم. بعد به نظرم رسید که در باره این دومی مطلبی بنویسم. با یادآوری این نکته که من دستی در سینما ندارم و فقط به عنوان یک بیننده آماتور گاهی فیلمی می بینم و گاهی هم در باره بعضی از این فیلم ها چیزی می نویسم. شاهد این حرف هم همین است که من فیلم « در باره الی » را در سینما ندیدم. و CD آن را هم اگر دخترم تهیه نکرده بود، هنوز ندیده بودم.


« در باره الی » داستان ساده ای دارد: چند خانواده جوان که دوستان دوره دانشجویی یکدیگر هستند، به مناسبت بازگشت موقت یکی از دوستانشان از آلمان، سفری به شمال ترتیب می دهند و به اصرار یکی از خانم ها، مربی فرزند او در مهد کودک که دختر جوانی است به نام « الی » ( و جالب اینکه تا آخر هم معلوم نمی شود نام اصلی او چیست ) با آنها همراه می شود تا شاید با آن دوست از خارج برگشته آشنا شود و زمینه ازدواج آنها فراهم آید. اما در دومین روز سفر، این دختر جوان برای نجات جان یکی از کودکان وارد دریا و ناپدید می شود. از اینجا به بعد فیلم حال و هوای دیگری پیدا می کند.

در خصوص فیلم « در باره الی » می توان به جنبه های مختلفی اشاره کرد. به عنوان مثال همه جا احساس می کنی که کارگردانی هوشمند پشت دوربین ایستاده، حرکت های سریع دوربین و تحرک آن به فیلم ریتمی تند و سرعتی مناسب بخشیده است، بازی ها خوب و دیالوگ ها پخته هستند و ... اما به نظر من مهمترین جنبه فیلم موفقیت آن در بیان روحیات و خلقیات آدم هاست. آن هم وقتی که در ورطه مشکلی مهم می افتند. آدم های فیلم در جریان ناپدید شدن و سرانجام معلوم شدن مرگ میهمانشان (اِلی) کلافه می شوند، قضاوت های شتابزده می کنند، همدیگر را متهم یا حداقل خود را تبرئه می کنند، برای خود دلخوشکنک هایی می سازند و با آنها سرگرم می شوند، دروغ می گویند و همدیگر را به دروغگویی وادار می کنند و حتی بر روی هم دست بلند می کنند. و اینها همه بسیار خوب به تصویر کشیده و بیان شده اند.

گمان می کنم جالب ترین صحنه فیلم نمای پایانی آن است؛ در حالی که نامزد قبلی دختر غرق شده، با شنیدن خبر مرگ الی و سخنان دروغ میزبانان او، با وضع روحی نامناسبی، از ویلا خارج می شود، در نمایی دور (یا به قول سینماگران در یک لانگ شات) دیگران ماشین خود را که در شن های ساحل فرو رفته، هل می دهند تا آن را بیرون بیاورند. به قول قدما گویی خرشان در گِل مانده است. شاید کارگردان محترم فیلم (آقای اصغر فرهادی) در این صحنه می خواهد خیلی محترمانه بگوید که خر همه مان در گِل مانده است.   

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸
تگ ها :