ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

در باره فلسفه قیام عاشورا

روز چهارشنبه گذشته ( دوم دی ماه ) به دعوت جهاد دانشگاهی مشهد، به مناسبت ماه محرم، در جلسه ای که با حضور اعضای این سازمان برگزار شده بود، شرکت کردم و سخنرانی با عنوان « فلسفه قیام عاشورا؛ مصداق عدم عینیت در تاریخ » ایراد کردم. خلاصه ای از آنچه را در آن جلسه گفتم، در این پست قرار داده ام:

بخش عمده ای از مطالبی که در آن جلسه مطرح شد، توضیح و تبیین مهمترین نظریاتی بود که در جامعه ما در باره فلسفه قیام عاشورا مطرح شده است. 6 نظریه را توضیح دادم:


  1. نظریه سنتی که در آن، فلسفه قیام امام حسین (ع) بخشوده شدن گناهان امت دانسته شده است. صاحبان این نظریه معتقدند که امام حسین بنا به خواست الهی و عالمانه و عامدانه به کربلا رفت تا شهید شود و خداوند گناهان عزاداران او را ببخشاید ( شبیه آنچه در مسیحیت در باره حضرت مسیح (ع) مطرح شده است که خداوند خون او را فدیه گناهان مردم قرار داد ). آثاری همچون روضة الشهداء ملاحسین واعظ کاشفی، المنتخب طریحی، طوفان البکاء و … هماهنگ با  چنین عقیده ای نوشته و ترویج شده اند.
  2. نظریه استاد محمد تقی شریعتی. مرحوم شریعتی ضمن نقد نظریه فوق الذکر، امر به معروف و نهی از منکر را فلسفه قیام امام معرفی کرده و بزرگترین منکر را در دوران امام حسین، انحراف ایجاد شده در عرصه حکومت دانسته است. نظریه استاد شریعتی در سال 1341 شمسی در سخنرانی با عنوان « چرا حسین (ع) قیام کرد؟ » مطرح شده است. متن این سخنرانی بعدها با اضافاتی در کتابی به همین نام منتشر شده است.
  3. نظریه آیت الله صالحی نجف آبادی. مرحوم صالحی نجف آبادی در کتابی با عنوان شهید جاوید که در سال 1349 شمسی منتشر شد. دلیل و فلسفه قیام امام حسین را اقدام برای سرنگون کردن یزید و تشکیل حکومت اسلامی دانسته است. ایشان با نقد بسیاری از روایت های تاریخی مشهور، نظریه ای خاص ترتیب دادند که با موافقت ها و مخالفت هایی جدی و گسترده روبرو شد. کتاب شهید جاوید تاکنون بارها تجدید چاپ شده است.
  4. نظریه دکتر شریعتی. دکتر شریعتی در سالهای 1350 و 1351 شمسی با ایراد چند سخنرانی و نگارش چند کتاب و مقاله به ارائه نظریه خود در باره فلسفه قیام امام حسین  (ع) پرداخت. دکتر شریعتی معتقد است که امام حسین قیام کرد و آگاهانه و عامدانه شهادت را برگزید، نه برای اینکه بعدها دیگران بر او بگریند و گناهانشان آمرزیده شود، بلکه به این خاطر که با شهادت خود، دولت اموی و شخص یزید را رسوا کند و مشروعیتش را سلب کند. او شهادت را برگزید چون نه امکان پیروزی بر یزید برای او فراهم بود و نه می توانست ساکت بنشیند.
  5. نظریه استاد مطهری. مرحوم استاد مطهری نیز در چند سخنرانی و نوشته که عمدتا در دهه 1350 شمسی نوشته یا ایراد کرد و بعدها در کتابی سه جلدی به نام حماسه حسینی منتشر شد، به بیان نظریه خود در باره فلسفه قیام عاشورا پرداخته است. او بخصوص در سخنرانی « عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی » دیدگاه خود را به روشنی و تفصیل شرح داده است. ایشان ضمن تأکید بر جایگاه مهم  اصل امر به معروف و نهی از منکر در تعالیم اسلامی، قیام امام را در چهارچوب این اصل تحلیل کرده است. نظریه استاد مطهری در اساس، با نظریه مرحوم استاد شریعتی منطبق است. اما دامنه مباحث، ارائه شواهد تاریخی، استدلال ها و ... در آن بسیار مفصل تر است.
  6. نظریه دکتر شهیدی. به عنوان آخرین نظریه باید به نظر دکتر سید جعفر شهیدی اشاره کرد. مرحوم دکتر شهیدی در اوایل دهه 1360 شمسی در کتابی با عنوان پس از پنجاه سال به تحلیل قیام امام حسین (ع) پرداخت و منازعات قبیلگی دیرینه میان اعراب عراق و شام را محرکی قوی برای دعوت کوفیان از امام برای راه انداختن حرکتی علیه یزید و انتقال دوباره مرکز حکومت از شام به عراق دانست.

پس از توضیح این نظریات، به چند نکته اشاره کردم: نخست اینکه تمامی این نظرات ضد و نقیض یکدیگر نیستند و در میان آنها عناصر مشترکی نیز وجود دارد. دوم اینکه در تمامی نظراتی که در دهه های 40، 50 و 60 شمسی مطرح شد، نظریه سنتی اعتقاد به کشته شدن امام برای بخشوده شدن گریه کنندگان بر او، به تصریح یا اشاره نقد شده است. سوم اینکه بر سر بعضی از این نظرات بخصوص نظریه کتاب شهید جاوید منازعات کلامی و قلمی تندی درگرفت و  متأسفانه برخی نویسندگان و گویندگان از ادبیات تند و غیر قابل قبولی در این باره بهره بردند.

آنچه در ادامه مطلب مطرح شد، موضوع « عینیت در تاریخ » بود. توضیح داده شد که عینیت به معنی « انطباق روایت های یک واقعه با اصل واقعه »، در باره بعضی از جنبه های وقایع، ممکن و در باره بعضی جنبه های دیگر، ناممکن است. گفته شد که معمولا در باره زمان، مکان و کنش گران وقایع می توان به عینیت گزارش ها باور داشت، اما هنگامی که به زمینه ها، دلایل، عوامل، جزئیات حوادث، توالی آنها و نیز نتایج یک واقعه می رسیم، نمی توان گزارش های ارائه شده را قطعی و غیر قابل تردید دانست. به عنوان مثال در باب همین قیام کربلا در باره اینکه این واقعه در روز دهم محرم سال 61 هجری در کربلا اتفاق افتاده و یا اینکه یک طرف لشکر امام حسین (ع) بوده و در سوی دیگر سپاه عمربن سعد، تردیدی نیست، اما وقتی به زمینه های قیام، علل و دلایل آن، جزئیات و توالی حوادث و یا نتایج این قیام می رسیم، معمولا گزارش ها مختلف، و نظریات گوناگون است. و بزرگترین شاهد این ادعا، همین نظریات گوناگونی است که در باره چرایی قیام امام حسین (ع) مطرح شده است.  

ختم کلام من در آن جلسه این بود که یکی از فیلسوفان تاریخ معتقد است: « تاریخ عبارت است از یک گفتگوی بی پایان »؛ گفتگویی بی پایان میان مورخان و شواهد و داده های تاریخی. بر این اساس باید همچنان منتظر ارائه نظریاتی تازه در باره فلسفه قیام عاشورا بود، هرچند از زمان ارائه آخرین نظریه در این باره حدود 25 سال می گذرد.         

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ دی ۱۳۸۸
تگ ها :