ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

جایگاه تاریخنویسی دکتر شهیدی

بیست و سوم دی ماه دومین سال درگذشت مورخ بزرگ معاصر، دکتر سید جعفر شهیدی، بود. به این مناسبت بخش کوتاهی از مقاله ای را که در مجله نامه تاریخ پژوهان ( زمستان 85 و بهار 86، شماره های 8 و 9 ) در نقد کتاب تاریخ تحلیلی اسلام ایشان منتشر کرده ام، با اضافاتی در اینجا نقل می کنم. یادآوری می کنم که کتاب تاریخ تحلیلی اسلام مشهورترین اثر دکتر سید جعفر شهیدی است که تاکنون بارها تجدید چاپ شده است و معمولا به عنوان یک متن درسی در کلاس های تاریخ اسلام در دانشگاه مورد استفاده قرار می گیرد.


... به طور کلی می توان در سال های دهه 50 شمسی ( تاریخی که تحریر اولیه کتاب تاریخ تحلیلی اسلام در آن فراهم آمده است ) در عرصه تاریخنویسی کشورمان، بینش و اندیشه هایی مانند؛ جریان ناسیونالیستی، جریان مارکسیستی، جریان دانشگاهی و جریان مذهبی را از یکدیگر تفکیک کرد. در این میان جریان مذهبی البته جایگاهی ویژه داشت و در آن سال ها خود به سه جریان کوچکتر تقسیم می شد که اتفاقا هر سه به تاریخ اسلام، تحلیل آن و خلق آثاری در این رشته، توجه نشان می دادند. این سه جریان عبارت بودند از: 1. سنتی ها، 2. ایدئولوژیک ها، 3. مذهبیون نواندیش.

در میان سنتی ها تفاوت چندانی میان تاریخ و کلام وجود نداشت؛ هدف وابستگان به این گفتمان کشف حقایق تاریخی نبود زیرا اعتقادات و باورها از پیش تکلیف هر فرد و موضوعی را مشخص کرده بودند. اینچنین در نظر آنان در عرصه تاریخ مجهولی وجود نداشت. بنابراین هدف از کار تاریخی نیز تأکید بر حقایق مکشوفه و تقویت اعتقادات مخاطبین بود. آنان همواره از نقطه ای معین وارد بحث می شدند، ‌در مسیری مشخص حرکت می کردند و در نهایت به مقصد معینی می رسیدند. روش تحقیق ایشان مخدوش و محصول کار آنان مشابهتی قابل توجه با داستان داشت، با این توضیح که ادبیات آثار ایشان ضعیف و فاقد جذابیت بود. باید اضافه کرد که در آثاری این گروه ، ابداع و نوآوری امکان ظهور پیدا نمی کرد.

اما مورخان ایدئولوژیک در پی استفاده از تاریخ اسلام برای دفاع از اسلام و تشیع در برابر مکاتب فکری معاصر و نیز ایجاد شور و حرکت در میان مخاطبین خود به ویژه جوانان تحصیلکرده بودند. بنابراین نزد ایشان کشف و بیان حقایق تاریخی وسیله بود و نه هدف. آنان همچنین با وقایع تاریخی برخوردی گزینشی صورت می دادند و ضمن تأکید فراوان بر برخی اشخاص و وقایع، شماری دیگر از اشخاص و حوادث را از دایره توجه خود خارج می کردند. نزد ایشان نیز حقیقت از پیش مشخص بود. شاید مهمترین ویژگی آنان کوشش برای انطباق اشخاص و وقایع تاریخی با موارد مشابه آنان در دنیای جدید بود که با هدف معرفی عناصر متعلق به تاریخ اسلام به عنوان بدیل موارد غیر اسلامی در ذهن و ضمیر مخاطبین صورت می گرفت. بنا به کارکرد خاص آثاری که در حوزه این گفتمان خلق می شد، زبان و ادبیات آنان جذاب، حماسی و برانگیزاننده بود. نمایندگان این جریان در حالی که خود پرسشگر بودند و به طرح پرسش ها میدان می دادند، پاسخ هر پرسشی برایشان روشن بود و  اینچنین هیچ سؤالی را بی پاسخ نمی گذاشتند. یکی از وجوه مهم تمایز این جریان با جریان سنتی، خرافه زدایی است که در سطحی گسترده در آثار تاریخی نویسندگان وابسته به این گفتمان تجلی یافته است.  

اما مذهبیون نواندیش معمولا به دلیل تحصیلات و گاه اشتغالات دو گانه حوزوی و دانشگاهی خود، در حالی که پایبند سنت بودند، چشمی نیز به مسائل جدید داشتند. این اندیشه در حالی که با هردو جریان پیش گفته مشترکاتی داشت، دارای ویژگیهای خاص خود بود. نزد مذهبیون نواندیش نیز به دلیل تقید به اعتقادات، همانند دو جریان پیشین، خروج از چهارچوبی که مذهب خلق کرده بود، مقدور نبود. پرداختن به تاریخ اسلام و تشیع در آن، بیشتر جنبه تربیتی داشت، نویسندگان این آثار، عمدتا در پی شبهه زدایی بودند و در این راه معمولا با آرا و نظرات مستشرقین و گاه برخی جریانات ناسیونالیستی داخلی رودررو می شدند. آثاری که در چهارچوب چنین اندیشه ای خلق می شدند، از نظر فرم، نه سادگی و بساطت آثار سنتی ها را داشت و نه زیبایی آثار ایدئولوژیک ها را. با وجود این، فرم و ادبیات آنها از نظرگاه علمی تا حدی قابل قبولتر از آثار دو گفتمان دیگر بود. به نظر این جانب دکتر شهیدی متعلق به چنین گفتمانی است و کتاب  تاریخ تحلیلی اسلام به این حوزه از تاریخنویسی معاصر ایران تعلق دارد.

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸
تگ ها :