ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

حسب حال؛ « دستور زبان عشق »

این روزها حوصله ام سر رفته است: روزهای آخر ترم است و بدترین ایام آن؛ ایام امتحانات است. به قول خودم « ایام محنت ». روزهای طرح کردن سؤال، تایپ و تکثیر آن، رفتن به سر جلسه امتحان، بدتر از همه تصحیح اوراق و از آن هم بدتر؛ اعلام نمرات و رسیدگی به اعتراضات. من اینها را دوست ندارم. از هیچ کدام از این ناگزیرها، لذت نمی برم. اصلا در این ایام، دل و دماغ هیچ کاری ندارم. طبعم خشک می شود. نمی توانم چیزی بنویسم. به این در و آن در می زنم اما فایده ای ندارد. این است که امشب نشستم و برای به روز کردن این وبلاگ دست به دامن غزلی از مرحوم قیصر امین پور شدم. داستان دعوای عقل و دل است. بخوانید شاید خوشتان آمد.  

 

دستور زبان عشق

 

دست عشق از دامن دل دور باد!

می توان آیا به دل دستور داد؟

 

می توان آیا به دریا حکم کرد

که دلت را یادی از ساحل مباد؟

 

موج را آیا توان فرمود: ایست!

باد را فرمود: باید ایستاد؟

 

آنکه دستور زبان عشق را

بی گزاره در نهاد ما نهاد

 

خوب می دانست تیغ تیز را

در کفِ مستی نمی بایست داد

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :