ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

خرید تاریخ!

دوشنبه شب ها تا دیروقت می نشینم به دیدن برنامه نود. سالهاست که این کار را می کنم. به دو دلیل:


١. علاقه ای که از قدیم به بازی فوتبال دارم.

2. معتقدم ورزش بخصوص فوتبال تا حد زیادی مسائل مختلف جامعه را منعکس می سازد و برنامه نود، آیینه ای است در مقابل حوادث این رشته مهم. بر این اساس در آیینه برنامه نود، می توان تصویری از جامعه را مشاهده کرد.  

جالب ترین بخش برنامه این هفته نود، نمایش عکس العمل تماشاگران تیم تراکتور سازی تبریز در برابر نظر سنجی هفته پیش این برنامه بود. در آن نظر سنجی معلوم شد که در کشور ما تیم پرسپولیس با حدود 50درصد بیشترین طرفدار را دارد. پس از آن استقلال است با بیش از 30 درصد و تیم سوم تراکتور سازی است با حدود 11درصد. پذیرش این آمار برای کسانی که حتی از دور دستی بر آتش فوتبال دارند، دشوار نیست. واقعیت این است که از دهه های 40 و 50 شمسی دو تیم استقلال (تاج) و پرسپولیس، به عنوان دو قطب فوتبال کشور و پر طرفداران ترین تیم ها مطرح بوده و هستند. تیم تراکتور سازی نیز در استان های آذربایجان شرقی و غربی و اردبیل دارای طرفداران قابل توجهی است، اما روشن است که در دیگر نقاط کشور طرفدار چندانی ندارد. مثلا در حالی که در تمامی استان های کشور، دو تیم مشهور پایتخت دارای هواداران بسیار و پرشوری هستند و حتی تیم هایی محلی به نام آنها وجود دارد، نمی توان ادعا کرد که در استان هایی مانند خوزستان، فارس، اصفهان، کرمان، خراسان، سمنان، مرکزی، قم، بوشهر، همدان، سیستان و بلوچستان، کهگیلویه و بویر احمد، ایلام، کردستان و... جمعیتی طرفدار تیم تراکتور سازی تبریز باشند. متاسفانه این نکته بدیهی و روشن از طرف تماشاگران این تیم با انکار مواجه شده بود. آنان در اظهار نظرهایی ناپخته (که برنامه نود هوشمندانه به پخش آنها مبادرت کرد)، تعداد خود را نه تنها از طرفداران پرسپولیس و استقلال بلکه حتی از طرفداران تیم های منچستر یونایتد و بارسلون هم بیشتر می دانستند و به دلیل مغایرت آمار برنامه نود با آنچه خود به آن باور داشتند، از دادن نسبت دروغ، بی عدالتی و حتی توهین کردن به این برنامه و مجری آن خودداری نکردند. نکته جالب اینکه حتی مدیرعامل تیم هم در مصاحبه خود همان حرف های تماشگران را تکرار کرد، همانگونه که هفته پیش مربی این تیم نیز همین گونه موضع گرفته بود. اینچنین آنان نشان دادند که تا چه حد با ذهنیات خود مشغول و دل خوشند.

من البته معتقدم داشتن چنین تصوراتی یک امر استثنایی نیست و  منحصر به عوام هم نیست. در این باره به ماجرایی دیگر اشاره می کنم:

یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری در سال 1384 آقای محسن رضایی بود. آقای رضایی لُر است و اهل مسجد سلیمان. یادم می آید یکی از اساتید دانشگاه که او نیز لُر بود، از آقای رضایی حمایت می کرد. از یکی از دوستان نزدیک او پرسیدم: چرا با وجودی که آقای رضایی شانس پیروزی ندارد، فلانی از ایشان حمایت می کند؟ گفت: او (یعنی همان استاد طرفدار آقای رضایی) معتقد است لرهای کشور تعدادشان زیاد است و اگر همه به آقای رضایی رأی بدهند، وی برنده خواهد شد. گفتم: لرهای کشور ما در استان های لرستان، کهگیلویه و بویر احمد و بخش هایی از خوزستان و فارس زندگی می کنند و در مقایسه با کل جمعیت کشور، جمعیت چندان زیادی نیستند. گفت: خیر! فلانی (یعنی همان استاد طرفدار آقای رضایی) معتقد است که لرها در سرتاسر کشور حتی تا خراسان پراکنده اند. گفتم: کجای خراسان لرها زندگی می کنند؟ گفت: می گوید ساکنان کلات نادر لرهایی هستند که نادرشاه افشار آنان را به این منطقه کوچ داده است. گفتم: فرض کنید که واقعا اهالی کلات از نظر نژادی، بازماندگان لرها باشند، اولا باید دید؛ آیا آنان اکنون نیز خود را لر می دانند؟ ثانیا آیا حاضرند به این دلیل به یک کاندیدای لر رأی بدهند؟ و از همه مهم تر؛ می دانید تعداد جمعیت کلات که تنها یک بخش و از توابع شهرستان مشهد است، چقدر است؟ گفت: نه. گفتم: حدود ده هزار نفر. حال آیا چنین جمعیتی می توانند در یک انتخابات کشوری تعیین کننده باشند؟ جالب اینکه آقای رضایی خود به اندازه آن استاد هوادارش، به پراکندگی لرها در سرتاسر کشور و پیروزی خود اطمینان نداشت و سرانجام از آن انتخابات کنار ه گرفت.

اینگونه تصورات و تخیلات البته به عرصه های خاصی نیز اختصاص ندارد؛ هم در عرصه سیاست، هم در عرصه فرهنگ، هم در عرصه اقتصاد و هم در دیگر امور و عرصه ها می توان از آنها نشان جست. از آن جمله می توان به عرصه تاریخنگاری اشاره کرد. دل بستن به خیالات و توهماتی این چنین در عرصه تاریخنگاری منجر به پدیده ای می شود که می توان آن را « تاریخ سازی » نامید. در این باره نیز به یکی دو مورد اشاره می کنم:

یادم می آید چند سال پیش در یک کتاب تاریخ درسی دوره راهنمایی، هنگام گزارش جنگ احد، چنین وانمود شده بود، که در این جنگ در نهایت، مسلمانان پیروز شدند و مشرکان از برابر آنان گریختند. این در حالی است که در تمامی منابع تاریخی و حتی در قرآن کریم هنگام گزارش جنگ احد، به شکست و فرار مسلمانان اشاره شده است.

من پیشتر در همین وبلاگ در باره تاریخ سازی در جریان بزرگداشت سالگرد تأسیس دانشگاه اصفهان نیز مطلبی نوشته بودم. اعلام شده بود که دانشگاه اصفهان سیصدمین سال تأسیس خود را جشن خواهد گرفت، و من پرسیده بودم چگونه ممکن است در کشوری که تاریخ تأسیس اولین دانشگاه آن (دانشگاه تهران) تنها اندکی بیش از 70 سال است، دانشگاهی وجود داشته باشد که از آغاز فعالیت آن 300 سال بگذرد؟ برگزار کنندگان این بزرگداشت در این باره به تاریخ سازی پرداخته بودند و در زیر نام « دانشگاه اصفهان » میان دو پرانتز نوشته بودند « مدرسه چهار باغ ». من در نقد این ادعا آورده بودم که مدرسه چهار باغ به عنوان مدرسه ای دینی برای تعلیم و اقامت طلاب، در دوره شاه سلطان حسین صفوی و طی سالهای 1116 تا 1126 ق یعنی حدود 300 سال پیش ساخته شد، اما مجموعه ای که اکنون به نام دانشگاه اصفهان می شناسیم، در سال 1329 شمسی یعنی 58 سال پیش با راه اندازی دانشکده های پزشکی، داروسازی و ادبیات تأسیس شد. علاوه بر این، دانشگاه اصفهان نه بر جای مدرسه چهار باغ تأسیس شد و نه مشابهت یا ارتباطی با آن مدرسه داشته و دارد. اصولا میان مدارس علمیه  و دانشگاهها به عنوان مراکز آموزشی جدید، به لحاظ اهداف آموزشی، رشته های درسی، انتخاب دانشجو، شیوه های تدریس و تحصیل ، متون درسی و دهها مورد دیگر، تفاوت های آشکاری وجود دارد. بنابراین اگر تنها وجود یک مرکز آموزشی تاریخی در شهری بتواند دلیلی برای به عقب بردن تاریخ تأسیس و فعالیت دانشگاه آن شهر آن هم به چند صد سال پیشتر باشد، می توان برای دانشگاه اهواز نیز قدمتی بیش از 1500 سال قائل شد، چون مرکز علمی و آموزشی جندی شاپور در آن منطقه در همین حدود قدمت دارد. در انتهاء نیز آورده بودم که آنچه در این ماجرا اتفاق افتاده، حفظ  و توجه به پیشینه تاریخی یک شهر نیست، بلکه نوعی تاریخ سازی و مصداق کامل دگرگون کردن واقعیت های تاریخی است (برای دیدن آن پست می توانید اینجا را کلیک کنید).

این مطلب را با حکایتی دیگر از دنیای فوتبال به پایان می برم:

در شهر منچستر انگلیس، دو تیم فوتبال وجود دارد؛ منچستر یونایتد و منچستر سیتی. اولی تیمی درجه اول با سابقه و افتخاراتی بسیار زیاد است، اما دومی فاقد چنین موقعیت برجسته ای است. اخیرا یکی از سرمایه داران عرب، مالک تیم منچستر سیتی شده و با خرج کردن دلارهای نفتی به تکاپو برخاسته تا با با تیم مشهور منچستر یونایتد رقابت کند. در این میان یکی از بازیکنان سابق تیم منچستر یونایتد یعنی دیوید بکهام جمله ای جالب بیان کرده است. او گفته است که « آنان (یعنی مسؤولین تیم منچستر سیتی) نمی توانند تاریخ را بخرند ». این سخن درستی است اما به نظر من محتاج یک توضیح و تکمله است و آن اینکه آری در دنیای پیشرفته فعلی که معمولا هرچیزی تا حد ممکن به صورت دقیق ثبت و ضبط می شود و اسناد هر واقعه و جمعیت و دسته و گروهی حتی المقدور گردآوری و طبقه بندی و آرشیو می شود و دسترسی به منابع اطلاعاتی بسیار آسان و فراگیر است، نمی توان تاریخ را خرید، اما در جوامعی که به این درجه از پیشرفت تاریخی نرسیده باشند، با صرف بعضی چیزها می توان تاریخ را هم خرید و آن را به گونه ای دیگر بازسازی کرد. تصورات و تخیلاتی که از آن سخن گفتیم، در عرصه ای وسیع تر، می توانند منشأ خرید تاریخ و تاریخ سازی هم بشوند.

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :