ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

ارزیابی مستمر

یکی از مشکلاتی که در طول سال های تدریس دردانشگاه همیشه با آن مواجه بوده ام، سطح پایین نمرات دانشجویانی است که با من درس می گیرند. مدتی پیش یک بار آمار گرفتم؛ معلوم شد به طور متوسط 25درصد دانشجویانی که با من کلاس می گیرند، از امتحان پایان ترم نمره قبولی نمی گیرند. اکثریت کسانی که نمره قبولی می گیرند هم نمراتشان متوسط است و بین 10 تا 17 (بیشتر زیر 15) دور می زند.


می دانم همین موضوع باعث شده که گاهی در ذهن دانشجویان، بخصوص آنهایی که هنوز با من درس و کلاسی نداشته اند، موجودی ترسناک جلوه کنم. نفس عدم موفقیت دانشجویان هم برایم دلچسب نیست، هر چند مقصر اصلی این وضع را خود آنان می دانم.

مدت ها بود که فکر می کردم چگونه می توانم این مشکل را حل کنم یعنی دانشجویان را به کار وادارم و به این وسیله کمک کنم که در درس من مردود نشوند و نمرات بالاتری بگیرند. سرانجام راه حلی پیدا کردم که عبارت است از « ارزیابی مستمر ». در بعضی رشته های فنی و ریاضی، ماهیت دروس به گونه ای است که اگر دانشجو در طول هفته درس را نخواند و آن را نفهمد و تمرین های آن را حل نکند، درس هفته بعد را نیز نخواهد فهمید. در بعضی از این رشته ها اصولا کلاس های جداگانه ای با عنوان « کلاس حل تمرین » تشکیل می شود. به همین دلیل دانشجویان مدام با درس و متن درسی خود در تماس هستند و مطالب را در طول یک ترم، اندک اندک می آموزند و پیش می روند. اما ماهیت بیشتر دروس علوم انسانی از جمله تاریخ اینچنین نیست. دانشجو می تواند در طول ترم حتی یک بار هم لای کتاب و جزوه را باز نکند و کل متن را بگذارد در آخر ترم مطالعه کند و نمره قبولی هم بگیرد. آنچه به این وضعیت کمک می کند، این است که معمولا اساتید نیز در طول ترم ارزیابی مداوم و مستمری از مطالعه و پیشرفت علمی دانشجویان صورت نمی دهند؛ در مدارس شیوه ای وجود دارد که عبارت است از پرسیدن درس جلسه گذشته از دانش آموزان یا همان ارزیابی مستمر. معمولا معلمین در هر جلسه و بدون اعلام قبلی، چند دانش آموز را به پای تخته فرا می خوانند، و از آنها درس می پرسند و برایشان نمره ای نیز ثبت می کنند. همین روش ساده باعث می شود که دانش آموزان به مطالعه منظم و مستمر متون درسی خود وادار شوند و مطالب را اندک اندک و هفته به هفته بیاموزند. به این صورت در هنگام امتحان، در حقیقت متن درسی را دوره و در امتحان شرکت می کنند. در کلاس های دانشگاهی این شیوه چندان مرسوم نیست. من خود قبلا فکر می کردم که این یک سنت پیش دانشگاهی است و در شأن دانشگاه نیست که در کلاس های آن، این شیوه به کار گرفته شود. دانشجویان هم با این شیوه موافق نبودند زیرا معمولا با خواندن و مطالعه کردن، بخصوص از نوع منظم و مستمر آن میانه خوبی ندارند. در چنین وضعی، همه چیز می ماند برای آخر ترم. حال اگر کسی مثل من پیدا شود که سؤالات دقیق و گاه غافلگیر کننده بدهد، نتیجه همان می شود که گفتم؛ 25 درصد می افتند و دیگران هم نمره متوسط می گیرند.

برای حل این مشکل من از دو ترم پیش، شیوه تازه ای را به کار بستم. در سال تحصیلی گذشته، در کلاس درس « فلسفه تاریخ » دوره کارشناسی ارشد، با پیش بینی رخ دادن این وضع و سنگین و دشوار بودن متن درسی، به دانشجویان گفتم: هر جلسه یک امتحان کتبی می گیرم؛ یک سؤال می دهم که یک نمره دارد و آن را از سقف نمره پایان ترم کم می کنم. نتیجه کار آن شد که در آخر ترم همه دانشجویان از وضع خود باخبر بودند. به همین دلیل، دو سه نفری که وضع نمراتشان خوب نبود، درس را حذف کردند و آنان که ماندند نیز _ بجز یکی دو نفر _ نمره قبولی گرفتند. این در حالی بود که اگر چنین نمی شد، مسلما تمامی دانشجویان کلاس از آن درس مردود می شدند. این تجربه موفق باعث شد که در ترم گذشته این شیوه را در چند کلاس دوره کارشناسی هم اجرا کنم. البته به دلیل شلوغی کلاس های دوره لیسانس، امکان گرفتن امتحان کتبی نبود، اما در تمامی جلسات، به صورت تصادفی، از دانشجویان درس جلسه گذشته را پرسیدم و برای هر بار پرسیدن نیز یک نمره در نظر گرفتم. البته بعضی سراسر ترم آه کشیدند و ناله کردند، ولی نتیجه بسیار خوب بود؛ در امتحان پایان ترم معدل نمرات بالا رفت. تعداد نمرات الف (بین 17 تا 20) افزایش چشمگیری پیدا کرد و تعداد دانشجویانی که مردود شدند، از دو سه درصد فراتر نرفت.

این تجربه به من آموخت که نباید هر شیوه و روشی متعلق به دوره ای پایین تر را تنها به این دلیل که ما در دوره ای بالاتر به کار مشغولیم، نادیده گرفت. نیز برایم ثابت شد که هنوز هم « کار نیکو کردن از پر کردن است ». بنابراین تصمیم گرفته ام این روش را در ترم های آینده نیز به کار ببندم. از این پس در کلاس های خلوت، هر جلسه امتحان کتبی خواهم گرفت و در کلاس های شلوغ، هر جلسه درس خواهم پرسید.          

  
نویسنده : ; ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :