ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

حسب حال؛ آدم متری چند؟!

دیروز صبح (چهارشنبه 21 بهمن) برای تعویض دفترچه بیمه رفته بودم به یکی از مراکز بیمه خدمات درمانی که در خیابان سی متری اول احمدآباد (رضا) قرار دارد. غلغله بود؛


بخش مربوط به صدور دفترچه بیمه در طبقه همکف ساختمان است. کل فضای این بخش حداکثر 80 متر است. از این 80 متر، حدود 30 متر به صورت اتاقک هایی در آمده که محل استقرار حدود 10 تن پرسنلی است که در این بخش کار می کنند. می ماند 50 متر دیگر. تک تک شمردم؛ در این 50 متر، 70 مراجعه کننده نشسته و ایستاده بودند. یعنی در هر 70 سانتی متر مربع یک نفر. هوا گرم بود و دم کرده. یک بخاری هم کنار دیوار با آخرین درجه ممکن کار می کرد. تا مرا صدا بزنند، نشستم روی یک صندلی که نزدیک بخاری قرار داشت، ولی هوا چنان گرم و سنگین بود که دو سه دقیقه بیشتر دوام نیاوردم. بلند شدم آمدم نزدیک در ورودی ایستادم که راحت تر نفس بکشم. چند لحظه بعد پیرزنی که می آمد تو، غرولند کرد که چرا مردم سر راه می ایستند؟ دیدم حق با اوست. رفتم آن طرف تر ایستادم و گرما و جوش خوردم تا 45 دقیقه بعد که صدایم زدند. کارم که تمام شد و از در ساختمان بیمه که زدم بیرون، چند نفس عمیق کشیدم. بعد فکر کردم چقدر سطحی نگری است اگر گمان کنیم حرمت قائل شدن برای انسان و برخورداری او از حقوق انسانی و شهروندی، فقط به عرصه سیاست و قضاء و  فرهنگ و این جور امور خلاصه می شود؛ احترام قائل شدن برای انسانها از جاهای ساده ای مانند فضای زندگی و کسب و کار و مراجعه آنان آغاز می شود. به آن سوی خیابان که رسیدم، برگشتم و یک بار دیگر به ساختمان بیمه نگاه کردم. به نظرم رسید که این 80 متر فضا در چنین مکانی از شهر مشهد، متری دو سه ملیون تومان می ارزد، اما هرچه فکر کردم نفهمیدم که در این نقطه از شهر، آدم ها متری چند می ارزند؟

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :