ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

نسیم باد نوروزی

 

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

 

چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن

که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی

 

ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است

که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

 

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

 

چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست

مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی

 

طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن

کلاه سروری آنست کز این ترک بردوزی

 

سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی

که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

 

ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست

مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی

 

میی دارم چو جان صافی و صوفی می کند عیبش

خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی...

 

به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

بیا ساقی که جاهل را هنی تر می رسد روزی

 

می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش

که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی...

 

حافظ

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :