ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

اشتغالات نوروزی

چند روز قبل از شروع تعطیلات فکر کردم امسال در ایام تعطیل، در کنار کارهای دیگر، کتاب نوروزنامه خیام را بخوانم. روز چهارشنبه (26 اسفند) که آخرین روز کاری دانشگاه بود، از کتابخانه دانشکده مجموعه ای از آثار خیام به تصحیح محمد عباسی (چاپ 1338 شمسی ) را گرفتم که یکی از اجزای آن کتاب نوروزنامه بود.


همان شب نشستم و تقریبا تمام متن کتاب را - که البته چندان هم مفصل نیست - خواندم. فردایش که پنج شنبه بود، رفته بودم انتشارات امام. در یکی از قفسه ها نسخه دیگری از نوروزنامه را دیدم. این نسخه را مرحوم مجتبی مینوی تصحیح و با افزودن مقدمه، پاورقی های فراوان و فرهنگنامه ای از لغات و اصطلاحات آن، در سال 1312 شمسی منتشر کرده است و انتشارات اساطیر بار دیگر در سال 1385 شمسی آن را تجدید چاپ کرده و با قیمت 2000 تومان (اشتباه نکنید؛ بیست هزار نه، فقط دو هزار تومان) راهی بازار کتاب کرده است. در خرید آن تردید جایز نبود؛ اثری فارسی و دارای اهمیت در تاریخ و ادبیات و نجوم، متعلق به حدود 900 سال پیش، از دانشمندی مثل خیام، با مقدمه و تصحیح و پاورقی های مرحوم مجتبی مینوی، آن هم تنها 2000 تومان. مگر می شد از خیر خریدن چنین کتابی گذشت. راستی چقدر نادرست می گویند کسانی که گناه کتاب نخریدن و نخواندن ما ایرانی ها را به گرانی قیمت آن نسبت می دهند.

به خانه که برگشتم، این بار نشستم به خواندن این نسخه نوروزنامه و جابجا مراجعه به پاورقی ها و نقد و بررسی های مرحوم مینوی، تا اینکه کتاب تمام شد. فکر کردم آن را به مناسبت ایام نوروز در پستی به خوانندگان محترم تاریخچه معرفی کنم. این کار را کردم (برای خواندن آن پست اینجا را کلیک کنید)، اما در باره مقدمه مرحوم مینوی و مطالبی که در آن در باره خیام مطرح شده بود، چیزی در ذهنم باقی مانده بود. در آن مقدمه نوعی نادرستی مشاهده کرده بودم. فکر می کردم شاید خوب باشد در این باره چیزی بنویسم. دو سه روزی این خیال ذهنم را به خود مشغول کرده بود تا اینکه روز چهارشنبه 4 فروردین دوست عزیزم هادی صباغ در سایت خود، « بودن و مجازی بودن »، پستی گذاشته بود با عنوان « ما را چه می شود؟ ». در ذیل آن برایش کامنتی گذاشتم و گفتم که به نظر من ریشه آنچه ایشان از آن گلایه کرده است، عدم تعادل در فکر و رفتار ماست. بعد با خودم فکر کردم که راستی عرصه این عدم تعادل در شخصیت ما تا کجا گسترده است و چه مواردی را شامل می شود؟ مثلا آیا ما در عرصه علم  و دانش نیز از همین عدم تعادل رنج می بریم؟ متأسفانه پاسخ این پرسش مثبت بود و یکی از شواهدی که بلافاصله به ذهنم آمد، همین مقدمه مرحوم مینوی بر نوروزنامه خیام بود. این بود که نشستم شواهدی از مقدمه مرحوم مینوی و متن نوروزنامه استخراج کردم و آن را در قالب مقاله ای کوتاه تدوین کردم.  متن این مقاله کوتاه را در پست بعدی تاریخچه مطالعه کنید.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :