ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

خفته در زیر گُل

در ایام نوروز چند مطلب در باره خیام نوشتم. این روزها یادم آمد که احمد نظامی عروضی سمرقندی که در سده ششم هجری قمری می زیسته در کتاب مشهور چهارمقاله حکایتی زیبا و خواندنی در باره خیام دارد.


چهارمقاله از متون مهم زبان فارسی است و اگر چه در برخی روایت های تاریخی آن تشکیک و تردیدهایی صورت گرفته، ولی همگان به ارزش و اعتبار ادبی آن معترف اند. حکایت نظامی عروضی سمرقندی در باره حکیم خیام نیشابوری از این قرار است:  

 

« در سنه ست و خمسمائه [(506 هجری قمری)] به شهر بلخ در کوی برده فروشان در سرای امیر ابوسعد جره، خواجه امام عمر خیامی و خواجه امام مظفر اسفزاری نزول کرده بودند و من بدان خدمت پیوسته بودم. در میان مجلس عشرت، از حجة الحق عمر شنیدم که او گفت: گور من در موضعی باشد که هر بهاری شمال بر من گل افشان می کند. مرا این سخن مستحیل نمود و دانستم که چنوئی گزاف نگوید. چون در سنه ثلثین [(530 هجری قمری)] بنشابور رسیدم، چهار سال بود تا آن بزرگ روی در نقاب خاک کشیده بود و عالم سفلی ازو یتیم مانده و او را بر من حق استادی بود. آدینه بزیارت او رفتم و یکی را با خود ببردم که خاک او بمن نماید. مرا بگورستان حیره بیرون آورد و بر دست چپ گشتم. در پایین دیوار باغی، خاک او دیدم نهاده و درختان امرود و زردآلو سر از آن باغ بیرون کرده و چندان برگ شکوفه بر خاک او ریخته بود که خاک او در زیر گل پنهان شده بود و مرا یاد آمد آن حکایت که به شهر بلخ ازو شنیده بودم. گریه بر من افتاد که در بسیط عالم و اقطار ربع مسکون او را هیچ جای نظیری نمی دیدم. ایزد تبارک و تعالی جای او در جنان کناد بمنّه و کرمه ». 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :