ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

تمایل به « بیش از حد تاریخ داشتن »

انسانها گویی نوعا کثرت گرا هستند. یعنی « بیشتر » را بر « کمتر » ترجیح می دهند. فارغ از اینکه آیا این گزاره در همه زمینه ها و زمانها صادق است یا خیر،‌ باید اشاره کرد که به نظر می رسد بسیاری از اقوام و ملل در باره تاریخ گذشته خود، دارای چنین سلیقه و علاقه ای هستند. یعنی دوست دارند هر چه بیشتر تاریخ داشته باشند. آنان با کوشش بسیار سعی می کنند هم بر سال های تاریخ خود بیفزایند و هم رجال و شخصیت هایی تاریخی برای خود دست و پا کنند.


مشهور است که در در دوران جاهلیت رسم بود که قبایل عرب با هم به مفاخره می پرداختند و برای به رخ کشیدن برتری خود،‌ هر آنچه را که داشتند ( اعم از ثروت، حسب، نسب و...) عرضه می کردند. اما این رقابت و مفاخره گاه به مرحله عجیبی می رسید و دو طرف برای اثبات برتری خود، بعد از معرفی و به رخ کشیدن آنچه موجود داشتند،‌ بر سر قبور مردگان خود می رفتند و آنها را می شمردند و با هم مقایسه می کردند تا اثبات شود که کدام یک از طرفین بیشتر و برتر از رقیب هستند. قرآن کریم  این کار را تکاثر ( زیاده طلبی ) خوانده و با لحنی سرزنش آمیز این افراد و اقوام را مخاطب قرار داده است:

الهیکم التّکاثر (تفاخر به بیشتر داشتن ، شما را غافل کرد).

حتی زُرتم المقابر (تا بر سر قبرها رفتید ).

کلّا سوف تعلمون ( نه چنین است، بزودی خواهید دانست ) (سوره تکاثر،‌آیات 3-1).

البته باید گفت که این رسم اختصاص به اعراب دوران جاهلیت نداشته و ندارد و در طول تاریخ اقوام و افرادی دیگر نیز بوده اند که برای اثبات برتری خود،‌ به چنین شیوه هایی دست زده اند، و با افراط در این کار، گاهی به جعل و تحریف نیز پرداخته اند. یعنی با بافتن دروغها  و ترتیب دادن جعلیاتی، برای خود و قوم خود « تاریخ سازی» کرده اند.

« تاریخ سازی » معمولا به دو دلیل و انگیزه صورت می گیرد:

الف. کسب افتخار

ب. کسب مشروعیت و مقبولیت سیاسی و اجتماعی

به عنوان مثال؛ کوشش برای ربودن افتخارات و رجال و شخصیت های یک ملت و نسبت دادن آنها به خود،‌ نمونه ای از تاریخ سازی برای کسب افتخار است. هم اکنون بر سر انتساب بسیاری از شخصیت های برجسته تاریخی میان مردمان فرهنگ ها، کشورها و شهرهای مختلف منازعاتی در جریان است. مثلا بر سر انتساب مولوی بلخی، میان ما، افغان ها و ترکان ترکیه اختلاف است. حافظ شیرازی را بعضی اصفهانی می دانند،‌ ابن سینا را عرب ها، عرب و ما فارس می دانیم و... .

گاه نیز هدف از این تاریخ سازی ها، کسب مقبولیت و مشروعیت سیاسی و اجتماعی بوده است: مثلا شماری از سلسله های ایرانی در دوره اسلامی، سلسله نسب خود را به پادشاهان قدیم ایران می رساندند تا در چشم مردمی که به هر حال با سلطه سیاسی اعراب مشکل داشتند، وجاهتی به دست آورند. از آن جمله اند آل بویه که خود را به بهرام چوبین منسوب می کردند. یکی از جالبترین این موارد، سلسله سیادتی است که صفویان برای خود ساختند. آنان که در آغازین سالهای سده 10 ق بر سر کار آمدند و شاهد گسترش قابل توجه تشیع امامی در گوشه و کنار ایران بودند، برای کنترل این وضع و مسلط شدن بر اوضاع، خود را سید خواندند و با سلسله نسبی جعلی، خود را اولاد امام موسی بن جعفر(ع) معرفی کردند.

بر این اساس یکی از مهم ترین کارهای محققان تاریخ آن است که به چنین تاریخ سازی هایی دقیقا توجه داشته باشند. شناخت این موارد اگر همراه با شناخت زمینه ها و عوامل و دلایل آن باشد، اطلاعات ارزشمندی را در باره روحیات فردی و نیز جریانات و مناسبات سیاسی و اجتماعی در اختیار مطالعه کنندگان تاریخ قرار خواهد داد.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :