ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

در باره سختی کار مورخان

بخشی از برنامه نود در هفته گذشته بسیار جالب توجه بود: یکی از مربیان مشهور فوتبال اعلام کرد که حاضر نیست با خبرنگار برنامه نود مصاحبه کند به این دلیل که مجری این برنامه اهل حاشیه سازی است و فوتبال ایران را به حاشیه برده است و... او برای حرف های خود دلایلی نیز برمی شمرد ولی همانگونه که در برنامه نشان داده شد، معلوم بود که از چیزی دیگر ناراحت است:


برنامه نود هفته پیش فیلمی از ایشان را در حال زدن حرف هایی دور از ادب و نزاکت آن هم با صدایی گوشخراش خطاب به یکی از بازیکنان تیمش نشان داده بود و جناب مربی برآشفته از این واقع نمایی، اکنون حکم می داد تا محکوم نشود. او به جای اینکه به خود بنگرد و کار خود را نوعی حاشیه سازی تلقی کند و از این بابت از آن بازیکن و بینندگان عذرخواهی کند، برنامه نود را که فیلم این حادثه را نشان داده بود، در جایگاه متهم و حتی محکوم نشانده بود و حکم به تحریم آن می داد.

البته این اتفاقات در فوتبال پرحاشیه و نابهنجار ما کم نیستند، اما من با دیدن این صحنه ها و حرف ها به یاد ماجرای مورخان و رجال و شخصیت های تاریخی افتادم. کنش گران حوادث و وقایع تاریخی اعمالی را از خود بروز می دهند و مورخان وظیفه خود می دانند این رفتارها را ثبت و ضبط کنند. اما در این مسیر با عکس العمل های عاملان حوادث تاریخی و گاه هواداران آنها روبرو می شوند. کنش گران تاریخی خوشحال می شوند اگر مورخان آن دسته از رفتار آنان را که موجب خوشنامی ایشان می گردد، ثبت و به معاصران و آیندگان عرضه کنند، اما نسبت به ثبت آن دسته از اعمال و رفتار خود که مخل سیمای روشن خویش می دانند، به هیچ وجه روی خوش نشان نمی دهند. آنان همانند این مربی، به جای اینکه در خویش و رفتار خویش بنگرند و در این باره منصفانه داوری کنند و اشتباهات خود را بپذیرند، به دست و پای مورخان می پیچند که چرا در باره من چنین و چنان نوشتید؟ به بیان دیگر، آنان به جای خودشکنی، آیینه را سنگ می زنند و تنها وقتی راضی می شوند که آیینه همان را نشان دهد که آنان می خواهند. در تاریخ یک از سلسله ها می خواندم  که سلطان وقت آن، مورخی را صدا زد که بیا و بنشین و تاریخ خاندان ما را بنویس. مورخ چیزهایی نوشت و بر سلطان عرضه کرد. سلطان گفت اینجا و آنجا را قلم بگیر. مورخ رفت و چیزهایی دیگر نوشت و باز آورد و جناب سلطان باز درآمد که اینجا و آنجا را قلم بگیر. این کار چند بار تکرار شد تا اینکه سرانجام مورخ بیچاره دست خالی به محضر سلطان رسید. سلطان پرسید پس چرا چیزی ننوشته و نیاورده ای؟ مورخ گفت: قربان لطف کنید و شما بفرمایید تا بنده تحریر کنم. آری چنین اشخاصی تنها وقتی راضی می شوند که مورخان، نویسندگان سفارشات آنان باشند.

وجه دیگری از این قضیه عملکرد هواداران این شخصیت های تاریخی است. معمولا پیروان و دوستداران رجال و شخصیت های تاریخی نیز بر مورخان نمی بخشند اگر آنان نکته یا روایتی را ثبت کنند که با آنچه ایشان می پسندند، یکسان نباشد. راست و دروغ روایت تفاوتی ندارد، آنان در هر حال نمی پذیرند که مورخی روایتی را ثبت و عرضه کند که با آنچه در باره شخصیت مقبول ایشان بر سر زبانهاست، اختلافی داشته باشد. من خود یک بار در نوشتن شرح حال یک دانشمند ایرانی پس از ذکر مزایا و محاسن او، با لحنی ملایم و محترمانه از وجود نکاتی منفی در زندگی او سخن گفته بودم و تا مدتها مورد اعتراض دوستداران او واقع می شدم و حال آنکه این اعمال و رفتار را آن دانشمند مرتکب شده بود و من تنها از آن گزارش داده بودم. اینچنین، گویی مورخ مسؤول رفتار و اعمال منفی شخصیت های تاریخی شناخته می شود و به جای آنان، او باید جوابگو باشد. این تنها یکی از سختی های کار مورخان است.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩
تگ ها :