ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

جامعه پذیری!

الف. جامعه پذیری به معنی شناخت ارزش ها، هنجارها و رفتارهای مقبول و رایج در یک جامعه و پذیرش و عمل به آنهاست. در یک کلام می توان گفت جامعه پذیری عبارت است از : هماهنگ شدن با جامعه. انسانها در سنین مختلف و مراکز مختلف اجتماعی جامعه خود را می شناسند و اندک اندک با آن هماهنگ می شوند...


به این وسیله افراد یک جامعه در زندگی اجتماعی خود دچار مشکل نمی گردند و در یک تعامل مثبت با دیگران امور اجتماعی خود را پی می گیرند و پیش می برند.

ب. هفته ای یکی دو بار، هنگام رانندگی، در مرکز شهر از خیابان یک طرفه ای عبور می کنم. خیابان عریضی نیست. به همین دلیل شهرداری آن را یک طرفه کرده. تازه یک سمت آن هم ماشین ها پارک می کنند و عبور و مرور از آن به کندی صورت می پذیرد. دیروز صبح از همین خیابان می گذشتم. به انتهای آن که رسیدم ناگهان دیدم از روبرو اتومبیلی وارد خیابان شد و چند لحظه بعد به هم رسیدیم. فکر کردم. راننده که جوان کم سن و سالی هم بود، نمی داند که خیابان یک طرفه است و شاید به تابلوی نصب شده جلوی خیابان هم توجه نکرده و ندانسته از مسیری خلاف وارد خیابان شده است. سرم را از پنجره بیرون بردم و در حالی که با دست هم علامت می دادم، گفتم: آقا! خیابان یک طرفه است. انتظار داشتم با شنیدن این خبر، دنده عقب بگیرد و برگردد. اما در جای خود ایستاد و با کمال تعجب از من خواست کنار بروم تا او بتواند به مسیر خلاف خود ادامه دهد. این بار بلندتر سخنم را تکرار کردم، اما راننده جوان توجهی نکرد و سر جای خود ایستاد و اصرار کرد که من کنار بروم تا او بتواند رد شود. دیدم تنها راهی که او را ادب کنم این است که چند لحظه بایستم و به بحث و گفتگو با او ادامه دهم؛ می دانستم که در کمتر از یکی دو دقیقه پشت سر من چنان راه بندانی خواهد شد که حتی اگر من هم کنار بروم دیگر راهی برای عبور جوانک متخلف از این مسیر خلاف وجود نخواهد داشت. دو سه دقیقه ای را به این کار گذراندم و وقتی صدای بوق های ممتد را از پشت سرم شنیدم، فرمان را به آرامی به راست چرخاندم و از کنار ماشین راننده متخلف گذشتم. انتظار داشتم حرف تندی بزند و شاید هم کار به فحش و بد و بیراه بکشد، اما جالب اینکه از این قبیل حرف ها نزد، سرش را از شیشه بیرون آورد و خطاب به من که اکنون درست موازی او قرار گرفته بودم، گفت: همه اش تقصیر شما بود؛ اگر از خودتان کمی « جامعه پذیری» نشان داده بودید و زودتر راه را باز کرده بودید من رد شده بودم. چیزی نگفتم. راهم را ادامه دادم و او را با ردیف طولانی ماشین های روبرویش تنها گذاشتم. بعد با خودم فکر کردم که راستی چرا این همه مفاهیم خوب و مثبت از قانون گرفته تا حقوق فردی و اجتماعی و از مسوؤلیت های مدنی گرفته تا همین «جامعه پذیری» که در جای خود کاربردهای مفید و مثبت و سازنده ای دارند، وقتی وارد فرهنگ و جامعه ما می شوند، قلب معنی می شوند و در مسیری دیگر به کار  می افتند؟  

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٩
تگ ها :