ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

شهرآشوبی !

واژه شهر آشوب بر کسی اطلاق می شده که حسن و جمالش به اندازه ای زیاد بوده که وقتی در کوچه و خیابان حرکت می کرده، مشتاقان زیادی به دنبالش به راه می افتاده اند و شهر به هم می ریخته است. حافظ در شعری زییا به همین معنی اشاره کرده است:

 


رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی

جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

اما در تاریخ ادبیات فارسی، شهرآشوب یکی از انواع شعر است. شعری که شاعر در آن به مدح و ذم افراد و اهالی و اهل صناعات و حرف و طبقات یک شهر می پرداخته و اینچنین شهر را به آشوب می کشانیده است. این نوع شعر از منظر جامعه شناسی و اشتمال بر واژه ها و اصطلاحات فنی اصناف مختلف و طبقات و مشاغل گوناگون بسیار ارزشمند بوده است. مرحوم احمد گلچین معانی کتابی دارد با عنوان شهر آشوب که در آن به این مفهوم پرداخته و نمونه هایی از این نوع اشعار را نیز گرد آورده است. بر این اساس من قصد دارم که در این پست شهرآشوبی کنم؛ اما نه از نوع اول و نه حتی از نوع دوم آن. به این دلیل که این وبلاگ نه جای به رخ کشیدن حسن و جمال نداشته ماست و نه بنده را در شعر و شاعری دستی است که سخن منظوم بگویم. بنابراین قصد کرده ام که همان در قالب نثر، در پوستین خلایق بیفتم.  و این خلایق وبلاگ نویسانی هستند که افراد و اهالی این شهر مجازی را تشکیل می دهند و مشخصا کسانی هستند که من در بخش " لینک های دوستان " به وبلاگ ها و سایت های ایشان لینک داده ام. به هر حال این هم نوعی ابراز ارادت و محبت است که امیدوارم این دوستان از من بپذیرند. و البته اضافه کنم که چون دوستی و ارادت این بنده با آنان صادقانه و بی ریاست، نیاز ی به جبران و عمل متقابل هم نیست.

نخست شروع می کنم از دوست عزیزم هادی صباغ نویسنده وب سایت بودن و مجازی بودن، که قبلا به نحو حسادت برانگیزی می نوشت؛ یعنی هر روز یک پست تازه می گذاشت، اما ناگهانی مرکب قلمش خشک شد و الآن تنها گاه گاهی چیزکی می نویسد؛ او که از نهم شهریور به بعد پست تازه ای نگذاشته بود، روزهای دهم و یازدهم مهر دو پست پشت سر هم گذاشت ولی دوباره سکوت اختیار کرد. به هر حال آن شاهد شیرین سخن را که آن سالها در مشهد فراوان می دیدیم، و این سالها فقط در وب سایتش زیارت می کردیم، اکنون چند ماهی است که مگر تصادفا رویت کنیم. هادی جان! به قول حضرت حافظ:

نبود ز رخت قسمت ما غیر نگاهی

کان هم ندهد دست مگر گاه به گاهی

بعد از این می رسیم به جناب آقای دکتر دهقان نژاد. جناب دکتر اصفهانی ما که صاحب وبلاگ تاریخ و توسعه هستند، اصولا مرتب نمی نویسند و هر از چندگاهی پست تازه ای می گذارند. از این رو نمی توان چندان بر ایشان خرده گرفت. اما به هر حال از کسی که مسلح به قلم و زبان است نمی توان پذیرفت که از 7 شهریور تاکنون زبان درکشیده و قلم را غلاف کرده باشد. راستی آقای دکتر آب و هوای اصفهان چطور است؟

اما تاریخنامه آقای مجتهدی نیز با مشکلاتی روبرو است. ایشان زودتر از خیلی ها وبلاگ نویسی را شروع کرد. اما کارش بگیر نگیر دارد. یک بار می بینی از فروردین 89 تا همین مهرماه؛ یعنی 5 ماه، هیچ نمی نویسد و یک بار هم می بینی در عرض 20 روز (از اوایل مهر تاکنون) سه پست جدید می گذارد. خلاصه ما که تکلیف خود را با ایشان نمی دانیم. یکی دوبار هم خواستیم برای تنبیه اش، لینکش را حذف کنیم، اما دلمان نیامد. بخصوص که مدتی پیش یک نهار خوشمزه به ما داد و حسابی نمک گیرمان کرد.

اوضاع تاریخنامه آقای اشکواری البته بهتر از مال آقای مجتهدی است. آقای اشکواری که وبلاگ نویسی را تازه شروع کرده و تازه نفس است، هر چند از 13 مهر تا به امروز پست تازه ای نگذاشته، اما در کل خوب می نویسد؛ مرتب می نویسد و کمتر به حاشیه می رود. امیدواریم خوب بماند و خراب نشود. راستی آقای اشکواری! وضع جاده تهران – تبریز چطور است؟

بعد از این می رسیم به تصویر آقای صدقی که آن نیز حال و روزی مناسب ندارد. آقای صدقی از 4 مهر تا به امروز چیزی تازه ننوشته. می دانم که گرفتار تحصیل و تدریس و سفر و حضر است، اما مگر نوشتن کار آدم های بیکار است؟ تازه آقای صدقی هنرمند است و چه کارهای متنوعی که نمی تواند در وبلاگش انجام دهد. ضمنا به حضور انور ایشان عرض کنم که تعداد پست هایی که در صفحه اول وبلاگشان ظاهر می شود و نیز تصاویر آن بسیار زیاد است به گونه ای که من هر چقدر سعی کردم نتوانستم در متن به آن لینک دهم. خوب است سری به بخش تنظیمات وبلاگشان بزنند و کار خلق خدا را کمی راحت تر کنند.

وبلاگ دانش پژوهان جوان را که سه دانشجوی گروه ما – خانم ها رکابی، رحمتی و کارگر - اداره می کنند، کم و بیش فعال است. اما چه فعالیتی؟ بزرگترین اشکال این حضرات دانش پژوهان این است که برای کار و نوشتن خود طرح و برنامه ای ندارند و هر چه دم دستشان رسید، می نویسند و منتشر می کنند. اگر پست های آنان را کنار هم بگذاری، چیزی خواهد شد شبیه به یک لحاف چهل تکه. با این تفاوت که یک لحاف را، ولو چهل تکه، در شبی سرد و برفی می توان بر سر کشید، اما یک وبلاگ چهل تکه را ... نمی دانم. خدا رحمت کند مرحوم ملک الشعرا بهار را که در وصف همان شب برفی، یادی هم از لحاف کرده که

در لحاف فلک افتاده شکاف

پنبه می ریزد ازاین کهنه لحاف

حکایت وب سایت دوست گرامی ما جناب دکتر فرهانی نیز عجیب است. ایشان قبلا خوب و مرتب می نوشتند؛ تاریخ، خبر، شعر، خاطره و خیلی چیزهای دیگر و چقدر هم مراجعه کننده داشتند. اما مدتهاست که گویی در کار قلم شان گره ای افتاده است. الآن دو ماه آزگار است (از 22 مرداد) که مطلب تازه ای ننوشته اند. جالب اینکه این اواخر قالب وب سایتشان را نیز تغییر دادند و دادند یک قالب شیک و آبرومند برایشان طراحی کردند ولی دریغ از یک پست تازه. من گاهی که به وب سایت ایشان مراجعه می کنم و همان پست های قدیمی را در این قالب تازه و زیبا می بینم، بی اختیار یاد این شعر می افتم که

باد اگر در من اوفتد ببرد

که نمانده است زیر جامه تنی

می دانم که جناب فرهانی همین روزها برای فرصت مطالعاتی به خارج از کشور رفته اند. امیدوارم آب و هوای طرف ها به ایشان بسازد و از قلم زیبا و جاندارشان چیزهایی تازه بخوانیم.

روزگار ماندگار آقای کوروش هادیان نیز حال و روزگارش خوش نیست و از چهارم شهریور ماه  تاکنون رنگ پستی تازه را به خود ندیده است.

اکنون بیش از 20 روز از مهرماه گذشته و زنگ تاریخ مدارس سه چهارهفته است که مدام زده می شود ولی از زنگ تاریخ خانم علیزاده حدود یک ماه است (از 26 شهریور) که صدایی بلند نمی شود. بنابراین کلاس تاریخ ایشان تا اطلاع ثانوی تعطیل است.

سرچاهان وبلاگ آقای مهدیخانی است. آقای مهدیخانی روز 31مرداد در دانشگاه آزاد در " محضر اساتید " خود حاضر شد تا درس پس بدهد، ولی معلوم نشد در آن محضر بر ایشان چه گذشت که ناگهان قلمشان شکست و نطقشان خشکید. جناب مهدیخانی! یعنی حضور در محضر اساتید این قدر شما را ترسانده است؟ به حضور انور شما عرض کنم که در شهر ما رسم است که وقتی کسی می ترسد و شوکه می شود، یک قطعه طلا را در لیوان آبی می اندازند و او را وا می دارند که از این آب بنوشد. شما هم می توانید این کار را بکنید تا خوف و وحشت مجالست با اساتید تاریخ و تمدن از وجودتان خارج شود. نگران گرانی سکه هم نباشید. با یک ربع سکه هم می توان مشکل را حل کرد.

شدن آقای شریفی اما لخ لخ به کار خود ادامه می دهد و جناب شریفی ثابت کرده اند که هنوز هم دود از کنده بلند می شود. ایشان با وجودی که به لحاظ سن و سال تقریبا از همه وبلاگ نویسانی که نام بردم، مسن تر است، به جز دوره هایی کوتاه، مرتب می نویسد و گرچه میان " فلسفه اخلاق " و  " جهاد دانشگاهی " در رفت و آمد است و این را در آیینه آن و آن را در آیینه این می بیند و بیان می کند اما به هر حال استمرار کارش تحسین برانگیز است.

اما خانم فاطمه رستمی هم مدتهاست که هر از چند ماهی یک بار سری به وبلاگ خود می زند. گمان کنم بعضی از مراجعه کنندگان به وبلاگ ایشان از حال و روز آن بیش از صاحبش خبر داشته باشند. خانم رستمی آخرین بار بیش از دو ماه پیش در وبلاگشان رویت شدند. آمده بودند تا خبر تولد فرزندشان را به مراجعه کنندگان محترم بدهند. و ما چه می توانیم گفت بجز اینکه " قدم نو رسیده مبارک ".

از نویسنده وبلاگ راه خورشید نیز از نیمه شهریور که سری به نانوایی محله خود زده بود، و اوضاع نابسامان آن حالش را منقلب کرده بود،  تا همین دو سه روز پیش خبری نبود. در پست جدید خود هم نانوایی محله را رها کرده و از زنجان پلی زده اند به تربت. امیدوارم به ایشان و همه اهالی تربت و زنجان خوش بگذرد.

اما دیوانسالاری یک وبلاگ تخصصی است و تنها به اوضاع اداری و دیوانی در تاریخ اسلام می پردازد. و البته همه می دانیم که نوشتن مطالب تخصصی سخت است. بر این اساس شاید بتوان بر آقای بابایی بخشید که از 31 شهریور تاکنون غیبشان زده است.  

حکایت وبلاگ فرهنگ و طبیعت دوست عزیز ما آقای قاسمیان هم جالب است. ایشان هم ناگهانی شروع کرد و کار را هم جدی گرفت. به گونه ای که حتی پسر و دختر ایشان هم از پدر آموختند و برای خود وبلاگی به راه انداختند ولی بعدا اوضاع فرهنگ و طبیعت بحرانی شد. آقای قاسمیان 13 تیر ماه پستی گذاشتند با عنوان " روستا وادی فراموش شده " و آن را مقدمه نوشته های بعدی خود در باره روستا معرفی کردند. قلم تیز و تندی هم برداشتند و در دفاع از روستا و روستاییان (آخر خودشان هم روستایی اند) بر زمین و زمان تاختند. اما اکنون بیش از سه ماه از این مقدمه چینی گذشته و هنوز از اصل مطلب خبری نیست. ما هم هی منتظر که آقای قاسمیان بیاید و دست ما را بگیرد و حداقل به یک روستای مجازی ببرد. اما حالا کو تا ایشان پیدایشان شود. البته از حق نباید گذشت که آقای قاسمیان در تغییر عکس های خود در وبلاگش بسیار فعال است و گاهی در فاصله طولانی دو پست، دو سه بار عکس خود را عوض می کند. ضمنا به حضورشان عرض می کنم که لابد همه متولیان امر روستا هم کارشان را به اندازه شما جدی گرفته اند که روستاها به این حال و روز افتاده اند.

ختم کلام هم آرزوی سلامتی و سعادت و سربلندی است برای همه این دوستان وبلاگ نویس، چه فعال و چه غیر فعال. و تمامی مراجعه کنندگان محترمی که با لطف و عنایت خود به ما انگیزه نوشتن می بخشند. تا بعد. 

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ مهر ۱۳۸٩
تگ ها :