ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

در باره مورخ الدّوله ها

آقای محمد جعفر اشکواری اخیرا در وبلاگ خود، تاریخنامه، مطلبی در باره سریال قهوه تلخ و نقش مورخان درباری نوشته اند. ایشان از سر لطف از بنده خواسته بودند در این باره نظرم را بنویسم. من البته از این سریال طنز فقط سه قسمت اول آن را دیده ام. بنابراین قادر نیستم جزئیات نظرات آقای اشکواری را که ظاهرا تمامی قسمت های منتشر شده آن را که به حدود 20 قسمت می رسد، دیده اند رد یا تأیید کنم. اما به نظرم رسید در پاسخ درخواست ایشان، در باره موضوع تاریخنگاری درباری و مورخ الدّوله ها مطلبی بنویسم و به مواردی اشاره کنم:


1.       پدیده تاریخنگاری درباری – خوب یا بد، زشت یا زیبا – یک واقعیت است. نه می توان آن را منکر شد و نه می توان آن را از بین برد. دربارها در طول تاریخ به دلیل توانایی نظامی و مالی، این امکان را داشته اند تا کارگزاران بسیاری را برای تحقق اهداف خود به خدمت گیرند. در میان انبوه این کارگزاران، مورخانی نیز حضور داشته اند که در قبال گرفتن حقوق و مزایا، تاریخ – و عمدتا تاریخ مخدومان خود را – می نوشتند. حتی دنیای جدید نیز از این پدیده خالی نیست؛ اگرچه فرم این گونه تاریخنگاری نیز به تبعیت از تغییر فرم حکومت ها و دربارها تغییر کرده است. در دنیای جدید، تاریخ های رسمی که موسسات وابسته به حکومت ها می نویسند و منتشر می کنند، جایگزین تاریخنگاری درباری قدیم شده است. به عنوان مثال معمولا تاریخ هایی که برای تدریس در مدارس نوشته می شوند، از این نوع اند.

2.       تاریخنگاری درباری ضرر و زیان هایی داشته است. واقعیت این است که مورخان درباری مجبور بوده اند تاریخ را مطابق میل مخدومان خود بنویسند و به همین دلیل گاه به تحریف تاریخ روی آورده اند. تنها به یک نمونه اشاره می کنم:

ناصرالدین شاه دستور قتل امیر کبیر را صادر کرد و ماموران او در باغ فین کاشان این حکم را اجرا کردند. اما این حادثه به قدری زشت و ناپسند بود که دربار قاجار و مورخان وابسته به آن، به فکر تحریف آن افتادند. به همین دلیل میرزا محمد تقی سپهر، در کتاب مشهور ناسخ التواریخ در این باره چنین نوشت:

« امیر... از اقتحام حزن و ملال، مزاجش از اعتدال بگشت، و سقیم و علیل افتاد، و از فرودِ انگشتانِ پای تا فرازِ شکم، رهین ورم گشت، و شب دوشنبه هجدهم ربیع الاول درگذشت ».

برای دوستانی که ممکن است جزئیات این متن را متوجه نشوند عرض می کنم که مورخ قاجاریه گفته است که امیرکبیر از شدت افسردگی، بیمار و بستری شد و تمام بدنش از انگشتان پا تا بالای شکم  ورم کرد و در تاریخ مذکور بر اثر این بیماری از دنیا رفت.

از این دست گزارش های نادرست در تاریخ و متون تاریخی درباری که توسط مورخ الدّوله ها نوشته شده، بسیار است و صفحات سیاهی از تاریخ بشر را تشکیل می دهد. در این قضایا مورخان شریک جرم سلاطین و دربارها شده و با کتمان حقایق و حتی وارونه کردن آنها بزرگ ترین خیانت را مرتکب شده اند.

3.       اکنون لازم است در کنار این ضرر و زیان ها به نکته ای دیگر اشاره کنم و آن فایده این مورخان و کمکی است که همین دروغگویان و دروغ هایشان به فهم حقایق تاریخی کرده اند. روشن است که کاربرد این تحریفات و دروغ ها تا وقتی است که نادرستی آنها روشن نشده باشد. وقتی در گذر زمان حقایق آشکار می شود، خوانندگان و مخاطبان آثار تاریخی و بخصوص پژوهشگران دقیق، از همین گزارش های دروغ و تحریف شده می توانند برای شناخت بهتر سلاطینی که دستور ثبت چنین دروغ هایی را داده اند و مورخانی که این گزارش ها را ثبت کرده اند و همه کسانی که این دروغ ها را باور کرده اند، استفاده کنند. این فایده کمی نیست و هر چند هدف سلاطین و مورخ الدّوله ها نبوده، اما نتیجه کار آنهاست.

4.       نکته دیگری که باید به آن توجه کرد این است که نباید تصور کرد همه مورخ الدّوله ها دروغگو و همه تاریخ های درباری دروغ است. این حکمی عوامانه است؛ در میان مورخانی که به هرحال با دربارها در ارتباط بوده اند، انسان های راستگو نیز کم نبوده اند و کتاب های تاریخ خوب نیز کم نیستند.  من در این باره به چند مورد اشاره می کنم که اتفاقا یکی از آنها به همین دوره قاجار و همان واقعه قتل امیرکبیر اختصاص دارد:

ناصرالدین شاه، میرزا جعفر خورموجی را مأمور کرد تا تاریخی از وقایع روزگار او بنویسد و او حقایق الاخبار ناصری را نوشت و در باره همین واقعه قتل امیرکبیر حقیقت را اینگونه بیان کرد:

«... بر حسب صوابدید امناء و امراء، فنایش بر بقا مرُجّح گردید، حاجی علیخان فراشباشی به کاشان شتافت. روز هیجدهم ربیع الاول در گرمابه، بدون ظهور عجز و لابه... فصّاد [( رگ زن و حجامتگتر )] دژخیم نهادِ اجل، به فصدِ یمین و یسارش پرداخته، به دیار عدمش روانه ساخت».

براستی آیا در موقعیتی که این مورخ بوده، بهتر از این می شده است از ماجرای قتل امیرکبیر گزارش داد؟

نمونه ای دیگر: مگر ابوالفضل بیهقی دبیر دربار غزنویان نبود؟ و مگر همین جناب دبیر، در تاریخ مشهور خود، در ماجرای قتل حسنک وزیر به حساب سلطان مسعود نرسیده است؟ این درست است که او در گزارش شکست دندانقان ظاهرا امور را به قضا و قدر حوالت می دهد، ولی کدام خواننده است که از مجموع گزارش او، متوجه بی تدبیری و بی لیاقتی سلطان غزنوی – که بیهقی خود در این جنگ در اردوی او بوده – نگردد؟

نویسنده کتاب تاریخ قم یعنی حسن بن محمد بن حسن قمی که در سده چهارم هجری می زیست، برادر حاکم این شهر بود، اما او از این رابطه خویشاوندی و رفت و آمد به دربار بهره ای بی نظیر برد و انبوهی از اطلاعات اداری و اقتصادی مربوط به شهر قم را از اسناد موجود در دربار استخراج کرد و در کتاب خود گنجانید و کتابی منحصر به فرد خلق کرد.

بنابراین روشن می شود که نمی توان همه مورخان درباری و آثار آنان را به یک چوب راند. باید در غث و سمین کار آنان نگریست و راست و دروغ کارشان را تفکیک کرد.

 واقعیت این است که گزارش های تاریخی در مقایسه با حجم حوادث و وقایع، اندک و کم شمارند. بر این اساس مورخان نباید خود را از هیچ یک از این گزارش ها و آثار محروم کنند. حتی اگر این گزارش ها دروغ های مورخ الدّوله ها باشد. با نگاهی ژرف و دقیق، از دروغ های آنان هم  می توان برای یافتن حقیقت کمک گرفت.

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٩
تگ ها :