ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

قهوه تلخ یا آلوبالو پلو؟!

این روزها کتاب نوح هزار طوفان اثر دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی را می خوانم. در حین مطالعه به مطلبی برخوردم که ارتباطی با محتوای دو پست اخیر ماهروز ( " در باره مورخ الدوله ها " و " اختراع افلاطون " ) داشت. فکر کردم شاید نقل آن خالی از لطف نباشد.


دکتر باستانی پاریزی در صفحات 40 تا 42 این کتاب، مطالبی در باره میرزا محمد خان سپهسالار، صدر اعظم ناصرالدین شاه، آورده است. ایشان بر اساس منابع خود آورده اند که

« میرزا محمد خان سپهسالار... مدتها صدر اعظم مقتدر ناصرالدین شاه بود... و چون در جنگ ترکمن (1280ه / 1863م ) توفیقی یافته بود، ملقب به سپهسالار اعظم شد و به صدارت رسید، ولی جمعی مثل فرخ خان امین الدوله با او مخالفت کردند و معزول شد و او را به حکومت دامغان منصوب نمودند و در آنجا بود که امور خراسان و سیستان و استرآباد و شاهرود و بسطام و دماوند و فیروزکوه و کمره و جاجرم و نردین و خوار و سمنان و دامغان هم به وی محول گردید... و سخت مقتدر شد، و اندکی بعد پیشکاری و وزارت پسر شاه یعنی سلطان حسین میرزا جلال الدوله، برادر کهتر ظل السلطان و تولیت آستان قدس رضوی هم به آن افزوده شد ».

اما این ختم ماجرا نبود؛ چون از اینجا به بعد است که ناگهان قهوه تلخ قجری و مورخ الدّوله ها پیدایشان می شود و داستان رنگ و بویی دیگر می گیرد. دکتر باستانی ادامه داده است: 

« اما بیش از دو ماه و اندی نگذشت که ناصرالدین شاه در اواخر سال 1283ه /1867م به خراسان رفت. در این هنگام سپهسالار بسیار تندرست و سالم بود، و سه روز پس از ورود شاه، ناگهان سپهسالار در17 ماه صفر 1284ه/ نیمه دوم ژوئن 1867 م درگذشت و شهرت داشت که ناصرالدین شاه به واسطه خوراندن قهوه قجری او را مسموم و کشته است ».

دکتر باستانی برای اثبات این ادعا به گزارش امیر گیلانشاه استناد کرده و از قول او آورده است که

« ناصرالدین شاه در ظاهر به سپهسالار مرحمت زیاد نمود، و در خفا به محمدخان قهوه چی باشی دستور داد به منزل که رسیدند سپهسالار را به قهوه دعوت نموده و ایشان را مسموم نماید. این کار انجام گردید و سپهسالار در اثر مسمومیت دچار دل درد شدید گردید ».

ادامه ماجرا را بشنوید که از این نیز جالب تر است: 

« شاه طبیب خود شیخ اللهیار را برای معالجه فرستاد؛ او هم آبگوشت با چربی تجویز کرد، در نتیجه سپهسالار فوت نمود ».

خوب قضیه روشن است؛ نقشه قتل با قهوه قجری و دخالت طبیب دربار اجرا شده. خبر ماجرا نیز به صورت شایعه بر سر زبان خلایق افتاده است و بعضی مانند امیر گیلانشاه نیز در یادداشت های خود آن را مکتوب کرده اند. اما در این میان گزارش فرهاد میرزا معتمدالدوله عموی ناصرالدین شاه هم در نوع خود جالب و نمونه ای است از عمل همان مورخ الدّوله ها که قبلا به آنها پرداختیم. فرهاد میرزا معتمدالدوله در باره علت مرگ سپهسالار نه به قهوه قجری پرداخته و نه به دخالت طبیب دربار اشاره کرده است، بلکه خیلی مختصر و مفید آورده است که

« سپهسالار اینقدر آلوبالو پلو، شب خورد، که مرد».

همین و خلاص.

اما ارتباط این جناب سپهسالار با اختراع افلاطون نیز جالب است. دکتر باستانی پاریزی از قول صدرالتواریخ مطلب جالبی در باره سپهسالار نقل کرده که نشان می دهد او چگونه از این اختراع به نحو احسن استفاده می کرده و اتفاقا به این وسیله مانع از وارد شدن برخی ضرر و زیان های دیگر می شده است. به سخن دکتر باستانی دقت کنید:

صدر التواریخ در باره سپهسالار نوشته است: « بیش از آنچه تصور شود فحّاش و هتاک بود... شاه قدغن کرد فحش و دشنام ندهد، نتیجه ای نبخشید و همینکه مورد مؤاخذه قرار گرفت، عرض کرد که من مثل سایر صدور چوب و فلک ندارم، نان کسی را هم نمی بُرم، اگر فحش هم ندهم که کارها روبراه نمی شود ».

 ختم کلام اینکه دعا می کنیم تا خداوند از سر تقصیرات همه آنها که نامشان را بردیم؛ از میرزا محمد خان سپهسالار گرفته تا ناصرالدین شاه و فرخ خان امین الدوله و قهوه چی باشی و شیخ اللهیار طبیب و فرهاد میرزا معتمد الدوله و امیرگیلانشاه و صاحب صدر التواریخ و از همه مهم تر حضرات قهوه قجری و آلوبالو پلو درگذرد و به همه خوانندگان، تحمل خواندن این گزارش های راست و دروغ عطا فرماید. آمین یا رب العالمین.  

  
نویسنده : ; ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩
تگ ها :