ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

نیشتر !

در پست قبلی حکایت مقاله ای را گفته بودم که اخیرا برای ارزیابی به دست من رسیده است. من این مقاله را دقیق مطالعه کردم و خطاب به سردبیر مجله ای که این مقاله برای چاپ به آن پیشنهاد شده، نامه ای مفصل نوشتم. بعد به نظرم رسید که بخشی هایی از این نامه را به عنوان یک پست منتشر کنم.


به این دلیل که متاسفانه چنین مواردی اگرچه قاعده نیستند، اما استثناء هم نیستند. واقعیت این است که حال و روز تعدادی از مقالات مستخرج از پایان نامه های تحصیلی در دانشگاه های ما از همین قرار است. در این میان بی دقتی امثال بنده نیز که به دلیل تمایل به گرفتن ترفیع و ارتقاء اجازه می دهیم - و متاسفانه گاه اصرار می کنیم - تا نام مان بر روی چنین نوشته هایی درج شود در نوع خود تأمل برانگیز است. من در این پست قصد محکوم کردن هیچ کس را نداشته ام، تنها نیشتری زده ام؛ اولا به خود تا وظیفه و مسؤولیت علمی خویش را از یاد نبرم و ثانیا به هر کسی که چنین دغدغه هایی دارد یا باید داشته باشد. متن  تکه پاره شده نامه مرا در زیر بخوانید. روشن است که انتشار شواهد فراوانی که در متن نامه به آنها اشاره کرده ام، در اینجا مقدور نیست.  

 

سردبیر محترم مجله علمی – پژوهشی ...

حسب الامر، بدینوسیله مواردی در باره مقاله ... به عرض می رسد:

... مقاله مزبور از نظر نثر و ادبیات به آن اندازه سست و ضعیف است که بنده به یاد نمی آورم تاکنون مقاله ای علمی با چنین درجه ای از ضعف در نگارش خوانده باشم. نویسنده جملاتی نوشته که بنده مطمئنم خود هم معنی آنها را نمی داند. سرتاسر مقاله از جملات و عبارتی سست، مبهم، بی معنی و گاه عجیب و ناشناخته انباشته است... گمان می کنم این مشکل علاوه بر ضعف نویسنده در نگارش جملات فارسی، به این نکته مهم برمی گردد که مؤلف اصلا نمی دانسته چه می خواهد بگوید و یا بهتر است بگویم اصلا از این مباحث چیزی درنیافته که اکنون بخواهد آن را بیان کند. اگر بخواهم از زبان شعر استفاده کنم، می توانم این بیت را بیاورم که

ذات نایافته از هستی بخش

کی تواند که شود هستی بخش

... نویسنده در سرتاسر مقاله تنها به طرح ادعاهایی کلی بسنده کرده است و تقریبا در هیچ موردی شاهد و دلیل و سندی بر درستی مدعاهای خود اقامه نکرده است و اصلا با چنین روشی فرسنگ ها بیگانه است. مواردی هم که به عنوان شاهد و سند ارائه شده اند، تقریبا در تمامی موارد، بی ارتباط با ادعاهای مطرح شده هستند و به هیچ وجه توانایی اثبات چنین سخنانی را ندارند...

نویسنده به تعلق هر فرد یا حادثه به دوره ای خاص در تاریخ توجه ندارند...

...اشتباهات بسیاری که در ثبت اشعار عربی وجود دارد و نیز مشکلاتی که در ترجمه این اشعار بروز کرده است، نشان می دهد که نویسنده از سواد عربی چندانی برخوردار نیست. ایشان حتی متوجه اشتباهاتی که گاه در ثبت قوافی اشعار به وجود آمده نیز نشده و این نشان می دهد که دانش ادبی مناسبی نیز ندارند. نقل قول های نویسنده هم چندان دقیق نیست ...

نتیجه گیری ایشان هم ( به فرض درستی ) بخوبی تنظیم نشده و به گمان بنده پنج نتیجه ای را که ایشان گرفته اند، می توان در دو مورد خلاصه کرد.

...مقاله آکنده از اغلاط تایپی است و کتابشناسی آن نیز نامنظم و فاقد ترتیب، و اشکالات دیگری هم در آن وجود دارد.

...خلاصه سخن اینکه این مقاله نمونه کاملی از به هم ریختگی نثر و محتواست. در مراسم اهداء جایزه اسکار به بهترین های دنیای سینما، رسم است که جایزه ای را با عنوان « تمشک طلایی » به بدترین فیلم اهداء می کنند. به گمان بنده اگر در عرصه مقاله نویسی، دادن چنین جایزه ای رسم بود، بدون شک این مقاله برنده آن می گردید.

...می ماند نکته ای دیگر و آن ثبت نام دو تن از اساتید محترم در کنار نام نویسنده مقاله است... اگر برای بنده مقدور بود، به این دو همکار محترم عرض می کردم که

« گرفتن یکی دو امتیاز پژوهشی برای ترفیع یا ارتقاء، آنقدر نمی ارزد که آدمی نام خود را در کنار نام هرکس و بر روی هر نوشته سست و سخیفی درج کند. بهتر بود لااقل یک بار در این نوشته چشمی می داوندید و بعد در باره ثبت نام خود بر روی آن تصمیم می گرفتید ».

ضمنا باید به این همکاران محترم به عنوان اساتید راهنما و مشاور پایان نامه ای که این مقاله از آن استخراج شده، هشدار داد که

« صدور اجازه دفاع از چنین پایان نامه هایی، خبط و خطایی است که گرد آن را با آب زمزم و کوثر نیز نمی توان از دامن شست ».

  
نویسنده : ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ آذر ۱۳۸٩
تگ ها :