ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

این روزها...

این روزها فرصتی برای نوشتن نیست؛ آخر ترم نزدیک است و درس ها و مطالب باقی مانده را باید به سرعت درس داد. فرصتی برای تعطیل کردن هیچ کلاسی هم نیست. ضمنا اگر در طول ترم کلاسی تعطیل شده باشد، همین روزها باید جبرانی اش را برگزار کرد. کم کم سر و کله دانشجویان برای چانه زدن بر سر جزئیات امتحان، تعداد غیبت ها و این جور مسائل هم پیدا می شود. حالا اگر در این اوضاع و احوال ناخوش هم بشوی و مثلا سرما بخوری و احساس ضعف و خستگی بکنی که دیگر چه شود! نتیجه اش اینکه مجبور می شوی در فاصله دو کلاس که تنها نیم ساعت است، در اتاق را ببندی و پشت میز، نشسته، یک چرت ده دقیقه ای بزنی تا بتوانی در کلاس بعدی دوام بیاوری. این که از کلاس و دانشکده. اما اگر در همین هنگامه مجبور باشی کار آماده سازی متنی را پیش ببری که دکتر عالم زاده ویراستاری اش کرده و در هر صفحه و زیر هر سطرش خط ها کشیده و حاشیه ها زده و ان قلت ها کرده و به قول خودش " ایرادات نیش غولی " گرفته و تو باید یکی یکی آنها را ببینی و اصلاح کنی و وسط کار، مدام به این کتاب و آن مقاله و این فرهنگ و آن دائرة المعارف مراجعه کنی و بخوانی و مقایسه کنی و الخ، می شود نورٌ علی نور. بر اینها اضافه کن مشغله های روزمره را و پاسخ دادن به آن نامه و این تلفن و ملاقات با فلان دوست و ... خوب نتیجه اش می شود همین که دست و دلت به نوشتن نمی رود و اصلا توانی برای این کار باقی نمی ماند. حالا اینها همه یک طرف، یک طرف قضیه هم این است که خودت مدام بر سر دیگران غر می زنی که چرا کم می نویسید و مرتب نمی نویسید؟ و این هم خودش یک فشار مضاعف وارد می کند به آدمی که خوب جناب! تو اگر لالایی بلدی چرا خودت خوابت نمی برد؟ و همین هاست دیگر حسب حال این روزهای ما.

راستش امشب هر چه فکر کردم که چه بنویسم، نه چیزی به یادم آمد و نه اصلا دل و دماغی برای این کار بود. این بود که دست آخر فکر کردم شرح حال این روزهای خودم را بنویسم. تا ببینیم سه چهار روز دیگر چه پیش خواهد آمد. هر چند " بوی بهبود ز اوضاع " ما نمی آید، اما به هر حال از قدیم گفته اند که " از این ستون به آن ستون فرج است ".   

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ دی ۱۳۸٩
تگ ها :