ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

در کارگاه پایان نامه نویسی

هفته گذشته، هفته پژوهش بود. به همین مناسبت روز شنبه 4 دی ماه، گروه ما میزبان آقای دکتر رودگر عضو هیات علمی گروه تاریخ و تمدن اسلامی دانشگاه آزاد (واحد علوم و تحقیقات) و دانشنامه جهان اسلام بود.


ایشان در کارگاهی یک روزه که برای دانشجویان کارشناسی ارشد برگزار کردند، به بحث در باره شیوه های درست پایان نامه نویسی، از انتخاب موضوع تا تدوین نهایی پایان نامه، پرداختند. این کارگاه با استقبال مناسب دانشجویان روبرو شد و بنده هم این شانس را داشتم که بتوانم در جلسات چهارگانه آن شرکت کنم و از مراتب دانش و فضل آقای دکتر رودگر استفاده کنم. به همین بهانه فکر کردم که مناسب است در باره مشکل نگارش مقالات و پایان نامه های دانشجویی مطالبی بنویسم:

1.       نکته ای که من در همین کارگاه مطرح کردم و آقای دکتر رودگر نیز با آن موافق بودند، این بود که نویسندگی، همانند نقاشی و شعر و آواز، تا حد زیادی یک توانایی ذاتی است. البته این توانایی را با کار و مطالعه و تمرین و تلاش می توان تقویت کرد، اما بعید است بتوان کسی را که فاقد این توانایی است، با تعلیم دادن تئوری هایی در باب نویسندگی، بر این کار توانا ساخت. همان طور که با آموختن اصول شعر به کسی نمی توان او را شاعر کرد. به قول آقای دکتر رودگر حداکثر می توان او را « ناظم » کرد.

2.       بر همین اساس نمی توان از هر دانشجویی که در دانشگاه پذیرفته شده، توقع داشت که از همان ترم اول مقاله بنویسد و در پایان دوره تحصیل خود، پایان نامه. به همین دلیل من شخصا با طرحی که سال گذشته وزارت علوم مطرح کرد - و بعد ظاهرا از انجام آن منصرف شد - موافقم. بر اساس این طرح دانشجویان دوره کارشناسی ارشد، در دو شاخه " آموزش محور " و " پژوهش محور " پذیرفته می شوند. دانشجویان آموزش محور از نوشتن پایان نامه معاف اند، اما دانشجویان پژوهش محور باید برای فارغ التحصیل شدن پایان نامه بنویسند. این گونه می توان میان دانشجویانی که قادر به نوشتن اند و آنانی که  اهل این کار نیستند، تفکیک قائل شد و ایشان و اساتیدشان را به زحمت نینداخت.

3.       حتی اگر بپذیریم که تمام یا اغلب دانشجویان، استعداد نوشتن و نویسنده شدن دارند، واقعیت این است که در سیستم آموزشی ما، برنامه ای برای ظهور و تقویت این توانایی وجود ندارد. دانشجویان ما در هیچ کلاسی، اصول نویسندگی، آن هم از نوع علمی اش را، نمی آموزند و آنچه در بعضی واحدهای انگشت شمار (از جمله متدولوژی و روش تحقیق) به آنها تدریس می شود، مطالبی مختصر و ناکافی است. در چنین شرایطی و بدون توجه به تفاوت استعداد آنها و نیز آموختن اصول درست و دقیق نویسندگی علمی ، ما در دوره کارشناسی از آنها مقاله و در دوره کارشناسی ارشد، رساله طلب می کنیم. خوب در این شرایط معلوم است که نتیجه کار مطلوب نیست و در بیشتر موارد از قیچی کردن و دوباره چسباندن مطالب فراتر نمی رود. برای اثبات درستی این ادعا، کافی است با یک بررسی ساده معلوم شود که چند درصد از پایان نامه های دانشجویی، قابلیت چاپ و عرضه شدن به جامعه علمی را داشته اند.

4.       یکی از مشکلات فعلی نگارش پایان نامه های تحصیلی، حداقل در رشته ما و بعضی رشته های مشابه، ضرورت تدوین یک طرح تحقیق یا همان پروپوزال در ابتدای کار پایان نامه نویسی است. بر این اساس، از دانشجو خواسته می شود طرحی را تهیه کند که در هیچ کلاسی برای تهیه آن آموزش ندیده است. در این طرح نامه، تعمیم بعضی از روش های مطالعاتی در رشته هایی مانند علوم اجتماعی، به رشته هایی مانند تاریخ که با این رشته ها تفاوت ماهوی دارد، وضع عجیبی را به وجود آورده است. مثلا به یک باره از یک دانشجوی تاریخ خواسته می شود که در باره موضوع تحقیق خود، فرضیه طرح کند. این در حالی است که اساسا تاریخ یک علم اکتشافی است و فرضیه محور نیست و ثانیا دانشجوی تاریخ تا به این مرحله رسیده نه فرضیه طرح کردن را آموخته و نه فرضیه ای طرح کرده است. به همین دلیل ماجرای پروپوزال نویسی دانشجویان تحصیلات تکمیلی نیز خود به حکایتی تبدیل شده است.

5.       این جانب در باره نوشتن مقالات دانشجویی در دوره لیسانس و نیز پایان نامه ها دانشجویی در دوره های تحصیلات تکمیلی نظری دارم که بخشی از آن را در این کارگاه مطرح کردم و اکنون آن را با تفصیل بیشتری توضیح می دهم:  

در باره نگارش مقالات علمی در دوره لیسانس، این جانب بر این عقیده ام که آن دسته از گروه های آموزشی که از دانشجویان خود نوشتن مقالات کلاسی را طلب می کنند، باید برای این کار برنامه مدون و منظمی ترتیب دهند. نوشتن یک مقاله مراحل مختلفی دارد: انتخاب موضوع، مطالعه اجمالی، مأخذشناسی، مطالعه و فیش برداری، تنظیم و تحلیل اطلاعات مندرج در فیش ها و سرانجام نوشتن مقاله که خود شامل چند مرحله است. در برنامه یک گروه دانشگاهی باید معین شود که دانشجو از بدو ورود به دانشگاه و در هر ترم تحصیلی تنها یکی از این مراحل را بیاموزد، تمرین کند و نتیجه کار خود را به استاد عرضه کند. مثلا در یک ترم تحصیلی، دانشجو تنها شیوه های یافتن موضوعاتی برای تحقیق را بیاموزد. در ترم دیگر شناخت منابع و مآخذ تحقیق را یاد بگیرد، در ترم بعد بیاموزد که چگونه فیش برداری کند و ... و سرانجام در اواخر دوره تحصیل خود (ترم یا سال آخر)، همه این تخصص ها و مهارت ها را به کار ببندد و یک مقاله علمی بنویسید و تحویل دهد.

اما در باره پایان نامه های دوره کارشناسی ارشد باید عرض کنم که به نظر من اولا باید تفکیک دانشجویان به " آموزش محور " و " پژوهش محور " را جدی گرفت. البته این کار نباید ضرورتا در مرحله انتخاب دانشجو در کنکور صورت گیرد بلکه باید در طول دوره تحصیل و ضمن مشورت اساتید و دانشجویان و نهایتا با تصمیم شورای گروه عملی شود. ضمنا در رشته های پژوهش محور، حداقل یک سوم کلاس ها و واحدهای درسی را باید به تدریس روش تحقیق و شیوه های نگارش علمی اختصاص داد و در این دوره نیز مانند دوره لیسانس، باید به آرامی و به صورت تدریجی عمل کرد؛ مراحل کار را تفکیک کرد و مطابق یک طرح منظم در طی دوره تحصیل دانشجو پیش برد و در نهایت دانشجویی را که دو دوره متوالی لیسانس و فوق لیسانس شیوه درست نگارش علمی را آموزش دیده است، به نوشتن یک پایان نامه تحصیلی خوب گماشت.

به گمان من در صورت تحقق این موارد می توان؛ اولا با وقت و اعصاب دانشجویانی که استعداد نویسندگی ندارند، کاری نداشت. ثانیا اصول و شیوه های نگارش علمی را به صورت نهادینه و منظم آموزش داد، ثالثا مقالات و پایان نامه هایی خوب و مقبول نوشت و عرضه کرد. 

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩
تگ ها :