ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

40چراغ

در خبرها آمده بود که هیأت نظارت بر مطبوعات، حکم توقیف مجله 40چراغ را که حدود یک ماه پیش صادر شده بود، لغو کرد و این مجله می تواند انتشار خود را از سر گیرد.


40چراغ مجله ای است هفتگی با مطالبی متنوع که از سال 1381 برای نوجوانان و جوانان منتشر می شود و در میان این گروه سنی، خوانندگان بسیاری دارد. من نیز تا همین دو سه ماه پیش از خریداران منظم این مجله بودم و واقعیت این است که ما در خانه آرشیو مفصلی از شماره های این مجله داریم. البته برای اینکه سوء تفاهم نشود و کسی تصور نکند که بنده خود را در میان نوجوانان یا جوانان جا زده ام، باید عرض کنم که من این مجله را برای مطالعه دخترم می خریدم که از چندین سال پیش که سالهای پایان کودکی را می گذراند تا به امروز که در آغازین سالهای جوانی است، خواننده و طرفدار این مجله بوده و هست. روزهای شنبه، تا غروب که به خانه برمی گشتم، چند بار sms  می فرستاد که " 40چراغ یادت نرود ". و من تا 40چراغ نمی خریدم، به خانه بر نمی گشتم. برای این کار گاهی مجبور می شدم به چند دکه روزنامه فروشی سر بزنم . به خانه که می رسیدم و مجله را که تحویل می دادم، دخترم همه کارهای دیگرش را تعطیل می کرد و می نشست به تورق و مطالعه مطالب 40چراغ و حداکثر تا 24 ساعت بعد تمامی 40-50 صفحه مطالب مختلف و متنوع آن را می خواند و غرولندهای ما بزرگترها که " درست دیر می شود"  و  " کارهایت می ماند " تأثیری در کار او نداشت. اوایل تابستان امسال که امتحان کنکور داشت، در آن هفته آخر، مجله را که گرفتم آن را در صندوق عقب ماشین پنهان کردم. به خانه که برگشتم، گفتم:  " مجله این هفته نیامده است ". می دانستم که حتی در این روزهای پر مشغله و استرس هم از خیر خواندن مطالب آن نخواهد گذاشت. چند روز بعد که امتحانش را داد، مجله را از صندوق عقب ماشین درآوردم و به او دادم. این را هم بگویم که من خود هم بعضی مطالب 40چراغ را می خواندم. اوایل به این دلیل که بدانم فرزندم چه جور مطالبی را می خواند و آیا در میان آنها مطالب نامناسبی هم هست یا نه. اما بعدها از بعضی گزارش ها و یا مصاحبه های مجله خوشم می آمد و آنها را مطالعه می کردم. گاهی هم دخترم توصیه می کرد که مطلبی از آن را حتما بخوانم. ضمنا تا یادم نرفته بگویم که این مجله یک بخش تاریخی هم داشت که در نوع خود جالب بود.

از اول مهر که دخترم در دانشگاه قبول شد و برای ادامه تحصیل ما را ترک کرد، خریدن و خواندن 40چراغ را رها کرده بودم. ولی می دانستم که او همچنان مشتری مجله است. حدود یک ماه پیش بود که خبر توقیف آن منتشر شد. اعلام شده بود که به دلیل انتشار مطالب نامناسب این کار صورت گرفته، اما من می دانستم که چنین چیزی صحت ندارد. مانده بودم که این خبر را چگونه به دخترم بدهم. به شیوه خودش متوسل شدم؛ sms  فرستادم که " 40چراغ توقیف شد ". و می دانم که بسیار ناراحت شد. اما دیشب که خبر رفع توقیف را در یکی از سایت ها خواندم، بدون درنگ دست به کار شدم؛ بازهم sms فرستادم که " 40چراغ رفع توقیف شد ". بلافاصه پاسخ داد که " واقعا ؟ " . فکر کرده بود شوخی کرده ام. نوشتم که " بله واقعا" . در جوابم نوشت: " خدا را شکر".

اینها را ننوشتم تا در باره خود یا فرزندم چیزی نوشته باشم. اصلا موضوع مهم تر از بنده و بنده زاده است؛ از نظر من موضوع به وضعیت فرهنگ مکتوب در جامعه ما بر می گردد. واقعیت این است که با ورود فرآورده های صوتی و تصویری؛ از رادیو گرفته تا تلویزیون و ویدئو و ماهواره و در یکی دو دهه اخیر کامپیوتر و اینترنت، آنچه مدام در جامعه ما تضعیف شده فرهنگ مکتوب است. در طی این سالها و دهه ها، به میزانی که استفاده از این فرآورده های صوتی و تصویری رواج یافته، مطالعه آثار مکتوب کاهش یافته است. نسل جدید در مقایسه با ساعاتی که روبروی تلویزیون و ماهواره می نشییند و یا در اینترنت وبگردی می کند، بسیار بسیار اندک به کتابفروشی و کتابخانه می رود. من شخصا معتقدم دامنه تأثیر مکتوبات در مقایسه با صوت و تصویر بسیار گسترده تر و عمیق تر و ماندگارتر است و شخصا از این همه دوری مردم و بخصوص نسل جوان از روزنامه و مجله و کتاب بسیار دلگیرم. به نظر من آنچه به کار نشریاتی مثل 40چراغ اهمیت می بخشد این است که عادت به مطالعه را در میان نوجوانان و جوانان ایجاد می کند و استمرار می بخشد. یک مجله هفتگی در طی یک سال 50 شماره منتشر می کند و اگر هر شماره تنها 50 صفحه داشته باشد، شمار صفحات آن در طول این مدت به 2500 صفحه می رسد. مطالعه 2500 صفحه مطلب توسط یک نوجوان یا جوان، آن هم نه به یک باره، بلکه به صورت تدریجی، اما منظم، او را اهل خواندن و مطالعه بار خواهد آورد و این در دنیای امروز و بخصوص جامعه مطالعه گریز ما موضوع بسیار بسیار مهمی است. به همین دلیل بود که من از توقیف هیچ روزنامه و مجله ای به اندازه 40چراغ نگران نشدم. روزنامه ها و مجلات سیاسی و اجتماعی را معمولا کسانی می خوانند که از این مراحل گذشته اند و می توانند در خلاء نشریه مورد علاقه خود، چیزی دیگر  پیدا کنند و بخوانند، اما خلاء مجله ای مانند 40چراغ را برای نوجوانان و جوانان با چه چیزی می توان پر کرد؟ آن روزها که 40چراغ را توقیف کرده بودند، با خود فکر می کردم که آیا صادر کنندگان این حکم به این نکته که در ذهن من می گذرد، اندیشیده اند یا خیر؟ من نمی گویم که هر آنچه 40چراغ یا نشریه ای دیگر می نویسد، بی عیب و نقص است؛ یادم می آید که من خود بعضی از جهت گیری های ورزشی 40چراغ را نمی پسندیدم. اما می گویم که باید کلیت کار و تأثیر یک نشریه را در نظر گرفت و در باره آن حکم داد. ضمن اینکه نباید برای تخلف یا تخلفاتی در عرصه های فرهنگی، شدیدترین حکم را صادر کرد. می توان تا حد ممکن مدارا کرد و در موقع لزوم هم تندی نشان داد، اما به اندازه. در شرایط موجود که تلویزیون و ماهواره و اینترنت اینچنین عرصه را بر کتاب و مجله تنگ کرده اند و وقت همگان را کاملا به خود اختصاص داده اند، نه 40چراغ بلکه حتی 1چراغ از این نوع آثار نیز نعمت است و غنیمت. آیا رواست که چنین چراغی خاموش شود؟ در متن خبر مربوط به رفع توقیف 40چراغ آمده بود که آقایان: دکتر علی مطهری، حسین انتظامی، حجت‌الاسلام محمد قمی و  حجت‌الاسلام سراج، اعضای هیات نظارت بر مطبوعات، در خصوص رفع حکم توقیف 40چراغ نقشی مؤثر داشته اند و حکم رفع توقیف را نیز قاضی مسعود امرایی‌فرد امضاء کرده است. به عنوان یک پدر از این بزرگواران تشکر می کنم.     

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩
تگ ها :