ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

گل گشت

چند سالی است که یکی از روزهای آخر هفته (پنج شنبه یا جمعه ) را با دوستان می رویم کوه. گاهی در این برنامه وقفه می افتد ولی به هر حال این داستان 7-8 سالی است که ادامه دارد.


البته تصور نشود کاری که ما انجام می دهیم کوه نوردی به معنی دقیق کلمه است؛ شاید نام کوه پیمایی برای آن مناسب تر باشد. کوه نوردهای حرفه ای به آن می گویند گل گشت. این دسته از کوه نوردان که معمولا هفته ای یک بار به یکی از قله های مرتفع  صعود می کنند، برای کسب آمادگی و مهیا شدن برای روز صعود، در طول هفته یک برنامه سبک نیز اجرا می کنند و آن یک کوه پیمایی و صعود به قله ای نسبتا کوتاه است. این قبیل کوه نوردان رفت و آمد در مسیری را که ما می رویم و برمی گردیم، گل گشت می گویند. البته آنها قیاس به نفس می کنند ولی برای ما غیر حرفه ای ها، این کار گل گشت نیست بلکه از کار گِل هم سخت تر است.

مکان کوه پیمایی ما کوه های جنوبی شهر مشهد است که ادامه بینالودند. صبح راه می افتیم. حدود دو ساعتی می رویم تا می رسیم به مقصد. یک ساعتی می مانیم و بعد راه رفته را برمی گردیم. این رفت و آمد با مقدمات و مؤخراتش 4- 5 ساعتی طول می کشد. دیروز در رفت و آمد به نکاتی دقت کردم و بعد فکر کردم گزارشی بدهم از این گل گشت یا کوه پیمایی:

صبح که می روی، هنوز اول راهی که می بینی بعضی ها از روبرو برمی گردند. اول به خودت دلگرمی می دهی که خوب لابد اینها اهل دور رفتن نبوده اند؛ روی همین تپه های نزدیک چرخی زده اند و برگشته اند، ولی واقعی تر که فکر می کنی می بینی در هر صورت، آنها از تو سحرخیزتر بوده اند و حتما کامرواتر. با وجود این برای کوه پیمایی و رسیدن به قله هیچ وقت دیر نیست. در کوه، دفتر حضور و غیاب و کارتکس وجود ندارد؛ از صبح تا غروب می توان رفت و آمد. این است که ظهر که تو برمی گردی، کسانی را می بینی که تازه راه افتاده اند بروند بالا.

            آدم هایی که به کوه می آیند، مختلف اند. مرد و زن، پیر و جوان، میان سال و حتی کودک؛ سالم و معلول. من بارها در همین مسیر پیرمردان و پیرزنانی را دیده ام که بالای 70 سال سن داشته اند. چند سال پیش خانم مسنی را بارها دیده بودم که تا قله بالا می آمد. دیروز هم هنگام برگشت، مرد معلولی را دیدم که یک پا نداشت اما با کمک عصا تا آن بالاها آمده بود. گاهی کودکانی 10-12 ساله هم پیدا می شوند که همراه والدین خود تا قله بالا می آیند. بچه ها در مسیر به طور مداوم از طرف بزرگ ترهایی که با آنها روبرو می شوند، با کلماتی گرم تشویق می شوند. دیروز در آن بالاها، آقایی به یکی از این بچه ها به خاطر کار بزرگی که کرده بود، یک دانه پرتقال هدیه داد.

معمولا از فرم لباس و توشه هر کس می توان پی برد که وی تا کجا بالا خواهد آمد. بعضی روی همان تپه های اول می مانند و بساط چای یا صبحانه و بندرت نهار پهن می کنند. بعضی تا نیمه های راه بالا می آیند. وقتی به دره ای که حد فاصل دو رشته کوه است، وارد می شوی، روندگان ناگهان به طور محسوسی کاهش می یابند. عده زیادی برمی گردند و آن گروه اندکی که باقی می مانند، کسانی هستند که قصد کرده اند تا قله بالا بیایند. آدم به یاد داستان پرواز مرغان به طرف کوه قاف و سیمرغ عطار می افتد.

در مسیر، بعضی آدم ها یا دسته ها شناخته شده ترند. دلایل این کار متفاوت است. در مسیری که ما می رویم و می آییم. گاهی سر و کله یک گروه خاص پیدا می شود. کوه نوردان به این گروه نام عجیبی داده اند: « گروه سگ ها». به این دلیل که آنها بدون لباس سنگین و آذوقه تمام مسیر را می دوند. هیچ گاه آنها را ایستاده نمی بینی؛ از کنارت می گذرند، چند لحظه بعد، از تو دور شده اند و چند دقیقه بعد دیگر نمی توانی آنها را ببینی. این نام آنان را آزرده نمی کند. اصولا انسانهایی که با طبیعت مأنوس اند، معمولا میان عناصر و اجزای آن تفاوتی قائل نیستند. راستی شما فکر می کنید معنی سگ در شهر و کوه و بیابان یکی است؟  

رسیدن به قله به هر حال سخت ترین قسمت این کوه پیمایی است و توش و توان بیشتری می خواهد و دقت و خطر کردن افزونتری. اما رسیدن به آن بالاها شیرین است و لذت بخش؛ به قله که می رسی،  ناگهان پستی ها و بلندی ها تمام می شود؛ به یک باره به دشت پا می گذاری. دشتی که تا چشم کار می کند امتداد دارد و می توان ساعت های متوالی بی هیچ خستگی و زحمتی در آن قدم زد. بخصوص که تنها اندکی جلوتر دره نسبتا سرسبزی است با چشمه ای و دو تک درخت. می توانی تن خسته ات را در این دره آرامش ببخشی؛ آتشی به راه بیندازی، چایی دم کنی و هر چه را همراه آورده ای با لذت و آرامش میل کنی. خوشبختانه آنجا موبایل خط نمی دهد، اما کاربرد مفیدی دارد؛ این که با آن موسیقی بشنوی و دنیا و مافیها را یکسره فراموش کنی. آدمی آنجا معنی این آیه را بخوبی می فهمد که « انّ مع العسر یسرا ».

کوه با دوستداران و میهمانانش مهربان است. من در این سالها ندیده ام در کوه برای کسی اتفاق ناگواری بیفتد. گاهی فکر می کنم که ما در کوچه و خیابان با ماشین و موتور چقدر به خودمان آسیب می رسانیم، اما کوه به رغم صلابت و خشونتش با همگان بر سر لطف است و کسی را نمی آزرد. صلابت و مهربانی تؤامان را می توان از کوه آموخت.

در کوه همه با هم مهربانند. در طول این سالها ندیده ام کسانی در کوه با هم مرافعه کنند یا برای همدیگر مزاحمتی ایجاد کنند. اغلب کسانی که در مسیرهای تنگ و باریک با هم روبرو می شوند، به هم سلام می کنند و به همدیگر « خسته نباشید » می گویند. « زنده باشید »، « خدا قوت »، « ماشاءالله » و از این قبیل کلمات نیز خطاب به همدیگر بر زبان می آورند. در کوه آدم ها معمولا نسبت به هم بخشنده اند؛ به یکدیگر آب می دهند، غذا و چای به هم تعارف می کنند، زمستانها گاه با تکه چوبی یا هیزمی خشک، در برابر سرما پشت و پناه یکدیگر می شوند، همدیگر را با دقت و خوش رویی راهنمایی می کنند، گاهی در قسمت هایی از راه همسخن می شوند و خستگی از تن یکدیگر می برند. اصلا باور نمی کنی که اینها همان آدم های حسابگر و عصبی و عجول کوچه و خیابان اند. ختم کلام اینکه من به راز این برخوردها فکر کرده ام؛ به نظر من تنها دلیلش این است که انسان به میزانی که به طبیعت نزدیک می شود از رفتار و خصایل ناپسند دور می شود.

 

  
نویسنده : ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها :