ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

تسلی و سلام

گفته اند که « آدمیزاد، آه است و دم ». البته ظاهرا همیشه این طور نباشد ولی گاه است که این آدمیزاد دلش می گیرد. چیزی اتفاق می افتد که دلگیرش می کند، افسرده اش می کند، دل و دماغ کار کردن را از او سلب می کند و...


معمولا همه ما در این جور مواقع به دنبال تسلایی می گردیم: چیزی که آشوب از دلمان ببرد و آرامش را به ما برگرداند. هر کس البته این تسلی را در جایی و نزد کسی می جوید و می یابد. من گاهی در این جور مواقع به سراغ متون ادبی می روم. این روزها و در جریان یکی از این دلتنگی ها، یاد شعری از مهدی اخوان ثالث افتادم. اخوان شعری تاریخی دارد به نام « تسلی و سلام » که آن را در سال 1335 شمسی خطاب به دکتر محمد مصدق سروده است؛ رهبر نهضت ملی شدن نفت که آن روزها و در ایام پیری در ملک خود در احمدآباد در حبس به سر می برده است. شعری اندوهبار و دردناک است که در کتاب زمستان به چاپ رسیده است. آن را که خواندم، فکر کردم بد نباشد بگذارمش در وبلاگ. شاید در میان مراجعه کنندگان محترم هم این روزها کسی افسرده و دلتنگ باشد. البته پیشاپیش از دوستانی که خاطری شاد دارند و ممکن است این حرفها اوقاتشان را تلخ کند، عذرخواهی می کنم. آرزو می کنم  همیشه شاد و خرم باشند.

 

 

دیدی دلا که یار نیامد

گرد آمد و سوار نیامد

 

بگداخت شمع و سوخت سراپای

وآن صبح زرنگار نیامد

 

آراستیم خانه و خان را

وآن ضیف نامدار نیامد

 

دل را و شوق را و توان را

غم خورد و غمگسار نیامد

 

آن کاخها ز پایه فرو ریخت

وآن کرده ها به کار نیامد

 

سوزد دلم به رنج و شکیبت

ای باغبان بهار نیامد

 

بشکفت بس شکوفه و پژمرد

اما گلی به بار نیامد

 

خوشید چشم چشمه و دیگر

آبی به جویبار نیامد

 

ای شیر پیر بسته به زنجیر

کز بندت ایچ عار نیامد

 

زی تشنه کشتگاه نجیبت

جز ابر زهربار نیامد

 

یکّی از آن قوافل پر بار-

- ران گهرنثار نیامد

 

ای نادر نوادر ایام

کت فرّ و بخت یار نیامد

 

دیری گذشت و چون تو دلیری

در صف کارزرار نیامد

 

افسوس کاین سفاین حرّی

زی ساحل قرار نیامد

 

وآن رنج بی حساب تو درداک

چون هیچ در شمار نیامد

 

وز سفله یاوران تو در جنگ

کاری بجز فرار نیامد

 

من دانم و دلت که غمان چند

آمد ور آشکار نیامد

 

چندان که غم به جان تو بارید

باران به کوهسار نیامد

فروردین 1335

  
نویسنده : ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها :