ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

روزنامه اطلاعات

چند روز پیش در کلاس " فلسفه تاریخ " از فرم های بیان تاریخ بحث می کردیم. از اینکه مطالب تاریخی را می توان در چه قالب هایی بیان کرد. صحبت از  رسانه ها و از جمله روزنامه ها شد. گفتم من روزنامه اطلاعات می خوانم. دلایلش را توضیح دادم که اینجا کاملش می کنم.


بچه که بودم، در شهر ما، بهبهان، دو نمایندگی توزیع روزنامه های کیهان و اطلاعات فعالیت می کردند که هنوز هم پابرجا هستند. روزنامه کیهان و نشریات وابسته به آن را آقای بهبهانی توزیع می کرد؛ پیرمردی عینکی و کوتاه قد که بعدها فهمیدم در دهه 30 شمسی سابقه کار روزنامه نگاری هم داشته است. آقای بهبهانی در خیابان پهلوی (شهید عدالت فعلی) مغازه بزرگی داشت و پسرش که اکنون بعد از مرگ پدر جانشین اوست و همان مغازه را می چرخاند کمک کار او بود. البته در مغازه آقای بهبهانی لوازم التحریر و کتاب هم فروخته می شد، ولی میز جلو مغازه همیشه پر بود از روزنامه و مجله و چون مغازه در حاشیه خیابان قرار داشت، روبروی مغازه او همیشه شلوغ بود از کسانی که یا نشریات را می خریدند و یا می ایستادند و تیتر آنها را می خواندند. اما روزنامه اطلاعات را آقای دایی زاده توزیع می کرد که ظاهرا کار مطبوعاتی در خانواده آنها نیز موروثی بود؛ پدر پیر او در نیمه های دهه 50 و یکی دو سالی مانده به انقلاب، کنار میدان اصلی شهر که امروز فلکه جوانمردی خوانده می شود، یک دکه مطبوعاتی داشت، و عجیب اینکه یک روز در درگیری های  مربوط به انقلاب دکه او در آتش سوخت و معلوم هم نشد که چه کسی و چرا این کار را کرده است. اما فعال تر از پدر، پسر جوان او بود که نماینده روزنامه اطلاعات بود، یادم می آید او نیز دکه ای داشت 70-80 متری بالاتر از مغازه آقای بهبهانی، کنار بانک صادرات (اکنون مغازه کوچک او، چسبیده به کتابخانه عمومی شهر و کنار پارک ملی قرار دارد). روزنامه فروشی آقای دایی زاده جالب بود: من در سالهای کودکی بارها او را دیده بودم که دسته بزرگی روزنامه را روی دست می گرفت و در خیابان راه می افتاد و با صدایی غرّا روزنامه را تبلیغ می کرد، بخصوص اگر خبری مربوط به شهر ما در روزنامه چاپ شده بود، صدای آقای دایی زاده اوج می گرفت.

من آن سالها روزنامه خوان نبودم. در سال های 56 و 57 هم روزنامه کیهان محبوب تر از اطلاعات بود. گمان می کنم به خاطر آن مطلب توهین آمیزی که این روزنامه در دی ماه 1356 نسبت به آیت الله خمینی منتشر کرده بود. اما بعد از انقلاب و  از سال 61 به بعد که اواخر دوره دبیرستان را طی می کردم، بیشتر روزنامه اطلاعات می خواندم. اصلا مشترک این روزنامه بودم. آن سالها شمار روزنامه ها زیاد نبود؛ کیهان بود و اطلاعات و جمهوری اسلامی. من مشترک اطلاعات بودم. قیمت هر شماره اش 5 تومان بود. بعد از ظهرها، یکی از کارهایم این بود که بروم از دکه آقای دایی زاده روزنامه ام را که او همیشه با خودکاری آبی، نامم را سمت چپ بالای صفحه اول آن می نوشت، تحویل بگیرم. بعضی وقت ها هم به دوستان می سپردم که آن را برایم بگیرند و بیاورند، آخر آقای دایی زاده روزنامه ها را به در خانه ها نمی برد؛ مشترکین  روزنامه شان را دم دکه تحویل می گرفتند. اینچنین معنی اشتراک هم حفظ یک نسخه روزنامه برای فرد مشترک بود که هر موقع - حتی اگر روزهای بعد - مراجعه می کرد، می توانست آن را دریافت کند.

دانشگاه که آمدم همیشه در کتابخانه دانشکده، روزنامه ها و مخصوصا روزنامه اطلاعات را تورقی می کردم و بعضی مطالبش (بخصوص ستون مشهور " دو کلمه حرف حساب " مرحوم گل آقا و نوشته های متفاوت شیخ محمدجواد حجتی کرمانی) را می خواندم. در دهه هفتاد بر شمار روزنامه ها اضافه شد و من هم کم و بیش به آنها سری می زدم. مدت ها مشترک روزنامه همشهری بود و در اواخر این دهه نیز روزنامه های تازه منتشر شده را مطالعه می کردم و هنوز هم کم و بیش به روزنامه های دیگر سر می زنم، اما باز هم به صورت منظم روزنامه اطلاعات می خوانم. بنا به این دلایل:

الف. روزنامه اطلاعات روزنامه معتدلی است و به لحاظ سیاسی رادیکال و تندرو نیست. حرف و سخن و خبر همه فرق و گروه ها و آدم ها را منتشر می کند. از این نظر آرام و سنجیده عمل می کند؛ تحریک نمی کند و اعصاب مخاطب را به هم نمی ریزد.

ب. سرمقاله های خوب، نقادانه و در عین حال محترمانه ای دارد که در آن می توان حرف حساب خواند و شنید. بعضی ستون های آن نیز بسیار خواندنی و جالب توجه هستند. مثلا ستون " دریچه " که تا همین اواخر توسط سردبیر محترم آن، آقای جلال رفیع، نوشته می شد، واقعا خواندنی و آموزنده بود.

ج. دارای صفحه ای است مربوط به شهرستانها که در آن بسیاری از اخبار ریز و درشت شهرها و بخش ها و حتی روستاها را منتشر می کند. اخباری که در روزنامه های دیگر نمی توان از آنها نشانی جست. به این صورت وظیفه تاریخنگاری خود را بخوبی به انجام می رساند.

چ. مقالات خوبی منتشر می کند. بخصوص مقالاتی تاریخی از بزرگانی مانند دکتر اسلامی ندوشن، و بخصوص دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی که هر کدام از آنها به انبوهی مطالب نشریات دیگر می ارزد.

ح. ستونی دارد که در آن گزیده ای از اخبار 40 سال پیش روزنامه را منتشر می کند. این ستون ارزشمند، از نظر دادن اطلاعات تاریخی و نیز امکان مقایسه اخبار و حوادث و آمار و ارقام 40 سال پیش و امروز، بسیار جالب توجه است.

خ. هر روز ویژه نامه ای منتشر می کند که ویژه نامه فرهنگی آن که چهارشنبه ها منتشر می شود خواندنی و حاوی مطالب ارزشمندی است. سهم مطالب تاریخی نیز در آن کاملا محفوظ  است.

د. هر روز در صفحه آخر ویژه نامه، شعری زیبا چاپ می کند. تا همین اواخر غزلی از حافظ را چاپ می کرد و اکنون مدتی است که همه روزه غزلی از سعدی زینت بخش این صفحه است. در همین صفحه هر روز داستانکی نیز چاپ می شود که گاه بسیار خواندنی است.

ذ. بخش تماس های مردمی آن نیز خواندنی است و حرف های متفاوت و وجین نشده مردم از هر قشر و دسته و گروهی را می توان در آن خواند. این ستون آیینه روشنی از نظرات و دیدگاه ها و مشکلات و مسائل مردم کشور ماست.

ر. در کلاس به شوخی گفتم یکی از دلایل اطلاعات خواندن من، ارزانی این روزنامه است؛ قیمت اطلاعات تا همین چند ماه پیش 50 تومان بود و الآن که گران شده قیمتش تنها 100 تومان است. این قیمت پایین حتی گاهی خریداران و دکه داران را برای پیدا کردن پول خرد به زحمت می اندازد. فارغ از این شوخی باید بگویم که این قیمت پایین خود می تواند برای گروهی از مردم طبقات پایین جامعه یک امتیاز باشد.

در پایان دوست دارم به نکته ای دیگر نیز اشاره کنم و آن موضوع استمرار کار روزنامه اطلاعات است. روزنامه اطلاعات اکنون هشتاد و پنجمین سال تأسیس خود را پشت سر می گذارد و این سابقه و تجربه فی نفسه دارای اهمیت است. روزنامه های زیادی بوده اند که در برهه هایی منتشر شده اند و حتی خوش درخشیده اند، ولی بنا دلایلی از ادامه کار بازمانده اند. من شخصا از اموری که استمرار داشته باشند، خوشم می آید. برای این قبیل آثار و فکر و اندیشه و زحماتی که این استمرار را تضمین می کنند، احترام قائلم. همین روزنامه خراسان خودمان را هم – اگرچه خواننده آن نیستم - از این بابت تحسین می کنم که کم کم دارد 60 ساله می شود.    

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩
تگ ها :