ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

چهارشنبه سوری؛ ستیز و سازش

الف. چهارشنبه سوری یکی از رسوم کهن ایرانی است. برخی آن را متعلق به ایران باستان دانسته اند و بعضی به دنبال یافتن ریشه های آن در ایران دوره اسلامی برآمده اند. من شخصا در این باره مطالعه ای نداشته ام و در باره صحت و سقم این ادعاها اظهار نظر نمی کنم، تنها می توانم گفت که این رسم از قدمتی قابل توجه برخوردار است.


سال گذشته به همین مناسبت در پستی بخشی از کتاب تاریخ بخارا را نقل کرده بودم. این گزارش مربوط به سال ٣۵٠ق یعنی ١٠٨١ سال پیش است. در این گزارش آمده است که منطقه ریگستان بخارا که حاکم نشین شهر بود و بناها و خانه های امیران و بزرگان شهر در آن قرار داشت، بعد از مرگ عبدالملک بن نوح سامانی ویران شد. اما...  

« چون امیر سدیدالدین منصور بن نوح به ملک بنشست اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه... فرمود تا آن سرایها را دیگر بار عمارت کردند، و هر چه هلاک و ضایع شده بود، بهتر از آن حاصل کردند. آنگاه امیر سدید به سرای بنشست، هنوز سال تمام نشده بود که چون شب سوری چنانکه عادت قدیم است، آتشی عظیم افروختند، پاره آتش بجست و سقف سرای درگرفت، و دیگر باره جمله سرای بسوخت. و امیر سدید هم در شب به جوی مولیان [( نام محله ای در بخارا )] رفت » ( تاریخ بخارا، ص ٣٨-٣٧).

ب. شخصا از چهارشنبه سوری خاطره خوشی ندارم. یادم می آید خردسال بودم (۶-٧ ساله بودم). شب چهارشنبه سوری بود، بچه ها در کوچه آتش روشن کرده بودند و از روی آن می پریدند، من هم تصمیم گرفتم از روی آتش بپرم، پریدم اما هنگام رد شدن از آتش تعادلم را از دست دادم و محکم زمین خوردم. آرنج دست راستم از جا در رفت. بچه ها مرا به خانه رساندند. مادرم مرا برداشت و پیش پیرزن شکسته بندی برد. شبح نسبتا روشنی از خانه آن پیرزن در ذهنم باقی مانده. پیرزن شکسته بند آرنج از جا در رفته ام را جا انداخت و دستم را بست، ولی آن سال در ایام عید دستم وبال گردنم بود. یادم هست که پدربزرگ مرحومم از رخ دادن این ماجرا آن هم در ایام عید، بسیار ناراحت بود. چند روز بعد مادرم دوباره مرا به خانه آن پیرزن برد. او دستم را باز کرد. دستم کاملا خوب شده بود، اما تلخی این ماجرا باعث شد که من از آن پس هیچ سالی دنبال آتش بازی و از روی آتش پریدن نروم. از آن متنفر نبودم، ترسی هم در کار نبود، اما برایم جذابیتی نداشت.

ج. مراسم چهارشنبه سوری که پیش از انقلاب با برافروختن آتش و جست و خیزی روی آن و رد و بدل کردن جمله « زردی من از تو، سرخی تو از من» و برخی آداب و رسوم دیگر و حداکثر از جا دررفتن دستی یا شکستن سری یا پایی ختم می شد، بعد از انقلاب وضعی متفاوت پیدا کرد. با این سنت مخالفت هایی صورت گرفت، ظاهرا به این دلیل که ارتباطی با آتش پرستی دارد و یا اینکه آیینی خرافی است و ... اما در این میان گروه قابل توجهی از مردم بخصوص جوانها، همه ساله به برپایی آن ادامه دادند؛ محدودیت ها و بگیر و ببندها هم برای تعطیل آن مؤثر نیفتاد و حتی بر شدت و دامنه آن افزود. عمومی شدن استفاده از ترقه در این برنامه نیز جنبه دیگری به آن بخشید که به خطر افتادن سلامتی و جان شماری از مردم بود. به هر حال اکنون سه دهه است که در آخرین هفته سال، این مراسم به یک مشغله جدی نوجوانان و جوانان، خانواده ها و نیروهای انتظامی درآمده است. منع و نهی ها اثری نکرده و حتی تحریم فقهی آن نیز کارساز نبوده است. اینچنین مراسم چهارشنبه سوری به یک نزاع سالیانه میان جوانان و نیروهای انتظامی تبدیل شده است، نزاعی که گاه تحت شرایط خاص شدت می یابد و ابعاد دیگری نیز پیدا می کند که هیچ ارتباطی با سنت چهارشنبه سوری ندارد.

د. گمان من این است که تبدیل این سنت دیرینه به چنین نزاع و ستیزی، ناشی از نوعی سوء برداشت و کج سلیقگی بوده و هست. در مورد سوء برداشت از این جشن و نسبت دادن آن به آتش پرستی باید اشاره کرد که هیچ دلیل روشن و متقنی برای اثبات این برداشت وجود ندارد. ضمن اینکه اگر هم این آیین چنین منشأیی داشته، امروزه دیگر حتی نزد کسانی که به انجام آن مبادرت می کنند، این موضوع اهمیت و جایگاهی ندارد. این مراسم را امروزه جوانانی انجام می دهند که ١۴ قرن از مسلمانی پدرانشان می گذرد و دیگر هیچ تقدس و شأنی خاص برای آتش قائل نیستند. دلیل اصرار آنها بر انجام این سنت نیز به هیچ وجه ابراز مخالفت با دین و مذهب نیست. مسأله روشن است؛ این مراسم جشنی عمومی است و در جامعه بیشتر عزادار ما، جوانان به انجام آن احساس نیاز می کنند. عرب ها ضرب المثلی دارند که « الانسان حریص علی ما منع » (آدمی بر آنچه از آن منع می شود، حریص تر می گردد). جوانان جامعه ما نیز در مقابله با نهی و منع شدیدی که هر ساله نسبت به این جشن صورت می پذیرد و بخصوص در رسانه های فراگیر انعکاسی وسیع می یابد، انگیزه بیشتری برای شرکت در آن پیدا می کنند. مشکلات عمومی جوانان در کشور ما نیز که بر هیچ کس پوشیده نیست، بر نحوه اجرای این مراسم اثر نهاده و شماری رفتارهای خطرناک را به آن افزوده است.

ذ. به نظر این جانب تنها راه حل این مشکل، درآمدن از در سازش به جای ستیز است. در اولین قدم مسؤلان و مردم باید منازعه بر سر چهارشنبه سوری را کنار بگذارند. در مراحل بعد باید برای انجام بی ضرر و خطر این جشن فراگیر و عمومی برنامه ریزی کرد و به دنبال آن ابزار لازم و غیر مضر برای انجام آن را در دسترس جوانان قرار داد. در دنیا و حتی در کشور ما جشن های دیگری هم برگزار می شود که در آنها بدون انجام حرکات خطرناک و استفاده از وسایل مضر، فضای مناسبی برای شادی و نشاط فراهم می آید. می توان ابزار مناسب این کار را در اختیار جوانان قرار داد، مکان هایی را برای انجام این مراسم معین کرد و از جوانان و نوجوانان خواست جشن خود را در آنجا برگزار کنند، با بعضی حرکاتی که اقتضاء سن و سال آنهاست، مهربانانه تر برخورد کرد، برخوردهای انضباطی را به پیگری شکایت های شخصی محدود کرد و ...

ختم کلام اینکه به نظر می رسد ٣٠ سال نزاع بر سر یک جشن دیرینه که عملا آن را تبدیل به مراسمی خطرناک کرده، کافی است؛ وقت آن رسیده که بعد از این همه سال، در شب چهارشنبه سوری همگان ستیز را کنار بگذارند و با هم از در سازش درآیند.        

 

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩
تگ ها :