ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

نوروز نامه

 

کنار سبو سبزۀ عید و سین های دیگر

چه می شد گَرَت بود، سینِ سرودی

که هفتاد سین گر تو را هست و آن نه

همان هیمۀ خشکِ پاری که بودی.

 

کنار سبو سبزۀ عید و سین های دیگر

بدین عذرِ لنگت چه کوشی که گویی:

« سرودِ من اینجا،

نسیمی ست،

که از بندِ رختی، گذر می کند، روی بامی

و می داند آنجا

در آن جامه ها، هیچ جان و دلی نیست

که از نام و پیغامِ او شاد گردند» و

آهسته مویی:

« چه شعر و سرودی؟ چه گفت و شنودی؟»

 

در آن سوی این هستیِ هیمه وارِ تو، گیتی

بر آیین ِ آیینه وارش

سروده ست و بر نغمۀ خود فزوده ست

 چه هوهوی باران، چه هیهای رودی.

 

ولی تو،

همانی که پارینه بودی

نه شعری شکفتت

نه بر منظری تازه چشمی گشودی.

 

درین آبیِ آبیِ آفتابی

کنار سبو سبزۀ عید و سین های دیگر

چه می شد گرت بود سینِ سرودی؟

 

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :