ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

عِیدیا

در شهر ما، بهبهان، صبح نوروز بازار جالبی برگزار می شود که همشهریان من به آن می گویند « عِیدیا». این واژه ظاهرا تلفظ محلی کلمه « عیدی ها»ست. این بازار به کودکان اختصاص دارد و در آن فقط اسباب بازی و کم و بیش خوراکی های مخصوص بچه ها عرضه می شود و جالب اینکه بسیاری از فروشندگان آن نیز کودکان و نوجوانان اند.


وجه تسمیه آن ظاهرا این باشد که بچه ها صبح عید بعد از دریافت عیدی های خود، تنها یا همراه والدین، به این بازار می روند و تمام یا بخشی از پول خود را در آنجا خرج می کنند. مکان تشکیل این بازار از زمانی که من به یاد می آورم پیاده روهای شمالی و غربی بیمارستان قدیمی شهر است. فروشندگان از اول صبح، چسبیده به هم، بساط خود را در این پیاده روها پهن می کنند و بازاری چند صد متری برپا می کنند و تا یکی دو ساعت بعد از ظهر به فروش اسباب بازی های خود ادامه می دهند. بعد از آن بازار تعطیل می شود تا سال بعد و نوروزی دیگر.

من در سالهای کودکی هر سال به این بازار که اتفاقا در نزدیکی محله ما قرار داشت، می رفتم و بسته به کم و زیاد عیدی هایی که دریافت کرده بودم، اسباب بازی می خریدم. الآن نیز سالهایی که در ایام عید به بهبهان می رویم، گاهی بچه ها را برای سرگرمی و آشنایی با این رسم به این بازار می برم و همراه آنان در این نمایشگاه طولانی اسباب بازی ها قدم می زنم. ضمنا بگویم که یکی از مشکلات بچه ها در این بازار، انتخاب اسباب بازی است؛ زیرا تنوع اسباب بازی ها به اندازه ای است که کار بچه ها را در انتخاب یک یا چند تا از آنها با دشواری مواجه می کند. البته بیفزایم که بازار عیدیا محل عرضه اسباب بازی ها لوکس نیست و معمولا وسایلی با قیمت متوسط و مناسب در آنها عرضه می شود.

در باره مکان و تاریخچه این بازار پدرم برایم تعریف می کرد که مکان قبلی بیمارستان قدیمی شهر، خرمن زار بزرگی بوده است که گندم کاران در فصل درو، محصول خود را در آن خرمن می کرده اند. این زمین بزرگ که در نزدیکی آن چند قهوه خانه نیز قرار داشته در روزهای عید نوروز محل تجمع مردم و بخصوص جوانها و تشکیل بازار عید بوده و در حقیقت «عیدگاه» شهر به حساب می آمده است، اما بعدها که در این مکان بیمارستان ساخته اند، عیدگاه از بین رفته و تنها بخش باقی مانده آن سنت همین بازار «عیدیا» است که هر سال درست چسبیده به نرده های بیمارستان تشکیل می شود. من امسال همراه پسرم به «عیدیا» رفتم. او یکی دو اسباب بازی خرید و من هم چند عکس گرفتم.

 

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :