ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

در باره کتاب خوانی ایرانیان

در خبرها آمده بود که " مشاور عالی دبیر کل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور " اعلام کرده است که سرانه مطالعه کتاب در ایران ٧۶دقیقه است. یعنی هر ایرانی به طور متوسط روزانه ٧۶ دقیقه (معادل یک ساعت و ١۶ دقیقه ) کتاب مطالعه می کند. در این باره این جانب به نکاتی اشاره می کنم:

 


١.            در باره مطالعه ایرانیان هر چند ماه یک بار آماری از طرف افراد مختلف ارائه می شود که با هم تفاوت های فاحشی دارند. یک دقیقه، دو دقیقه، هفت دقیقه و اخیرا هم که ٧۶ دقیقه اعدادی هستند که بنده طی همین یک سال گذشته در باره آمار مطالعه ایرانیان از قول مسؤولان شنیده ام. فقهاء به چنین پدیده ای می گویند " تزاحم "، و معتقدند هنگامی که دو روایت کاملا با هم ناسازگار باشند، هر دو از اعتبار ساقط می شوند؛ « تزاحما فتساقطا ». بر این اساس بنده معتقدم هیچ یک از این آمارها درست و دقیق نیستند. بخصوص که میان آماری که همین چند ماه پیش ارائه شده (٧ دقیقه) و این آمار اخیر (٧۶دقیقه) بیابان تا بیابان فاصله است.

٢.                   در عرصه علم هر کس آماری را اعلام می کند، ضرورتا باید شیوه تحقیق و تهیه آمار خود را نیز دقیقا مشخص کند تا امکان نقد و داوری کردن در باره آن فراهم آید. در این خبر و اخبار مشابه، هیچ گاه شیوه آمارگیری مطالعه ایرانیان معین و ارائه نشده است. به طور مثال معلوم نیست مفهوم « مطالعه »، خواندن اجباری کتاب های درسی و کمک درسی توسط دانش آموزان و دانشجویان را نیز در بر می گیرد یا خیر؟ نیز معلوم نیست که در این آمارگیری، تیراژ کتب مد نظر بوده؟ میزان خرید کتاب لحاظ شده؟ و یا واقعا ساعات مطالعه مورد توجه قرار گرفته است؟ و در این صورت روش دست یابی به آمار مطالعه کتاب توسط گروه های مختلف مردم چه بوده است؟

٣.                   مسؤولین امر کتاب و کتابخوانی و از جمله " مشاور عالی دبیر کل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور " هنگام سخن گفتن از افزایش آمار مطالعه در ایران، به افزایش شمار کتابخانه ها و گاه افزایش تیراژ کتاب های منتشره در کشور اشاره می کنند. به نظر این جانب اینها هیچ کدام ملاک های درستی نیستند؛ به این دلیل که شمار قابل توجهی از تیراژ کتب در کشور ما را کتاب های درسی و کمک درسی تشکیل می دهد و اهل کتاب می دانند که تیراژ دیگر کتب در کشور ما بسیار پایین است و معمولا از یک یا دو هزار بیش تر نیست. از این گذشته افزایش کتابخانه های عمومی در شهرهای مختلف کشور نیز نشانه افزایش آمار کتابخوانی نیست، به این دلیل که بیشترین استفاده از سالن های کتابخانه های عمومی توسط دانش آموزان آن هم در ایام امتحانات برای مطالعه کتب درسی و کمک درسی صورت می پذیرد. بر این اساس این کتابخانه ها را باید بیشتر قرائت خانه دانست تا کتابخانه.

در شرایطی که اصولا آمار درستی برای مطالعه ایرانیان در اختیار نداریم، ظاهرا برای سنجش میزان مطالعه باید به سراغ قرائن و نشانه ها رفت و از این طریق به وضعیت کتاب و کتابخوانی ایرانیان پی برد. نشانه ها به ما می گویند که وضع مطالعه کتاب در کشور ما مناسب نیست. از کتاب های درسی گذشته که دانش آموزان و دانشجویان از سر اجبار باید آنها را بخوانند، کتاب های غیر درسی مشتریان چندانی ندارد. این جانب در همین ماه های اخیر با ناشران مختلف و متنوعی در این باره صحبت کرده ام. جملگی بر این عقیده اند که وضع بازار کتاب خوب نیست. یکی از ناشرین دانشگاهی می گفت؛ حتی دانشجویان هم برای خرید کتاب های درسی خود رغبتی نشان نمی دهند. از این گذشته به نظر این جانب آنچه می تواند - تا حدی - معیار سنجش کتابخوانی باشد، آمار فروش کتاب و کتابفروشی هاست که در کشور ما نه تنها رو به افزایش نیست بلکه رو به کاهش هم می رود. راستی اخیرا کدام یک از ما در اطراف خود دیده ایم که کتابفروشی تازه و مهمی راه بیفتد؟ حتی چندی پیش شنیده شد که چند کتابفروشی بزرگ تهرانی نیز اعلام تعطیلی کرده اند. از اینها گذشته همگان مشاهده می کنیم که متاسفانه در کشور ما نفس کتاب و کتاب خوانی در برابر رسانه های تصویری و بخصوص کامپیوتر و اینترنت به شماره افتاده است. این جانب به عنوان یک معلم که با قشر کتابخوان سر و کار دارم، هر چه می نگرم نشانه ای روشنی مبنی بر افزایش آمار کتاب خوانی مشاهده نمی کنم. البته آرزوی همه ماست که هر ایرانی روزانه دهها و صدها دقیقه کتاب بخواند ولی واقعیت این است که میان وضعیت فعلی و تحقق این آرزو فاصله بسیار است.  

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :