ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

دانش آموزان و درس تاریخ

نویسنده معاصر انگلیسی مایکل استنفورد در فصل سوم کتاب درآمدی بر تاریخ پژوهی سؤالی را مطرح کرده و کوشیده است به آن پاسخ دهد. سوال مورد نظر این است که چرا اغلب دانش آموزان در ایام تحصیل علاقه ای به درس تاریخ ندارند ولی بسیاری از آنان سالها بعد و پس از گذراندن ایام تحصیل به آثار و حوادث تاریخی علاقه نشان می دهند؟

 


استنفورد دو عامل را باعث بی علاقگی دانش آموزان به درس تاریخ معرفی کرده است: نخست؛ لحن رسمی و محتوای خشک کتاب های درسی تاریخ. به گفته استنفورد در این گونه کتاب ها با زبانی رسمی و غیرجذاب به حوادثی که اغلب آنها را جنگ ها، لشکرکشی ها و نزاع های سیاسی تشکیل می دهد، پرداخته شده است. روشن است که این مطالب آن هم در چنین قالبی فاقد جذابیت است و خواننده خود را که دانش آموزان باشد، خسته و کسل می کند. اما عامل دوم و مهم تری که استنفورد طرح کرده و حاصل یک دقت روانشناسانه است، این است که کتب تاریخ بیانگر حوادث و وقایعی هستند که کنش گران آنها را انسانهای بزرگسال تشکیل می دهند. جنگ ها و صلح ها و فتح ها و ... را کسانی مرتکب می شوند که سالهاست سنین کودکی را پشت سر گذاشته و ایام جوانی، میانسالی و یا پیری خود را سپری می کنند. دنیای آنان از دنیای کودکان جداست. کودکان و نوجوانان دانش آموز به لحاظ ذهنی  و روحی با بزرگسالانی که سرنوشت آنان کتاب های تاریخ را از خود انباشته، بسیار بسیار فاصله دارند. به این معنی که هنوز به مرحله ای نرسیده اند که بتوانند تجارب بزرگسالان را در عرصه های مختلف اقتصاد، سیاست، جنسیت و ... درک کنند. بر همین اساس آنان باید داستانهایی را بخوانند و به خاطر بسپارند که قادر به درک منطق و بی منطقی های نهفته در آنها نیستند. اینچنین این داستانها و حکایات برای آنان فاقد جذابیت است و بسیار زود آنان را دلزده می کند.

من مایلم بر آنچه استنفورد گفته است مواردی را بیفزایم:

الف. به نظر من در هر صورت یکی از دلایل مهم بی علاقگی دانش آموزان به درس تاریخ و اصولا متون درسی، اجباری است که برای خواندن آنها وجود دارد. این جبر ناگزیر به هر حال با روحیه انسانها و بخصوص کودکان و نوجوانان سازگار نیست و روشن است که نمی توان انتظار داشت آنان این دروس اجباری را با اشتیاق و علاقه بخوانند و بیاموزند.

ب. نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که در آموزش و پرورش مدرن، مدت هاست که برای یافتن شیوه های تازه برای آموختن چنین متونی به کودکان و نوجوانان مطالعه و برنامه ریزی می کنند و بر این اساس دگرگونی هایی در شیوه آموزش این درس ها به وجود آورده اند. مدتی پیش به کتابی انگلیسی برخورد کردم که موضوع آن شیوه های آموزش تاریخ به کودکان زیر ١١سال بود. این گونه کارها که با استفاده از وسایل کمک آموزشی می تواند مشکل دانش آموزان و درس تاریخ را تا اندازه ای حل کند، در کشور ما هنوز جدی گرفته نشده است.

ج. جز این باید اشاره کنم که برای محتوای کتاب های آموزشی تاریخ مدارس نیز باید فکری کرد و به جای این همه پرداختن به موضوعات خشک و رسمی که با سن و سال و تجارب کودکان و نوجوانان هماهنگی ندارد، باید موضوعاتی مناسب تر را که دانش آموزان بتوانند با آنها به نحو بهتری تماس برقرار کنند، برگزید و در این کتاب ها گنجاند.

            بر اساس آنچه گذشت و بخصوص نظر خاص و قابل تأمل استنفورد، در پست آینده به جنبه ای دیگر از مشکلات تدریس و مطالعه تاریخ خواهم  پرداخت.   

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :