ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

زنان و تاریخ

در پست قبلی گفتیم که مایکل استنفورد نویسنده کتاب درآمدی بر تاریخ پژوهی معتقد است یکی از دلایل بی علاقگی دانش آموزان به درس تاریخ این است که کودکان و نوجوانان به دلیل دوری از عوالم بزرگسالان و درنیافتن منطق و بی منطقی های این گروه، قادر به درک اعمال و رفتار آنان نیستند و به همین دلیل تمایل چندانی به خواندن و آموختن این درس ندارند. 


در این پست می خواهم به نکته ای دیگر در این باره اشاره کنم و این سؤال را مطرح کنم که آیا نمی توان دایره این مشکل را وسیع تر دید و آیا این نظر ما را به مشکلی دیگر در عرصه تاریخ نگاری و تدریس تاریخ رهنمون نمی سازد؟ در توضیح این مطلب باید اشاره کنم که - خوب یا بد - بیشتر کنشگران حوادث تاریخی را مردان تشکیل می دهند و کتاب های تاریخی عمدتا به ذکر اعمال و رفتار آنان اختصاص دارد. این موضوع تا بدان اندازه جدی است که برخی از اصطلاح «تاریخ مذکر» استفاده کرده اند. اثبات این ادعا چندان دشوار نیست؛ کافی است چند کتاب تاریخی را به صورت تصادفی انتخاب کنید و در فهرست اعلام آنها، نسبت اسامی مردان و زنان را با هم مقایسه نمایید تا تفاوت شگفتی که در این زمینه وجود دارد، آشکار گردد. واقعیت این است که تعداد زنان سرشناس و فعالی که در طول تاریخ منشأ اعمالی بوده اند که مورخان لازم دانسته اند نام ایشان را در آثار خود ثبت کنند، به نسبت مردان چندان زیاد نیست (ما را در این نوشته با علت ها و دلایل این وضع و موافقان و مخالفان آن کاری نیست). حال بر این اساس و نیز با توجه به تفاوت های منطقی، احساسی و رفتاری مردان و زنان، ظاهرا بتوان مشکلی را که استنفورد برای تدریس تاریخ به کودکان و نوجوانان مطرح کرده، به تدریس تاریخ به دختران و اصولا زنان تعمیم داد و این نظر را مطرح کرد که « زنان به دلیل ذهنیت و رفتار متفاوت خود نسبت به مردان، علی القاعده نباید علاقه چندانی به خواندن متون «تاریخ مذکر» داشته باشند».

بسیار مایلم که مراجعه کنندگان محترم بخصوص خانم ها، نظرات خود را در این باره مطرح کنند. شاید در حل بعضی از مشکلات تحصیل، تدریس و مطالعه آثار تاریخی تاریخ مؤثر باشد.    

 

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :