ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

حکایت تانک و تاریخ !

در خبرها آمده بود:

« شورای شهر سوسنگرد به بهانه اعتراض برخی از کسبه محل، تانکی را که بیش از سه دهه در سوسنگرد، نماد زمین گیر شدن متجاوزین و مقاومت مردمی شهر بود، طی هفته گذشته  از چهارراه طالقانی در این شهر برداشت ».


سایت مشرق که این خبر را منتشر کرده،‌ شماری از عکس های این تانک را در فاصله زمانی 30 سال گذشته (از ایام جنگ تا همین اواخر) نیز درج کرده است. اتفاقا آخرین عکس، عکسی است  که من خود در فروردین سال 1388 از این تانک گرفته ام و همان موقع در " سفرنامه جنوب " در وبلاگ منتشر کردم.

برداشتن این تانک ما را به اندیشیدن در باره یکی از ویژگی های تاریخی خود وامی دارد:

ما ایرانیان تاریخ انبوه و متراکمی داریم؛ گویا از حدود 10000سال پیش در فلات ایران مردم و دولت هایی می زیسته اند. تمدن سیلک به 7-8 هزار سال پیش برمی گردد و تمدن شهر سوخته به 5000 سال قبل. چند سال پیش در نزدیکی بهبهان ما و در محوطه منطقه تاریخی ارجان ناگهان لبه تیغ بولدوزری که در تنگ تکاب برای سدسازی کار می کرد، خورد به یک مقبره ایلامی متعلق به 5000سال قبل و از آن چه چیزها که در نیامد. یکی از آنها حلقه قدرت بود که همشهریان ما فعلا مدل آن را در وسط میدان بزرگ ورودی شهر گذاشته اند و روزانه صدها و هزاران آدم و ماشین به دور آن طواف می کنند.

این زیاد تاریخ داشتن تاثیرات عجیبی بر ما داشته است؛ از یک طرف تارو پود محکمی بر اندیشه و رفتار ما تنیده است که تحرک امروزمان را مشکل و به نحوی می توان گفت در بعضی عرصه ها زمین گیرمان کرده است. از سوی دیگر حسی را در ما به وجود آورده است به نام حس تفاخر؛ تفاخر به این تاریخ و گذشته پر فراز و نشیب. تفاخری که گاه از حد معمول نیز فراتر می رود و شکلی افراطی به خود می گیرد. جالب اینکه در پس این تفاخر گاه افراطی، یک عامل روانی نیز نهفته است و آن اینکه ما گاه با تفاخر به این گذشته، قصد داریم سرپوشی بگذاریم بر عقب ماندگی های امروزمان؛ یعنی خلاء های امروز را با ماترکی که از گذشته باقی مانده، پر کنیم. من نمی خواهم فعلا در این باره چیزی بگویم بلکه اکنون می خواهم  به نکته ای دیگر درباره ارتباط ما و گذشته مان اشاره کنم:

 واقعیت این است که ما با همین گذشته به قول خود درخشان و افتخار آمیزمان (از چند هزارسال پیش تا به امروز؛ از ایران باستانی تا ایران اسلامی) رفتاری به شدت متناقض داریم؛ تناقضی شگفت؛ ما از یک سو به گذشته خود می بالیم، از خراب شدن و غارت اجزا و عناصری از آن ابراز تأسف می کنیم، حتی گاه آدم ها و عناصری از آن را تجلیل می کنیم و بخصوص وقتی کسی از بیرون اندک تعرضی به آن کند، برمی آشوبیم و به شدت عکس العمل نشان می دهیم؛ در برابر آن موضع می گیریم و سر و صدا به راه می اندازیم، ولی خود نه تنها در گذشته برای حفظ عناصر باقی مانده آن تلاشی نکرده ایم، بلکه حتی امروز که امکانات این کار فراهم است، به شکلی شگفت به تخریب آنها اقدام می کنیم. ما در برابر تغییر نام خلیج فارس به درستی موضع می گیریم و در سرتاسر دنیای حقیقی و مجازی به مبارزه با این جعل و تحریف تاریخی می پردازیم، اما خود نام شهرها، مساجد، محلات، کوچه ها و میادین را تغییر می دهیم (من یک بار دیگر هم – شاید در همین وبلاگ – در باره تغییر نام تاریخی «دشت میشان» یعنی منطقه ای که همین سوسنگرد نیز جزء آن است، مطلبی نوشته ام)، وقتی خارجی ها فیلمی می سازند (300) و در آن تصویری بد از ایرانیانی که به یونان حمله کرده اند، نشان می دهند، بر می آشوبیم، بیانیه می دهیم، نقد می کنیم، تظلم خواهی می کنیم و ... اما خود مجسمه سرداری متهور و شجاع به نام آریوبرزن که در تنگ تکاب فارس آخرین شعله های مقاومت در برابر سپاه اسکندر را روشن نگه داشت، تخریب می کنیم. از این دست حکایات تاریخی بسیار است که حکایت تانک سوسنگرد آخرین آنهاست. یک بار دیگر داستان را مرور کنیم:

در سال 1359 شمسی و در اولین روزهای جنگ، ارتش عراق از مرز می گذرد، شهرهای بستان و هویزه را تصرف می کند، تا سوسنگرد پیش می آید و شهر را تصرف می کند. سوسنگرد تخیله شده، اما تعدادی از پاسداران، ارتشیان و نیروهای داوطلب مانده اند و از شهر دفاع می کنند. در کوچه ها و خیابانهای شهر جنگی خونین و تن به تن در می گیرد. مدافعان شهر با تجهیزاتی اندک با دشمنی مجهز می جنگند و شهر را باز پس می گیرند. نبردی تاریخی رقم خورده است. نبردی که دهه ها و سده های طولانی می تواند به عنوان نماد مقاومت در برابر دشمن خارجی مطرح شود، می توان در باره آن کتاب نوشت، از آن فیلم ساخت و ... . از آن جنگ تاریخی یک سند دست اول نیز باقی می ماند، یک تانک عراقی که در گوشه خیابان طالقانی توسط مدافعان شهر زده شده و از کار افتاده است. تانک در تمام سالهای جنگ سر جای خود باقی است. رزمندگان و بازدید کنندگان از سوسنگرد، هزاران عکس یادگاری در کنار آن گرفته اند. جنگ تمام می شود اما باز هم تانک سر جای خود می ماند. حتی آن را مرمت می کنند و برای حفاظت، دیواره کوتاهی دورش می کشند. به همه کسانی که به بازدید از جبهه می روند یا به سوسنگرد سفر می کنند، تانک را به عنوان نماد و نشانه ای منحصر به فرد از مقاومت نشان می دهند، اما یک باره خبر می رسد که شورای شهر دستور داده آن را از جا بردارند و ببرند جایی دیگر. به همین سادگی!

ساده انگاری است اگر تصور کنیم این کار را دیگران کرده اند. اعضای شورای شهر سوسنگرد و دیگر کسانی که این تصمیم را گرفته و عملی کرده اند، از اهالی همین شهر، معتمد مردم، ایرانی و مسلمان اند، ولی با تصمیم و اراده خود، به تخریب بخشی از تاریخ گذشته شهر و کشور خود می پردازند. من به قوانین ناقصی که به شورای یک شهر اجازه می دهد در باره موضوعی ملی و تاریخی تصمیم بگیرد، کاری ندارم. فقط از این همه تناقضی که در سخن و رفتار ما نسبت به آثار تاریخی مان به چشم می خورد شگفت زده می شوم. توجه کنید؛ این کار را نه باستانشناسان فرانسوی و آلمانی و آمریکایی – که ما آنان را دزد آثار تاریخی و باستانی خود معرفی می کنیم ـ صورت داده اند، نه به دست کشورهای حاشیه خلیج فارس – که آنها را تحریف کننده حقایق و مسلمات تاریخی می دانیم – انجام شده، نه ساخته هالیوود است و نه پرداخته هیچ دشمن بیرونی دیگر. آن را شورای شهر سوسنگرد رسما و علنا انجام داده است. بنده صادقانه اقرار می کنم که در حل این مشکل و تناقض درمانده ام. چه خوب می شود اگر دوستان مددی فرمایند و البته به دور از آه و ناله کردن، شعار دادن و بد و بیراه گفتن به این و آن که نه نفع دنیا دارد و نه ثواب عقبی، در این باره حرف درست و دقیق بزنند و اگر ممکن است مشکل گشایی کنند.    

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :