ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

نظری دیگر به جنگ های صدر اسلام

قبیله مهم، پرجمعیت و متمکن قریش که ساکنان مکه بودند، جدی ترین و خطرناکترین دشمنان اسلام و پیامبر به شمار می آمدند. دشمنی آنان با پیامبر حتی پس از هجرت آن حضرت و دیگر مسلمانان به مدینه نیز ادامه یافت و به جنگ و خونریزی کشید.


بر اساس گزارش های تاریخی، طی سالهای اول تا هشتم هجری، مسلمانان و مشرکین مجموعا ١٧ بار  علیه یکدیگر لشکر کشی کردند. شرح این درگیری ها به تفصیل و با ذکر جزئیات در منابع تاریخی ثبت شده و در اینجا نیازی به ذکر آن جزئیات نیست ( در این باره بخصوص رک: جلدهای سه گانه کتاب المغازی اثر محمد بن عمر واقدی ). اما در باره این درگیری‌ها نکته ای جالب وجود دارد که اکنون به توضیح آن می پردازیم:

دقت در نتیجه لشکرکشی های مسلمین و مشرکین علیه یکدیگر روشن می کند که در ٨ مورد از این ١٧ لشکرکشی، به دلایل مختلف کار به زد و خورد نکشیده و جنگی رخ نداد ( سریه حمزه، سریه سعد بن ‌ابی وقاص، غزوه ابواء، غزوه بواط، غزوه ذو العشیره، غزوه حمراء الاسد، بدر الموعد و حدیبیه )، اما از ٩ مورد لشکر کشی که به جنگ و  زد و خورد منجر شد، در ٧ مورد پیروزی از آن مسلمین بود ( سریه عبیدة ‌بن حارث، سریه عبدالله بن جحش، غزوه بدر، سریه قرده، جنگ خندق، سریه زید بن حارثه و فتح مکه ) و تنها در ٢ مورد قریش به پیروزی دست یافت ( غزوة ‌السویق و جنگ احد ). بر اساس این آمار، روشن است که قریش در رویارویی نظامی با مسلمانان تقریبا همواره مغلوب بوده است کما اینکه سرانجام نیز تاب مقاومت نیاورد و شهر مهم مکه را تسلیم پیامبر کرد.

اکنون باید این سؤال را مطرح کرد که چرا قبیله قوی، پرشمار و ثروتمند قریش در برابر مسلمانانی که در بیشتر جنگ ها از نظر نفرات و سلاح و تجهیزات و حتی اسب و  مرکب کمتر بودند، مرتب شکست می‌خورد و تقریبا مغلوبی دائمی بود؟

از آنجایی که با نگاهی علّی و معلولی به حوادث، چنین وضعیتی نمی تواند تصادفی رخ داده باشد و مسلما ناشی از علل و دلایلی خاص است، لازم است به بررسی دلایل شکست های نظامی قریش و پیروزی های مکرر مسلمین بپردازیم.

به نظر می رسد این وضعیت معلول چند عامل بوده است:

١.       رهبری پیامبر

بدون شک پیامبر رهبری با تدبیر بود که توانست در محیط پر از جنگ و  عداوت پیرامون خود، پیروانش را از میدان های نبرد، مکررا پیروز بیرون آورد و بر قبیله پرتعداد و ثروتمند قریش غلبه دهد. جالب اینکه بزرگترین شکست مسلمانان از قریش ( جنگ احد ) وقتی رخ داد که گروهی از مسلمانان از انجام دستورات و تدابیر نظامی پیامبر سرباز زدند.

٢.       وضع اعتقادی و روحی طرفین

مسلمانان بر خلاف قریش در درستی راه و کار خود تردیدی نداشتند. به علاوه، ایمان آنان به اجر جهاد و رسیدن به بهشت در صورت کشته شدن در میدان جنگ، به آنان روحیه‌ای می بخشید که منجر به استقامت و فداکاری آنان در میدان های نبرد می شد. این نیز برگ برنده‌ای بود که قریش از آن محروم بودند. آنان در مواجهه با اسلام و پیامبر کمابیش دچار شک و تردید شده بودند و روز بروز بر این تردید افزوده می‌شد. عدم اعتقاد به معاد و اجر و عقاب اخروی نیز انگیزه را از آنان سلب می کرد.

٣.       ضعف جنگاوری و روحیه حماسی قریش در سالهای منتهی به ظهور اسلام

 این نکته که از اهمیتی قابل توجه برخوردار است متأسفانه کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در توضیح این نکته باید اشاره کنیم که قریش از حدود ١۵٠ سال پیش از اسلام در مکه ساکن شده بودند. یعنی در شهری که دارای محدوده‌ای امن (حریم ) بود و کسی را در آن محدوده حق جنگ و خونریزی نبود. آنان به تجارت روی آوردند و اندک اندک کار خود را در داخل و حتی بیرون مرزهای شبیه جزیره عربستان گسترش دادند و چون رونق تجارت مستلزم وجود امنیت است، با بستن پیمانهایی با امیران مناطق اطراف و رؤسای قبایلی که در مسیر کاروان های تجاری آنان قرار داشتند،‌ از این طریق امنیت کاروان های خود را تضمین ‌کردند. اینچنین آنان طی سال های منتهی به ظهور اسلام درگیر هیچ لشکرکشی و جنگی مهم نشدند. در توضیح این نکته باید اشاره کرد: هنگامی که قریش در سال دوم هجری در جنگ بدر با مسلمانان روبرو شدند، ٣٢ سال از آخرین جنگ مهم آنان ( جنگ فجار ) گذشته بود و این یعنی آنکه افراد زیر ۴۵ سال قریش که طبیعتا بیشتر کار جنگ به عهده آنان بود، هیچ تجربه جنگی مهمی نداشتند. این نکته‌ای است که همگان از آن مطلع بودند. کما اینکه مدتی بعد از این واقعه و هنگام رویارویی مسلمانان با یهود بنی‌قینقاع، این یهودیان خود را در مقایسه با قریش مجربتر معرفی ‌کردند و خطاب به پیامبرگفتند: « قریش مرد جنگ نبودند که چنان شکستی خوردند ». در تأئید این نکته باید به این مطلب نیز اشاره کرد که همین نداشتن روحیه حماسی و جنگاوری، منجر به تضعیف عنصر شعر در میان قریش شده بود به گونه‌ای که مقارن ظهور اسلام، در میان این قوم شاعری برجسته‌ وجود نداشت و مورخان ادبیات عرب، شعر قریش را ضعیف و معمولی دانسته‌اند ( رک:‌ابن سلام جمحی، طبقات‌الشعراء، السفرالاول، ص ٢۴۵ ؛ حبوری، شعر المخضرمین،‌ ص ۶ـ ١٢۵). این در حالی بود که انصار و مردم مدینه که بدنه اصلی سپاه پیامبر را تشکیل می‌دادند، مردمانی جنگجو و موصوف به جنگاوری بودند. آنان تا اندکی پیش از هجرت پیامبر به شهرشان، درگیر جنگهایی طولانی و در این کار کاملا ورزیده بودند. شهرت آنان به جنگاوری به حدی بود که حضرت زهرا (س) ضمن خطبه ای که در مخالفت با ابوبکر در مسجد مدینه ایراد کرد ( خطبه فدکیه )، خطاب به انصار، آنان را مشهور به جنگجویی معرفی کرد ( فانتم موصوفون بالکفاح ). بر این اساس عجیب نیست که در جنگهای مختلفی که میان مکه و مدینه رخ داد، این جنگاوران مجرب و مؤمن، با رهبری پیامبر براحتی از پس سپاه پرتعداد و مجهز اما بی روحیه و غیر مجرب قریش بر‌آمدند و از آنان مغلوبی دائمی ساختند .

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :