ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

فِیْدُوس

بچه که بودم، در بهبهان ما در سحرهای ماه رمضان یک اتفاق خاص می افتاد و آن هم فیدوس زدن بود. ماجرای فیدوس از این قرار بود که یکی از بزرگان شهر به نام آقای نمازی کارخانه ای داشت که به گمانم کارخانه یخ سازی بود.


آقای نمازی تا پیش از برق کشی سراسری شهر، امتیاز برق شهر را نیز در اختیار داشت و موتورخانه ای نیز برای این کار نصب کرده بود. البته برق نمازی به خانه ها راهی نداشت و توانش حداکثر این بود که لامپ های کوچکی را که در فواصلی در کوچه ها نصب بود، روشن کند و همین خود در آن سالها چهره شب های شهر را عوض کرده بود. کارخانه یخ سازی و موتورخانه برق در یک محل؛ در یکی از کوچه های منتهی به خیابان جوانمردی فعلی، قرار داشتند. کوچه عریض و طویلی که از یک طرف به خیابان جوانمردی (درست روبروی «محله درویش ها») راه داشت و از یک طرف به «محله شاه فضل» می رسید. بهبهانی این کارخانه را «مکینه نمازی» می گفتند. مکینه معرب کلمه ماشین است (در اصفهان هم کوچه بزرگی هست به نام مکینه). بر پشت بام «مکینه نمازی» یک دستگاه آژیر هم نصب کرده بودند که به آن فیدوس می گفتند. البته در خوزستان فیدوس ها اولین بار در مسجد سلیمان و آبادان بر بالای کارخانه و پالایشگاه های نفت و گاز نصب شدند و کاربرد آنها اعلام وقت شروع و پایان کار بود. من نمی دانم این پدیده چگونه سر از بهبهان ما درآورده بود. به این خاطر که در شهر کارخانه های بزرگی وجود نداشت و کارخانه های کوچک یخ سازی و برق نیز کارگران زیادی نداشتند که بخواهند با صدای فیدوس بر سر کار حاضر شوند یا دست از کار بکشند. به همین خاطر هم در آن سالهای کودکی من صدای این فیدوس در طول سال بلند نمی شد، اما ماه رمضان که می رسید، فیدوس کاربرد خاصی پیدا می کرد و آن هم اعلام زمان منع خوردن غذا در سحرهای ماه رمضان بود.

ماجرا از این قرار بود که حدود 10 دقیقه قبل از اذان صبح، فیدوس به صدا در می آمد. بهبهان ما آن سالها شهر کوچکی بود و فاصله آخرین نقاط شهر تا مکینه نمازی از هر طرف شاید به دو سه کیلومتر بیشتر نمی رسید. بنابراین صدای فیدوس را آن هم در آن ساعات ساکت و خلوت شهر همه می شنیدند. وقتی صدای فیدوس بلند می شد، با وجود اینکه هنوز دقایقی تا اذان صبح باقی بود، مردم دیگر غدا نمی خوردند، اما نکته جالب اینکه آب خوردن اشکالی نداشت. بنابراین در دقایق باقی مانده تا اذان، هرکس هر چقدر که می خواست، آب می خورد ولی کسی لب به غذا نمی زد. این صدای فیدوس را بهبهانی ها، «آب از تنها» می گفتند که به نظرم تلفظ دیگری از جمله «آب است تنها» بود. اینچنین در آن سالها، در شهر ما، این ابزار ماشینی خود را بر احکام شرعی خوردن و آشامیدن در سحرهای ماه رمضان تحمیل کرده بود.

  
نویسنده : ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :