ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

«دره من چه سرسبز بود»

امسال همراه دیگر اعضای خانواده تصمیم گرفتیم از فرصت تعطیلات برای دیدن تعدادی از فیلم های سینمایی خوب استفاده کنیم و به جای نشستن پای سریال های ضعیف تلویزیون، فیلم های برجسته تاریخ سینمای ایران و جهان را خود انتخاب کنیم و باهم ببینیم. تا الآن هم کلی فیلم خوب دیده ایم. 


دوسه شب پیش فیلم «دره من چه سرسبز بود» از جان فورد (محصول سال 1941 آمریکا، سیاه و سفید) را دیدیم. این فیلم که از رمانی به نام how green was my valley به قلم ریچارد لولین اقتباس شده، در چند زمینه جایزه اسکار گرفته است.

آنچه به نظر من در این فیلم جالب توجه است، پرداختن به تاثیر ماشین و صنعتی شدن بر جوامع سنتی است. داستان فیلم در روستایی زیبا در ولز می گذرد که کشف یک معدن ذغال سنگ، زندگی ساکنان آن را کاملا تحت تاثیر قرار داده است؛ مردان و جوانان روستا جملگی به کار در معدن می پردازند و در این مسیر با مشکلاتی مانند کمی حقوق، اخراج، تشکیل اتحادیه و ... مواجه می شوند. محور فیلم بررسی سرنوشت خانواده مورگان در این شرایط است. مورگان پدر و پسران جوانش جملگی درمعدن کار می کنند، ولی صنعتی شدن، سرنوشت شگفتی جلو روی این خانواده قرار می دهد؛ چهار پسر خانواده به دلیل اخراج از معدن و بیکار ماندن مجبور به مهاجرت از روستا و ترک خانواده خود می شوند، دیگر پسر خانواده و سرانجام پدر نیز در انفجار معدن جان می دهند. در این میان حضور یک کشیش اخلاق گرا به لحظات و دقایقی از فیلم زیبایی و لطافتی می بخشد و نشان می دهد که در دامن طبیعت و با نیروی ایمان حتی می توان غیر ممکن ها را نیز ممکن ساخت، ولی آنچه در نهایت رخ می دهد،‌ نشان می دهد که در برابر این شرایط دشوار از دست او نیز کاری ساخته نیست؛ وی نیز مقهور شرایط پیرامون خود می شود، زیرا به قول پسر کوچک خانواده که راوی داستان است، همانگونه که دود برخاسته از معدن ذغال سنگ دمادم هوای دهکده را آلوده تر می کند، شخصیت و اخلاق مردمان ده را نیز دائما تحت تاثیر منفی خود قرار می دهد. آخرین تصاویر فیلم که در آن جنازه مورگان پدر را در اتاقک آهنی آسانسور از درون معدن بیرون می آورند، گویی پیامی با خود دارد؛ در این صحنه، مادر خانواده به عنوان نماد سنت، دختر خانواده به عنوان نمادی از عشق و محبت و کشیش به عنوان الگویی اخلاقی حضور دارند ولی در برابر ماشین، جملگی مقهور و درمانده اند و نشانه این شکست، جنازه مورگان پدر است که آنان همه به دور آن حلقه زده اند، بدون اینکه از دست هیچکدام کاری برآید. دود معدن و ماشین های مربوط به آن که در پس زمینه این تصویر به آسمان برخاسته گویی مظهر تسلط ماشین و صنعت بر سنت، عشق و اخلاق است.

در حین تماشای فیلم، ضمن فکر کردن به این چیزها، سخت به یاد دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی افتاده بودم و مدام از خودم می پرسیدم آیا دکتر باستانی این فیلم را دیده است؟ آخر دکتر باستانی پاریزی خود در این باره تجربه ها و حرفها دارد؛ روستای کوهستانی او یعنی پاریز که از توابع سیرجان است، به دلیل کشف و فعالیت معدن مس سرچشمه، به همین سرنوشت دچار شده است و او بارها در نوشته هایش در این باره سخن گفته است. جز این باید افزود که دکتر باستانی نظراتی شنیدنی و عمیق در باره روستا و نقش آن در تاریخ چندین هزارساله ایران دارد؛ در سرتاسر آثار او در این باره می توانید مطالبی بخوانید، اما مشخصا می توانید به دو کتاب «حماسه کویر» و «نون جو دوغ گو» مراجعه کنید. دکتر باستانی ریشه عمیق ترین تحولات دهه های اخیر ایران را فروپاشی سیستم تولید کننده روستایی و تبدیل اکثریت ایرانی ها به شهرنشینانی مصرف کننده می داند. حکایات و دیدگاه های این استاد بزرگ تاریخ، در این زمینه واقعا عمیق، مستند و قابل تأمل است.  

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :